۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

بهار عربی فرصت یا رسوایی حکومت



پس از تحول سال 1357 و تغییرات اساسی در نظام ایران و تاثیر گذاری در مسایل ژئوپلوتیک در عین حال جابجایی نقش های سیایس و نظامی گسترده در خاورمیانه و کشورهای اسلامی آقای خمینی با بیان صدور انقلاب ترسی همراه با نفرت و کینه دیرینه اعراب (عُرب صحیح است) برای مقابله با این سخن بر انگیخته و سوابق بسیار تیره ایشان با ایران در سالهای بعد از استقلال از دولت عثمانی نیز مزید بر علت شد .
ایران بعد از دگرگونی فقط به سخن رهبر پیشین نظام ولایت فقیه بسنده نکرد وبا تاسیس بخش نهضتهای آزادیبخش تلاش کرد در فاز نظامی با کمک به جنبشهای کوچک و ضعیف  و تولید اقماری وابسته(همانند آنچه شوروی سابق برای خود ایجاد کرده بود) شعارها و منویات خویش را از آن طریق در دیگر کشورهای اسلامی- عربی به اجرا در آورد . اولین رییس این بخش که جزوی از سپاه پاسداران محسوب میشد توسط مرحوم سید مهدی هاشمی بود که در سال 1365 توسط وزارت اطلاعات دستگیر و به جرم قتل مرحوم شمس آبادی (به ظاهر) اعدام شد و نامه های مرحوم آیه الله منتظری نیز در نجات جان وی کار ساز نشد .
البته دلیل اعدام وی بیشتر به نقش وی در جریان نهضتها و ترورهایی بود که توسط رژیم در طول سالهای اول انقلاب  طراحی و برخی از آن به اجرا درآمده بود و اصلی ترین علت نیز علنی کردن رابطه سران نظام در جریان مک فارلین با آمریکا از سوی وی بوده که در کشاکش موضوعات آیه الله منتظری تمامی آنها محو و امکان علت یابی غیر ممکن شد .
نابودی جنبش امل وابسته به امام موسی صدر در لبنان و سرقت وی که میتوان گفت مایه سرور برخی از سران حکومت ایران نیز شد و جایگزینی حزب الله به جای آن توسط آقای محتشمی پور از اولین پروژه هایی بود که به اجرا در آمد و با از میان برداشتن امام موسی صدر که دل خوشی هم از سران انقلابی ایران نداشت کار به پیش رفت  با آغاز جنگ ایران و عراق قشر دیگری نیز به ناچار با این بخش ارتباط یافت که به هیچ وجه از نظر ایدئولوژی به هم نزدیک نبودند که هیچ بلکه مقابله نیز داشتند،در عراق حزب الدعوة و هواداران سید محمد باقر صدر با فرار به ایران و استقرار در ایران توسط همین بخش مقدمات تشکیل سپاه بدر را فراهم کردند در حقیقت بیشتر این بخش از فرصتها برای وابسته نمودن استفاده نمود نه اشتراکات که این خود موجب مسایلی در پی خواهد شد که بدان اشاره خواهد رفت .
با کسب قدرت در مسیر جنگ و نفوذ سپاه در لبنان و عراق ، بخش نهضتهای آزادی بخش به سپاه قدس تغییر نام داد و بعد از آن از اکران عمومی خارج و هر تغییری و جایگزینی در ریاست و بدنه آن مخفی شد چرا که در سپاه قدس از سال 1366 به بعد بیشتر کار امنیتی و اطلاعاتی انجام می گرفت تا کارهای فرهنگی متناسب با شعار صدور فرهنگی انفلاب اسلامی .
تاکنون با حمایت هر گروه و فرقه ای که بتوان از آن طریق بر دولتی نفوذ یا بر آن اثر گذاشت را سپاه قدس عهده دار شد سپاهی که با بهاییت در داخل سر جنگ داشت حتی به گروههای سوسیالیت کمونیست آمریکای جنوبی نیز کمک میکرد و با کمک همین گروهها بود که فاجعه بمب گذاری درمرکز یهودیان آرژانتین انجام و در برخی وقایع تروریستی شرکت توان شرکت می یافت .
با تاسیس پادگان هایی در سوریه و منطقه بعلبک و ارسال فرماندهانی به عنوان آموزش نظامی ، کارهای نظارتی خویش را گسترش دادند همچنین پادگان های جنوب لبنان در منطقه کفر قاسم و سودان و مراکز مخفی در اربیل عراق کمک به تاسیس مناطقی بی حکومت در پاکستان توسط نخستین فرمانده سپاه پاسداران جواد منصوری یا همان ابو شریف و لجستیک طالبان که در ابتدا برای مقابله با ارتش سرخ شوروی و سپس با آمریکا و نفوذ آن در افغانستان و پاکستان بود اقدامات خویش را گسترش دادند .
پس از آغاز این دست اقدامات ، سعی سپاه و رادیکالهایی که در حکومت ایران سودای رهبری جهان اسلام در آغاز و سپس ریاست کل جهان را در سر می پروراندند . نوبت به کار های ایذ ایی و درگیری های کوچک بود منطقه جنوبی خلیج پارس از حوزه قدرت حکومت ایران خارج بود و به نوعی ملک طلق عربستان سعودی به حساب میامد ولی ایران با تحریک احساسات شیعی گری مقبول فقهای شیعه در سراسر جهان شیعی توانست تحرکاتی در بحرین بیاغازد و بر سر جنازه هایش بگرید در حالی که برای مردم سوریه این کار بر عکس شد  .
با نابودی عراق بهترین فرصت به سپاه پاسداران داده شد و نفوذ ایران این بار از عراق به منطقه آغاز گردید که فرصت را نیز میتوان پاداش جمهوری خواهان به سپاه دانست اینک با روی کار آمدن دموکراتها در آمریکا و روش تغییر از راه مسالمت بیشتر و قدرت یابی ایران برای نفوذ و تولید جو اسلام گرایی و گروش به حکومت مبتنی بر شریعت اسلامی ، برخی را بر این باور داشته که بهار عربی مقدمه ای است بر تغییر منطقه به سوی چیزی که اینک در ایران به نام جمهوری اسلامی جریان دارد ، در حالی که این موضوع به چند دلیل غیر محتمل است
1-    تمامی مناطق نفوذ ایران بر اساس شیعی گری بوده و شیوه عملکرد ایران در مورد ایرانیان سنی مذهب خود مانعی بسیار بزرگ بر سر راه توجه به شیوه اسلامیت در ایران بوده و حتی اگر به اسلامیت توجه شود در دراز مدت ایران الگوی ایشان به عنوان حکومت اسلامی نخواهد بود .
2-    بیشترین نفوذ ایران بر گروههای فعال در کشورهای منطقه به شکل ارباب رعیتی است تا اعتقادی و ایدئولوژیک چرا که با پول نفت و پرداخت های کلان امکان نفوذ را فراهم آورده و به محض قطع یا کاستی و یا جایگزینی یک منبع مالی دیگر همین چند گروه حامی و طرفدار نیز از تحت نفوذ ایران خواسته و نا خواسته خارج خواهند شد .
3-    کسی منکر خواست مردم در اسلامیت نیست ولی نمونه های مشابه و بی دردسری همچون ترکیه و مالزی که به دور از جنجال به سطحی قابل توجه از پیشرفت رسیده اند که سنخیت مذهبی بیشتری با مردم شمال آفریقا و خاورمیانه دارند امکان الگو شدن بیشتری را دارند تا پذیرش الگو و فرماندهی ایران در منطقه به شکل راهبردی و در دراز مدت شعارهای ضد امپریالیستی و توخالی بودن این شعارها با زدو بندهای بین المللی ایران مانعی جدی در پذیرش ایران برای طرح حکومتی مردم عرب منطقه خواهد شد.
4-    تعصبات شیعی گری بسیار غلیظ بخشی از حکومت و قسمتی از سنت گرایان مذهبی خارج از حکومت که پشتیبانی برخی مراجع با نفوذ شیعه را همراه دارد امکان اتصال با بدنه اصلی جامعه سنی مذهب را به حاکمیت ایران نخواهد داد و با پنهان ماندن این لایه فقط کار کمی به تعویق میافتاد وگرنه امکان تداوم اتحاد و الگو گیری برای هیچ یک از طرفین موجود نیست .
5-    و اصلی ترین عامل افتراق و عدم نفوذ ایران در بهار عربی ترکیب فقه و نگاه به والی است در فقه اهل سنت هر کسی میتواند والی باشد و الوا الامر محسوب گردد اما در فقه شیعه این امر مختص وظایف فقیه بوده و بنا بر این نظریه نیز تصدی افراد سیاست مدار را فقیهان اهل سنت با کمی گرایش به اسلام کافی برای تعیین مصداق والی می دانند . ولی در ایران فقاهت زده این اصل از بن باطل و فقیه را تالی تلو معصوم میدانند و برای وی جایگاهی قدسی قایلند همانگونه که در اقطاب صوفیه بدان توجه و اقدام می نمایند .البته برای توضیح بیشتر می توان گفت : به نوعی میان ولی فقیه و مردمش رابطه مرید و مرادی برقرار است در حالی که در اهل سنت این رابطه به حداقل ممکن میرسد و گهگاه هیچ رابطه معنوی میان حاکم و مردم برقرار نیست . در فقه اهل سنت اجرای برخی احکام اسلامی حتی به ظاهر از سوی حاکمیت کافی است تا مشروعیت را نصیب خویش گرداند و دیگر اینکه داعی جهانی شدن و انتظار و مهدویت در آن ملحوظ نیست در حالی که فقه شیعه همه چیز را مقدمه ظهور دانسته و اصولا حکومت را برای جهانی شدن میخواهد در جریان به حکومت رسیدن جمال عبد الناصر سید قطب از وی میخواهد با اجرای برخی از احکام شریعت حکومت را از سوی علمای مصر تضمین شده ببیند ، در حالی که فقه شیعه تمامیت خواه و بی رقیب نگر است بنا بر همین افتراق است هم که در نمونه ترکیه و مالزی موفقیت بیشتر و تسخیر دنیا راحت تر به نظر میاید تا شیعه ای که به دنبال مهدویت و جهانی شدن است .
در نهایت به نظر نمی رسد که بهار عربی در منطقه به دامان ایران و شیوه ایران در حکومت تبدیل شود چرا که هم از نظر ایدئولوژی و هم از نظر فرهنگی و سیاسی این اتحاد نا ممکن و اگر در بدو ظهور اسلامیت آن طالبانی نشان داده شود در ادامه چیزی جز نمونه ای به مانند ترکیه نخواهد بود .
برای اینکه در این راستا بتوانیم کمکی برای عدم باز تولید حکومت جزم گرای ولایت فقیه در جایی نباشیم میتوان اقداماتی را آغاز کرد از جمله :
الف: تبلیغ و بیان سرنوشت قومیت ها و مذاهب غیر شیعی در ایران برای دیگر کشور های منطقه که با توجه به این نکته و توصیف و توضیح رفتار ایران در قبال آنها امکان مانور و کپی برداری به سبک حکومت ایران توسط مسلمانان منطقه ناممکن خواهد شد
ب: بیان وجه تفارق بین والی در شیعه و اهل سنت نسبت به برداشت از آیه الوا الامر میتواند راه را بر این تمایل بربندد و بسنده گی بر حکومتی برآمده از مردم بر اساس بیعت و رای و شورا در اهل سنت بسیار سهل امکان فهم می یابد . در حالی که شیعه فقاهتی جزم گرا اصولا با دموکراسی و انتخاب نمی تواند کنار بیاید به ویژه در حکومت حضرات معصومین که قطعا هیچ گریزی برای انتخاب نیست و امکان انتخابی برای فرد تحت حاکمیت با این قرائت فعلی نمی باشد (هر چند که در مقالات امر حکومتی امر خدا نیست به تفصیل شیوه و ساختار حکومت در میان مسلمین را تعریف و اصولا تعارضی بین دین و حکومت دانسته نشده  چرا که در آنجا گفنه شد اسلام با حکومت کردن و حاکمیت کاری نداشته و این قرائت جزمی حاکم ، خواسته است که در سایه دین مستمسکی برای حکومت نمودن خویش بیابد و نه چیز دیگر ).
ج: بیان نمونه های کشور های اسلامی با مبانی دموکراتیک و بنیاد اسلامی و توصیف هر چه بیشتر آنها برای کشور ای رها شده از دیکتاتوری به مانند مالزی و ترکیه بسیار در عدم تغییر مسیر به تهران کارا خواهد بود.
د: بیان و ترویج شیوه برخورد حکومت ایران با مردم خویش که حتی بسیاری از ایشان شیعه و هم مسلک بوده اند و شرح جنایات و فشارهای غیر انسانی حکومت بر شهروندانش به ویژه سرنوشت جنبش سبز و زندانهای پر از انسان حکومت ولایت فقیه میتواند از افتادن مردم رها شده از استبداد به دامان استبدادی دیگر جلوگیری نماید .
ه: برملا کردن نقش سپاه پاسداران و به ویژه سپاه قدس در جهان و ترورهای موفق و نا موفق در کشور ههای اسلامی و غیر اسلامی ، بسیار در این میان مهم و کارا است و حجم عظیم تبلیغات همسو باید بر همان مبنا قرار گیرد .
و: شیوه دوگانه عملکرد ایران در بحرین و سوریه بیشترین ضربه را بر شعارهای دروغین حکومت ولایت فقیه خواهد زد و باید تا آنجا که میتوان نسبت به این افشاگری و توصیف دقیق فعالیت ایران علیه مردم سوریه فریاد زد تا جایی که مردم منطقه نوع حمایت ایران به شکل متعصبانه به حسب ظاهر برای شیعیان بحرینی و ضدیت آشکار با مردم مظلوم سوری را به خوبی درک کرده و پند گیرند .
در نهایت امید است کشور های منطقه با فراست و دور اندیشی خویش نگذارند یک استبداد به استبدادی دیگر تبدیل و شادیشان به عزا تبدیل شود .

الف...

آبان 1390    

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر