۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

حصر میراث توحش واستبداد (1)




در این مقال تلاش میشود جایگاه تاریخی ،حقوقی و شرعی حصر را بررسی و ریشه های آن را تبیین نماییم ، آنچه که در طول تاریخ بر آن میتوان گواهی گرفت و بدان مستند ساخت را به زبانی ساده ولی بر اساس مبانی علمی به ویژه حقوقی بیان و قضاوت را به خوانندگان میسپاریم .
باشد که حافظه تاریخی این بیداد را زنده و بر آن گواه بماند و مردم ایران بر کرده ها و ناکرده های خود و حاکمانش قاضی عادلی باشند و راه طی شده را دوباره طی نکنند .
معنای لغوی حصر یعنی گرد گرفتن چیزی و احاطه کردن و محاصره به همان معنا که بیشتر در جنگ و نزاع به کار برده میشود به گونه ای که هیچ گونه ارتباطی مورد حصر یا محاصره با خارج از دایره حصر پیدا نکند (دهخدا).
نخستین تجربه حصر که در تاریخ ثبت شده توسط جاهلیت عرب پیش از هجرت انجام میپذیرد.....
1-     شعب ابی طالب
در جستجوی تاریخی این موضوع نه برای اولین باردر تاریخ بشر بلکه برای نخستین بار در تاریخ اسلام و شاید عرب به عنوان بخش مهمی از تاریخ به داستان استیصال قریش از دعوت به حق رسول اکرم و ازدیاد تعداد مسلمانان بر میخوریم .
در این برهه از آنجا که قریش توان کشتن و نابودی محمد را در خود نمیبیند و میداند که حمایت مردمی و قبیله ای امکان تحمیل جنگی بسیار سهمگین و طولانی برایشان میدهد با بستن پیمانی راه هر گونه مراوده ، معامله تجاری و یا ارتباط اجتماعی با پیروان محمد و هر کس از بنی هاشم که با ایشان همراهی کند را بسته و با آنکه در این پیمان که در دارالندوه بسته میشود ذکری از حصر در شعب ابی طالب به میان نمیاید عملا ایشان را بدان جا کوچانده تا در فشاری مضاعف قرار داده تا هم ارتباطشان با جهان خارج و دیگر ساکنین جزیرة العرب قطع شده و هم با ایجاد این فشار امکان ریزش هواداران وی فراهم شود این حصر سه سال به طول می انجامد و سپس با کثرت تعداد مسلمانان وگسترش اسلام قریش وادار میشود که پیمان را شکسته و حصر را بردارد.
این حصر حتی بر مواد غذایی ، وسایل رفاهی ونیازهای ابتدایی دیدار و ارتباط با دیگران بر قرار شد ولی جالبتر آنکه برخلاف رسم و قوانین عرب جاهلی حصر به دلیل غیر قانونی بودن در متن پیمان مذکور نیامده و جاهلان عرب در حقیقت پایه گذار کاری غیر قانونی و عرفی  میشوند.
برخلاف محاسبه قریش این اقدام موجبات رشد،مقاومت و آگاهیبیش از پیش مسلمانان و پیروان محمد (ص) میگردد و در تاریخ اسلام برگ زرین استقامت را به نفع مسلمانان به ثبت میرساند.
 (السیرة النبویه،ابن هشام،ج 1،ص 375،انساب الاشراف،ج 1،ص 235،سبل الهدی و الرشاد،ج 2،ص 543)
2-     حصرعلی و شورای سقیفه بنی ساعده
در طول تاریخ ریاست محمد بر یثرب به عنوان منتخب مردم آن سامان که به دلیل حل اختلاف میان دو قبیله معروف اوس و خزرج از سوی ایشان دعوت و به مدینه پناهنده میشود به هیچ روی چنین رفتاری با مخالفین عقیدتی وی ثبت نشده و تنها با قبایل و گروههایی که با اهل مدینه پیمان داشتند آنهم در حالت جنگی به مدت کوتاه محاصره و سپس به دلیل خیانت و همدستی با قریش و مخالفت با پیمان خود با اهل مدینه ، کوچ داده میشوند و یا با مقاومتی که نشان میدهند عملا با مسلمانان وارد کارزار میشدند.
بنا بر همین اصل نیز تا زمان حیات ایشان حصر معنای عملی نمی یابد تا آنکه داستان خلافت پس از وی طرح و مقدمات حصر اجتماعی بنی هاشم و خاندان علی فراهم میشود وفقط چند روز به طول میانجامد و با بیعت علی با خلیفه خود خوانده که منتخب شورای سقیفه بود و نه منتخب اکثریت مردم مدینه چه رسد به تمام مسلمانان ، قائله ختم میگردد.
 تاریخ کامل ابن اثیر، ترجمه سید حسین روحانی، ج ۳، ص ۱۱۹۹ - تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۴،

3-     تبعید و حصر ابوذر به ربذه
پس از افشای فضاحت های مالی و حکومتی عثمان توسط ابوذر وی دستور تبعید و سپس حصر وی در منطقه ربذه را صادر میکند. ابوذر این زبان بران عدالت تا انتهای عمر در تبعید به سر برده و در همان جا نیز ومدفون میگردد.تمامی تلاش عثمان برای بایکوت کردن وی متمرکز شده و تنها راه را در تبعید و حصر منطقه ای دانسته و از این حربه برای خفه کردن صدای وی استفاده میشود.
ناصر گذشته، ابوذر غفاری، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۴۷۷
كتاب تاریخ یعقوبی جلد 2
4-     حصر امام حسن در مدینه
  پس از این تاریخ تا زمان حکومت بنی امیه اثری از حصر عقیدتی یا سیاسی در تاریخ مدون سخنی ثبت نشده و شاهدی مبنی بر آن نیست تا آنکه پس از معاهده صلح امام حسن بامعاویه و کوچ حضرت به مدینه حصری نامحسوس از سوی حکومت اموی بر خلاف پیمان نامه علویان با ایشان در وسعت مدینه برقرار و تا پایان عمر ایشان ادامه مییابد و در این شکل از حصر که بیشتر حصر منطقه ای محسوب میشود تا حصر خانگی یا حصر کامل فقط تلاش بنی امیه و دستگاه ریاست معاویه سعی داشت از اشاعه عقاید و اندیشه آزادی خواهی و عدالت گستری فرزندان علی جلوگیری نموده و در نتیجه حق فعالیت اجتماعی در پهنه بلاد مسلمین را از امام حسن سلب مینماید .
تاریخ یعقوبی ، احمد بن ابى يعقوب ابن واضح يعقوبى، ترجمه محمد ابراهيم آيتى، جلد ۲ ص ۱۴۲
 تشیع در مسیر تاریخ ۱۵۸-۱۶۱
در این میان پس از قطع ارتباط اجتماعی ایشان حکومت وقت با پخش شایعات و داستان سازی از زندگی جنسی و خانوادگی وی تلاش میکند چهره و وجهه مقبول اجتماعی ایشان را تخریب و تا حدودی نیز در این امر موفق شده و مردم را از گرد ایشان پراکنده و به دست فراموشی می سپارد.
سید محمد مرتضوی، فصلنامه مطالعات اسلامی شماره ۷۶، تابستان ۱۳۸۶ ص ۱۲۱  
5-     حصر امام حسین در کربلا
از آنجا که این حصر بنا به نقل و شواهد تاریخی حصر جنگی بوده و نه حصر عقیدتی مورد بحث ما واقع نمی گرددو فقط میتوان گفت که این حصر برای شکستن مقاومت لشگر امام حسین و با بستن راه آب بر خیام آن حضرت تکمیل میگردداین جریان منجر به شهادت وی در کربلا و اسارت خاندان وی میشود .
از آنجا که حصر پدیده ای بسیار زشت و منتسب به عربهای جاهلیت بوده حتی خلفای ظلم و جور بنی امیه و حتی بنی عباس از انجام چنین حصر ننگینی ابا می ورزیدند و در صورت ایجاد حصر محدوده ای به بزرگی یک منطقه و یا شهر را به این منظور اختصاص میدادند.
6-     حصر و زندان امام موسی کاظم
تا زمان هارون الرشید که عملا امام موسی کاظم را به زندان افکنده تا از شر قیام شیعیان و پیروان ایشان در امان بماند خبری از حصر در تاریخ درج نشده و در پی آن نیز امام در زندان دارفانی را وداع گفته و با اندوهی بزرگ ، شیعیان وی را در نزدیکی بغداد دفن مینمایند. دلیل هارون از زندان نمودن امام (ع) ازدیاد تعداد شیعیان به ویزه در خراسان و پیدایش موج اعتراضات متعدد به حکومت عباسی ها به خصوص هارون بوده که با زندانی کردن امام این موج به شکل موقتی و ظاهری فروکش کرده و سپس با خلافت مأمون عباسی مجددا شعله ور شده و با ترفندی که وی به شیعیان با انتخاب امام رضا میزند این قیام را موقتا خانه نشین و راضی می نماید .
7-     حصر امام نقی و امام عسگری در پادگان
این حصر رسما و برای نخستین بار توسط متوکل عباسی به پادگان شهری به نام سامرا به بهانه جلوگیری از جمع آوری سلاح توسط وی انجام و تا انتهای عمر هر دو امام وضعیت به همین منوال ادامه مییابد.
از این حصر میتوان به عنوان اولین حصر فردی نام برد که فرد را با خانواده خود به شهر و حتی مکانی محدود یعنی حصر خانگی برده و از آن در تاریخ رسما مدارکی موجود است این حصر در ایشان متوقف نمانده و پسر ایشان امام حسن عسگری ( عسگر به معنای لشکر بوده و کنایه از حصر وی در لشگر گاه بنی عباس است) نیز تا انتهای عمر در همان پادگان در حالت حصر باقی میماند . متوکل و معتمد عباسی با این روش توانستند قیام شیعیان را کنترل و از روزافزونی اعتراضات بکاهند.
اعلام الوری، چاپ سوم، دار الکتب الاسلامیة، ص 367.                                                                                                
 دلائل الامامة، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1383 ه. ق، ص 223.
این روش درتاریخ ادامه یافته و تا زمان رضاخان و محمد رضا پهلوی با احتیاط و در شکل محدود ادامه مییابد یعنی تبعید و حصر کسانی که قانونا امکان زندانی شدن نداشته ولی مزاحم حکام جور بوده اند روشی معمول و کاربردی برای همه مستبدین میگردد.
در زمان رضا خان با تبعید و حصر و قتل میرزاده عشقی،فرخی یزدی ، صولت الدوله قشقایی ، ارباب کیخسرو ، جواد امامی ، اسماعیل عراقی ، رضا رفیع و سید حسن مدرس ..... و بسیاری از روشنفکران و آزادی خواهان منکوب و خانه نشین گشته و همین داستان برای شخص وی بازخوانی میگردد و رضا خان به چاهی که خود کنده بود سقوط میکند و توسط عوامل دولت انگلیس به بهانه گمان و احتمال همکاری و یا تمایل وی به دولت در جنگ آلمان به جزیره موریس تبعید و حصر میگردد.همانگونه که حصر و تبعید های رضاخانی توسط هیچ محکمه ای تایید نگردیده بود ، تبعید و حصر خود وی نیز در هیچ دادگاهی به رای گذاشته نمیشود .
در دوران پهلوی دوم بسیاری از بزرگان حصر و تبعید شده از جمله مرحوم دکتر محمد مصدق السلطنه و آیه الله سید حسن قمی و آقای خمینی و جمع دیگری از شاگردان ایشان که اکثرا در ابتدای امر با اختلاف نظر در زمینه انجمنهای ایالتی و ولایتی با شاه از در مخالفت برخواسته و سپس با اصل استبداد شاهنشاهی به مبارزه وادار شدند .
اما پس از انقلاب فصل جدیدی از حصر و تبعید آغاز میگردد که صفحاتی بزرگ و پر رونق از تبعید و حصر و زندان را ویژه حکومت ولایت فقیه مینماید در این دوران 32 ساله تعداد به حصر و زندان و تبعید رفته گان با رشد 39 برابری روبرو شده و رکورد بالاترین را نصیب رژیمی میکند که خود مدعی ، شاهد و ناقل تاریخی بوده که همیشه پیروان و هوادارانش توسط مستبدین و حکام جور به حصر و زندان و تبعید برده و برای آن هزینه ها کرند و. به اصطلاح خیاط به کوزه میافتاد با پیروزی انقلاب و اعدامهای بی حد و حساب و بی قانون اولین مخالفتها توسط هم سلکان آقای خمینی زده میشود و شاگردان و حکومت داران ایشان به سرعت هر حرکت و صدایی را با برچسب نفاق ، ارتجاع ، درباری بودن و دیگر انگها به جوخه های اعدام و یا زندانها میسپارد ، راهی که هر انقلابی یا بهتر بگوییم هر حرکت بی برنامه ای در طول تاریخ خود طی و از تجربه دیگر حرکت ها درس نیاموخته در لیست بلند بالای حصربی ضابطه و قانون این حکومت میتوان از :
-          حضرت آیه الله سید حسن قمی 25 سال تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه
-          حضرت آیه الله سید کاظم شریعتمداری 5 سال تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه
-          حضرت آیه الله سید احمد خوانساری  خانه نشینی تا آخر عمر
-          حضرت آیه الله سید رضا صدر برادر امام موسی صدر ودایی عروس آقای خمینی زندان و حصر خانگی تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه
-          حضرت آیه الله سید صادق روحانی حصر خانگی تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه.
-          حضرت آیه الله شیخ محمد صادقی طهرانی حصر خانگی تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه.
-          حضرت آیه الله طسوجی حصر خانگی تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه.
-          حضرت آیه الله سید محمد شیرازی حصر خانگی تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه.
-          آیت الله سید احمد خوانساری حصر اجتماعی تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه.
-          حضرت آیه الله سید محمد روحانی حصر خانگی تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه.
-          حضرت آیه الله سید رسول موسوی طهرانی حصر خانگی تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه.
-          حضرت آیة الله شیخ یعسوب الدین رستگاری جویباری حصر خانگی تاکنون به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه.
-          آیت الله شیخ محمد طاهر شبیری خاقانی حصر خانگی تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه.
-          حضرت آیت الله سید محمد جلالی تهرانی  حصر خانگی تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت فقیه.
-          حضرت آیه الله یوسف صانعی حصر سیاسی تا آخر عمر به جرم مخالفت با نظریه ولایت مطلقه فقیه.
-          حضرت آیه الله منتظری .....              این لیست که بیشتر تسویه حسابهای انقلابیون هوادار آقای خمینی بودند با کسی تکمیل شد که خود استاد تئوریسین و پایگاه فکری ایشان و شاگرد آقای خمینی بود که حصری 5 ساله توسط دولت وقت آقای خاتمی به ایشان تحمیل میگردد.
مرحوم حضرت آیه الله حسینعلی منتظری بعد از سخنرانی مشهور 13 رجب و نفی سواد حوزوی و عدم لیاقت رهبر فعلی بدون اجرای هیچ دادگاهی و یا رای قاضی ذی صلاحی در منزلی بسیار کوچک حصر شده و بر خلاف حصر های پیشین ایشان تا 5 سال از خروج از منزل کوچک خود بلکه گهگاه از اتاق 20 متری خود نیز محروم میشوند تا در سال 1381 با فشار برخی از اصلاح طلبان و دیگر دوستان ایشان حصر شکسته و تا پایان عمر با معلولیتهای ناشی از حصر و افسردگی که در آن زمان بر ایشان عارض شده بود طی عمر نمودند و در سال 1388 به جهان باقی شتافتند.
آخرین و بزرگترین حصر سیاسی و تاریخی که حاکمیت ایران انجام داده حصر یاران دیرین خود بوده ، حجه الاسلام مهدی کروبی و مهندس میر حسین موسوی با همسرانشان که تا کنون به مدت بیش از 200 روز است در حصر خانگی بوده و از سرنوشت آنها خبری در دست نیست .
اگر دوستان اصلاح طلب که در دوره حصر مرحوم آیه الله منتظری بر مصدر کار بوده و یا پیش از آن دین داران و یاران آزادی با حصر های رضا خانی و مستبدین حکومت ولایت فقیهی به مبارزه بر میخواستند و با این عمل وحشیانه و غیر انسانی مقابله کرده و راه را بر استبداد و کینه ورزی دیکتاتور فعلی ایران آقای خامنه ای و هم پالگی هایش میبستند امروز شاهد و ناظر دهها حصر غیر اخلاقی ، غیر شرعی و قانونی که سر آمد همگی آنها رهبران جنبش سبز می باشد را نبودیم
ولی چه کنیم که مصالح بر حقایق همیشه پیشی گرفته و بنا بر سخن امام حسین ع که فرمودند :
الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون.
مردم (مصلحت طلبان روزگار)بندگان چرب و شیرین دنیایند و دین چیزی جز یک نشخواره در دهان ایشان نیست ، آنگاه که به دفاع از دین و حقیقت می بایست قیام کنند حق طلبان و دین داران واقعی کاستی مییابند.
در بخش بعدی مبانی حقوقی و فقهی این رفتار غیر بشری را توضیح و به چالش خواهیم کشید.

الف....

مهر 1390

۱۳۹۰ شهریور ۲۸, دوشنبه

برای خواهرم سمیه توحید لو


دلنوشته ای  به یاد زهرایی که با شلاق داستانش سراییدند و سمیه ای که زدند دم نزدند

هیچ دانی که گفت میر موسیان ز فردوست آورم نشان
گفتم آن نشان یا این نشان که بر گرده ام ضحاک زد نشان
لیک بر همتم آفرین کس نگفت زیر زخم آشنایی چسان
من نیز گویم بر همتش درود تا حسینش باشد این نشان  
در فاروق زمان شنیدم برگ گلی را با دست مینوازند و از وی مهر یار میطلبند،  نشنیده بودم به شلاق به بهانه تادیب که هیچ تعزیر و تهدید  میکنند ، این بود رحمتی که رسول عالمیان بر مأذنه ها بر آن شهادت داد و خود سرور عالمین بر رحمت شد؟ این بود که گر کس زبان به نکوهش دولتیان اسلام به پیشانی زبان گشاده بدن به فنا دهاد ؟ دل در تلاش و چشم در چرخش و روح نا آرام از خبر هولناک تازیانه بر دختر وطن !
چه زود ننگ بی ناموسی بر دفتر ملتی نقش بست و چسان این نقشینه بر دل سنگها گل سنگ شد و وآن گل سنگها دفینه قلب ها ...
در خیابان دختران بربایند و با گرد ، گردآفرید نقش بر زمین کنند و در زندان به لجن خویش بیآ لایند و در تعزیر گاه داغ بر نهند و ما مردان ایران زمین و یاران امیر المومنین بشنویم و بنگریم و نفس در سینه حبس کنیم ؟!!!
نام این خاک ایران بود ایران سرزمین شیران بود شیران که کوچیدند نام نبردند غیرت همی شستند ، شیران را سگ بچه گان شغال صفت خلیفه شدند که شبها همی زوزه کشند و روز به گوشه ای ، شکار دیگران که به سرقت برده اند نشخوار.
شکار که چه عرض کنم غنیمتی پر آب  از آبروی مردمی که اینک در شهد روزگار کام خود طلبند و از زمان فرصت ، تا ز آب برگیرند هر آنچه ز خواب .
گر خواهی ملتی بینی در خواب ، بببین بر چه مشغولند و کیست ایشان را سردار ، که گفت آن بزرگ مرد به سکندر:  گر خواهی بر ملتی قوی پنجه شوی سالار،  به حضیضه دنیایشان بدار مشغول و بر گمارشان ، دون مایه پست رفتار ، که هم نخست و هم ثانی می پیچدشان همچو طوماری چه در کردار و پندارو هم گفتار .
مام وطن بر تو غم همی گویم با زبانی نه چندان آشکار .... امروز روز دختران به زخم ناموس و هم جان فسرده و جوانان بر آستان ، دست و پا بسته و کهل و پیر دوران در زندان و ضحاک نمرود پی بر تخت بنشانده و دلقک بر وزارتش بگماشته ! چرا که داستان این ملت تا زمانی که از داستان بر نخیزند و دستان برنگیرند و پای در نکوبند و با چشم پر خشم عدو را زمین گیر نکنند همین خواهد بود که بود .
آنگاه که نمک  موبد و موبد فاسد ، چه سود که سخن ز راستی و صداقت گوش کند پر ز فلک مهلک ، گفت غلام همت آنم که  ..........     من نیز گویم غلامم همتش تمام و طاقتش کوتاه و آرزوهایش دراز که همت در خواب و غلام بر تخت و مردمان در بازار .
به خود باختم گر نیاموختم کیست دوست ، چه کس دشمن 
ور نه دشمن آشنایی بود ، ز ازل رسم و مکتب من
پس چه شد که امروز نشاندیم بر تخت و دم نزدیم ؟
بوزینه ای  ز جنس خیال و به  رنگ ظلمت بازدم
قنفذ در خیالت زهرا به شلاق میکشی یا حق بر دار ؟
که خواهد زاد طهارت سمیه ز یاسر توحیدیان عمار وار

برای خواهرم سمیه توحید لو


الف....


شهریور 1390

۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

همه باید توبه کنیم (به یاد جان باختگان 1367)


همه باید توبه کنیم (به یاد جان باختگان 1367)

امروز که بازمیگردم و بر سرگذشت پر از درد میهن و هم میهنم مینگرم ،امروز که با چشمی پر از اشک ورق پاره های خاطرات جا مانده از دفتر جان برادر و خواهرانم تاریخ را مرور میکنم، امروز که چشم باز میکنم و گوش به سکوت پر از فریاد هم وطنانم در عمق تاریخ این کشور میدهم ،بر خود میلرزم و بارها برای شب های قدر و ماه های رمضانی که تا صبح بدون هدف توبه میکردم نمی دانستم از برای چه و از برای چه باز توبه میکنم ،  یونس غافل از رب،ایستادگی نکرد تا هدایتگر مردمش باشد ، صابر نبود تا معلم حقیقت باشد، تا آنکه گرفتار ظلمت ظلم خود در بطن ماهی دریاهای خیال رستگاری شد و تا درنیافت که در گمراهی است رها نشد. هر شب نماز غفیله میخواندم و مرور میکردم داستانش را اما فقط به زبان وچیزی جز جهل بر خود نمی افزودم و بر خود بر این قرائت می بالیدم ونمی فهمیدم .
بار خدا یا اگر این کلام مولایمان علی است پس چرا کسی در زیر بار این غم کمر خم نکرد و از غصه آن دل خون نشد و مجنون وحیران نگشت که میفرمود :
 مردى از لشكر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره ‏هاى آنها را به غارت برده، در حالى كه هيچ وسيله‏ اى براى دفاع، جز گريه و التماس كردن، نداشته ‏اند. لشكريان شام با غنيمت فراوان رفتند بدون اين كه حتّى يك نفر آنان، زخمى بردارد، و يا قطره خونى از او ريخته شود، اگر براى اين حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بميرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است. (خطبه 27 نهج البلاغه)
نککند ما به دروغ مسلمانیم و خود نمی دانیم؟!
بار خدایا اینک که در خود و بیغیرتیم مینگرم و از نادانیهایم بر رنج سالها ندانستن و بی عاری تاسف میخورم چه سود که هزاران هزار کبوتر گلگون کفن با بالهای خونین از میان ما به ملکوتی سر برآورده و پر کشیده اند که جبریل را توان ره یافتن بدان جا نیست .
چه فرقی میکند که آقای خمینی شخصا دستور اعدامها را صادر کرده بود و یا احمد پسرش نامه جعل کرده باشد(خاطرات مرحوم آیة الله منتظری)
و چه تفاوتی میکند که مرحوم آقای منتظری با اعدامها به مخالفت برخواسته باشد یا نه؟
و چه اهمیتی دارد که رییس دیوان عالی کشور آقای موسوی اردبیلی با این شیوه اعدام و اعدام کسانی که دوره محکومیت طی میکردند مخالف بود یا نه؟
و باز هم فرقی نمیکرد که اعدامیها مرد بودند یا زن  ، سازمانی بودند یا حزبی ، پیر بودند یا جوان ، حامله بودند یا باکره ، تهرانی بودند یا کرد ،سنی بودند یا شیعه و.......
اگر این داستان راست باشد و من فرزند حلال مادرم باشم و برای آن تا روز قیامت خون بگریم و دیواره های کعبه را چنگ آویز شوم بر خدا است که مرا بر این غفلت نیامرزد .
چه شده است ما بی غیرتان را چه بر سر ما بازماندگان حلف الفضول آمده است که پیامبرش بر عهد جاهلیت جوانمردان باقی ماند و از آن مفتخرانه یاد میکرد همی و من بر عهد اسلام ناجوانمردان هستم و دم نزنم .
این چه دین داری است که هزاران جان عزیز غرقه به خون و سر به دار و پاره پاره  و من عافیت طلب در پیچ و خم توجیه درستی و نادرستی کار با جمع نامردمان در جدال.
این چه رخساری است که از روی حقیقت شرم ندارد و این چه چشمی است که تمنای اشک نمیکند و این چه جانی است  که تاب زنده ماندن دارد و این چه نفسی است که وعظ ندارد !!!!
بر ما چه گذشت و چگونه مسخ شدیم چگونه کینه ها بر ما راه عدالت بر بست و نتوانستیم حق را آن چنانچه که شایسته اش بود پاس بداریم .
گیریم که هر آن کس که به تیر اعدام سپردند با اسلام و مسلمین سر مخالفت داشت (که نداشت) و گیریم که ایشان به تمامه با ما سر جنگ داشتند و آرزوی نبود ما بر چوب خط زندان میکشیدند ، اما نه آنکه ایشان اسیر ما بودند و ما اسیربان ایشان ؟ و آیا هم ایشان مرغان بی بال و پری نبودند که با چشم بسته و دستی زنجیر شده و قفلی به بزرگی اوین بر دل ایشان زده بودیم  پس از چه می هراسیدیم ؟ و از چه  اینگونه نادر وار و چنگیز خانی بر جان و تن این لا له گون رعنا جوانان وطن آتش زدیم آتشی که تا قیامت ما را خواهد کشاند و با ما تا ابدیت خواهد بود .
خداوندا یادم نمیرود روزی که یکی از دوستان در نقل خود میگفت وقتی با کامیون اجساد این گلگون کفنان را شبانه به باغستان خاوران حمل میکردند بر روی اجساد سبزی  بار زده بودند و در هنگام تخلیه صدای ناله برخی از ایشان که هنوز زنده بودند شنیده میشد ، چرا که وقت برای زدن تیر خلاص نبود و حتی برخی را با وسایل انفجاری به هم بسته و دسته جمعی به اعدام میکشیدند .بار خدایا چگونه با این غم و با این حزن و با این بیداد زنده بمانم و خود را سزاوار زنده ماندن بدانم در حالی که جان انسان هایی برای قدرت طلبی عده ای دیگر به حراج رفته بود .
چه شده است که از میان ما به ظاهر دوستان خدا شیطان بر آمده و آتش برافروخته و خون بی گناه بر زمین ریخته و بی هیچ دل ناگرانی از آن گذر کردیم ؟
سالها بر سر منبر رفتن و از ظلم رفته بر مظلومان گفتن و یزیدی ماندن از چه رو ؟
سالها درس ظلم ستیزی دادن و تا بن ظلم راندن از چه رو؟
سالها دم از لعن بنی امیة زدن و خود فرزند امیة بودن را چه سود ؟
اللهم العن بنی امیة قاطبة والعن عبیدالله بن زیاد و وابن مرجانة را خواندی و به امید ثواب نشستی اما نخواندی که در زیارت میگوید : .... وشایعت و بایعت و تهیئت و تنقبت ..... و بار خدایا لعنت کن هر کس که با ایشان همراهی کرد و مشایعت کرد و تهیه سفر برایشان دید و بر کار ایشان با رغبت نظاره کرد)
خدایا ما را همچو قوم نافرمان موسی گمگشته بیابان ها مکن که ما نیز مشمول حال این سخن رسول خدا نگردیم که فرمودند :
من رضی بفعل قوم فهو منهم (هر کس به کردار کسی یا جمعی رضایت دهد و سکوت کند از جمله ایشان است) .
به کلام مولایمان علی متوسل میشوم و میگویم یا رجال و لا رجال ( ای به ظاهر مردان نامرد) به کجایید و در چه می اندیشید که فریاد بر نمی آورید و ناله ایشان را نمی نشوید و به تعبیر قران که میفرماید: مگر بر قلبهایتان قفل زده و بر گوشهایتان انگشت نهاده اید به خدا قسم که نام انسان بر ایشان نهادن سزاوتر نیست.
بار الها اگر من غافل از خود و هم نوعم شدم مرا بر غفلتم ببخش و بصیرتی ده تا بتوانم بر جبران ما فات بکوشم .
من از همه مادران ، پدران ، خواهران وبرادران و فرزندان و همسران این جانباختگان مظلوم به عنوان یک مسلمان عذر خواسته و بر این غفلت هرگز خود را نمی بخشم.
به یاد همه عزیزان از یاد رفته و از دست رفته سال 1367
و به یاد کسی که همه چیزش را بر سر آن به تاراج حرامیان داد مرحوم آیة الله منتظری

الف....

شهریور 1390


۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

پرسش و پاسخ پیرامون پوشش و نگاه شریعت به آن




به نام پروردگار یکتا


متن زیر سوال و پاسخی است میان نویسنده و برخی از دوستان


سوال:

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ﴿الاحزاب 59﴾

اى پيامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوششهاى خود را بر خود فروتر گيرند اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديكتر است و خدا آمرزنده مهربان است .

سوره الاحزاب سوره ای مدنی است یعنی بعد ازهجرت رسول ا.. (ص)به مدینه بر ایشان نازل گردیده و در آن زمان حکومت اسلامی (چیزی به نام حکومت در اسلام نیست و اگر حکومتی در مدینه یا کوفه رخ داده انتخاب مردم برای رهبری جامعه بر عهده فردی که میخواستند و نه فقط به عنوان حاکم اسلامی بلکه حکمی که با فرهنگ ایشان یکسان بوده )به رهبری حضرت بر پا بوده است .

در تفسیر المیزان در توضیح آیه 59 آمده است " كلمه (جلابيب) جمع جلباب است، و آن جامه اى است سرتاسرى كه تمامى بدن را مى پوشاند، و يا روسرى مخصوصى است كه صورت و سر را ساتر مى شود، و منظور از جمله (پيش بكشند مقدارى از جلباب خود را)، اين است كه آن راطورى بپوشند كه زير گلو و سينه هايشان در انظار ناظرين پيدا نباشد. (ذلك ادنى ان يعرفن فلا يوذين) يعنى پوشاندن همه بدن به شناخته شدن به اينكه اهل عفت و حجاب و صلاح و سدادند نزديك تر است، در نتيجه وقتى به اين عنوان شناخته شدند، ديگر اذيت نمى شوند، يعنى اهل فسق و فجور متعرض آنان نمى گردند. بعضى از مفسرين در معناى آن گفته اند: اين پوشيدگى، نزديك تر بودن ايشان به مسلمان بودن و آزاد بودن را مى شناساند، چون زنان غير مسلمان، و نيز كنيزان در آن دوره حجاب نداشتند، و حجاب علامت زنان مسلمان بود، و در نتيجه كسى متعرض آنان نمى شد، و حتى كسى نمى پنداشت كه ايشان كنيز و يا غير مسلمانند، و از ملت يهود و نصارى هستند ليكن معناى اول به ذهن نزديك تر است."
همانگونه که از آیه به صراحت میتوان نه به عنوان تفسیر بلکه صراحت لفظ فهمید آنست که (ذلک ادنی ان بعرفن ) این عمل برای شناساندن خود به عنوان فردی عفیف نزدیکتر است به این نوع بیان اصطلاحا در فقه منصوص العلة میگویند یعنی حکمی با خود علتش را هم بیان کرده با روش فقه سنتی نه فقه مدرن اگر هم بخواهیم پیش برویم چون آیه علت پیشنهاد پوشش را بیان کرده به هر شکلی که بتوان خود را به عنوان زن مسلمان اعلام کرد دستور و یا توصیه قرآن را عمل کرده ایم و این فقط در پوشاندن با جلباب نیست چرا که در صدر آیه هم باز نکته ای دارد که بسیاری از مفسیرین از آن غافل شده اند و من هم بارها تذکر داده ام آن که :میگوید (یدنین علیهن جلابیبهن) رسول خدا به ایشان بگو آن جلباب (حال هر چه میخواهد باشد و با هر تفسیری که از جلباب بکنیم کوتاه یا بلند ) را به خود نزدیکتر کنند و این ابهامی که در نزدیکتر و حدود نزدیکتر به جا میگذارد به اضافه مطلب قبلی بسیار به ما توجه میدهد و یا بهتر بگویم بیان میکند که از ولنگاری دور شویم و شیوه دوری از ولنگاری را هم تعیین نمیکد بلکه در اختیار زن مسلمان میگذارد پس میتوان با این بحث به 3 نکته رسید :
1-     عدم تعیین حد خاص در حجاب



2-     ملاک بر حجاب یا پوشش فقط بازشناسی زن با ایمان از غیر آن است



3-     انحصار آیه در افراد خاص نه کل زنان مسلمان (زنان و دختران پیامبر و زنان اهل ایمان نه تمام مسلمانان)

علاوه آنکه قطعا ملاک در پوشش عرفی و محلی است نه ملی و یا دولتی و امر به معروف نیز در این باب جای پیدا نمیکند که در مطلب بعدی به آن خواهیم پرداخت .



     اصلی ترین آیه ای که در مورد حجاب میباشد فکر کنم همین آیه است که شما به خوبی آن را تشریح کردید در مطلب آقای قابل هم تقریبا همین صحبتها شده اما بهتر است موضوع حجاب را در عصر حاضر به چالش بکشیم  (1) .


سوال : 

1- آیا حجاب در یک جامعه دیندار باعث کم شدن بی بندوباری میشود ؟ (با نگاهی به آیه فوق در می یابیم که در زمان رسول ا...حتما زنان باید خود را می پو شاندند تا مورد آزار اذیت مسلمانان (مرد ) قرار نگیرند... اینها دیگر چه مسلمانی بودند )

2- در صورتیکه زن مسلمان در بلاد غیر اسلامی باشد چه لزومی برای حفظ حجاب دارد ( با توجه به نکته دومی که شما فرمودید باز شناسی زن با ایمان از غیر )یعنی داشتن حجاب برای او چه برتری می آورد ؟ آیا در صورت نداشتن حجاب مورد آزار و اذیت جنسی قرار میگیرد !؟

3- آیا در جامعه دینداری که فقط و فقط زن عامل فساد معرفی میشود (همانطور که در بسیاری از تریبونها میشنویم که عدم رعایت حجاب از سوی زنان باعث گمراهی مردان میشود و زنان عامل بی بندوباری در جامعه هستند وگرنه همه مردان چشم پاکند و کلا هیچ غریضه ای ندارند )و حجاب علت عقب ماندگی زنان و تحقیر آنان میشود آیا بر زن مسلمان واجب نیست که با این امر (داشتن حجاب ) مبارزه کند ؟

4- اگر حجاب باعث شود که فرد از انجام کاری محروم گردد (تحصیل ،شغل ، فعالیتهای اجتماعی و...)آیا باز هم مجبور به حفظ حجاب است ؟ اسلام برای حضور زنان مسلمان در مجامع ورزشی بین المللی چه راهکاری دارد ؟     


                                                                
پاسخ:


با توجه به آیه ای که مورد بحث میباشد و علت طرح پوشش در شریعت اسلامی برداشت من و بخش عمده از فقیهان فقط و فقط تمایز بر اساس احترام به خود است که این تمایز نه به عنوان شکل و شاخصی واحد برای همه در همه جا مطرح باشد بلکه مرتبط با نوع برداشت فرد از شیوه پوشش برای خود بر اساس فرهنگ بومی خود است به طور مثال مرحوم آقای خویی حجاب محلی را به هر شکل که بود میپذیرفت و نسبت به شکل آن طرح خاصی را عنوان نمی کرد شما یک زن شمالی را سر مزرعه برنج هنگام کار تصور کنید و یک شال به کمر و روسری نیم بند و لباسی نه زیاد گشاد ، این پوشش کافی و مورد عنایت شریعت حتی بسیار سنتی فقیهی مثل مرحوم آقای خویی بود در حالی که هیچ یک از ممیزه های یک پوشش کامل از نظر یک زن مسلمان شهر نشین در یزد یا قم را نداشت بخشهای عمده از بدن و سر و مو بیرون است ولی فرد از نظر محلی پوشیده محسوب میشود یا یک زن عشایر بختیاری با گیسهای بیرون انداخته و یا کرد با عمامه همگی پوشش بوده و یا حتی زنی در تهران با همان پوشش به قول حکومت نیم بند مهم این نیست که چگونه پوششی را برگزیده باشد مهم این است که وجه تمایز فرد که نشان از احترام وی به خود است نمایان باشد پس در این صورت داخل کشور اسلامی و غیر اسلامی نداشته و به راحتی میتوان گفت پوشش یک امر فردی قابل انعطاف و حداقلی هم ندارد .

اما در خصوص سوالی که فرمودید بی توجهی به حجاب موجب بی بند باری است خود شما و من و بسیاری شاهد بوده ایم که با داشتن حجاب هم تفاوت چندانی در ابراز غریزی و غیر غیر اخلاقی افراد کم بضاعت فرهنگی اجتماع نشده ایم در آیه نیز تلاشش این نیست که پوشش را کم شدن بی بند باری طرح کند بلکه میخواهد بیان نماید که زن مسلمان خود را در معرض دیگران نگذاشته و به خود متوجه است و مانند فواحش به منظر عمومی نمی آید پس کمی یا زیادی بی بند و باری دخلی به کمی یا زیادی پوشش نداشته و بنا براین بلاد اسلامی و غیر اسلامی ندارد .در زمان رسول اکرم نیز انسانها همین بوده اند که اینک هستند فقط به دلیل فرهنگ بدوی کمی بی پروا تر و گستاخ تر ولی با توجه به اینکه جنسیت فرد امری است تکوینی و غیر قابل انتخاب نمیتوان فردی را بر لوازم امری غیر اختیاری وادار کرد تا جنس دیگر را نجات داد اینکه اگر مرد با دیدن زنی به هم میریزد مربوط به مرد است که باید خود را محافظت کند نه زن به خاطر مرد اجبار به پوشش مضاعف شود و این همان اجتهاد متصلی است که با برداشت بحث عدالت کاملا مفهوم مییابد چرا که عدالت مفهومی کاملا عرفی است و به نظر میرسد امر تکوینی بدون حق انتخاب مثل جنسیت میتواند لوازمی برای خود فرد داشته باشد مانند بارداری برای زنان و یا ریش برای مردان اما به طور مثال و فرض خیالی به مرد بگویید چون زنان از ریش مردانه ممکن است از خود بی خود شوند پس باید شما ریشتان را پوشش داده و یا بزنید این را نمیتوان اثبات و یا به حکم در آورد چرا که لوازم امر تکوینی فقط بر خود فرد بار میشود نه به خاطر غیر بر فرد پس میتوان نتیجه گرفت حجاب زن برای خود وی است به هر شکل که خود میپسندد و در هر جا که هست با ملاک عرف همان محل حداقلی نیز ندارد مگر همان عرف محل زندگی .

در سوال بعدی شما که بحث آزار و اذیت را مطرح کردید من به تفصیل در پاسخ قبلی عرض کردم آزار و اذیت ملاک پوشش نیست چرا که کم نیست آزار زن مسلمان با حجاب در بلاد به اصطلاح اسلامی و بیش نیست آزار و اذیت زن غیر مسلمان بدون حجاب در بلاد غیر اسلامی و اصولا بیش و کم بودن آزار و اذیت ملاک پوشش افزوده نمیتواند باشد بلکه این پیشنهادی است برای زن مسلمان که فقط به مانند زن عفیفه در معرض اجتماع قرار گیرد بر ملاک فردی و فهم عرفی مگر با بیرون انداختن قرص تابان صورت ار میان پارچه مشکی که نمایان تر نیز مینماید رخسار زن را شهوتی بر انگیخته نمی شود ؟ بلکه ممتاز تز و نمایان تر میگردد .پس باز برگردیم به اصل بحث میتوان گفت :                                                          



1- پوشش پیشنهادی شریعت امری است فردی

2- مبتنی بر تشخیص فردی و میزان عرف محل زندگی

3- غیر اجباری

4- غیر قابل امر به معروف و نهی از منکر
5- بی ارتباط با برانگیختگی مردان به شهوت و غیر آن


و اما من سوال آخر شما را من درک نمیکنم !!! چرا شما مایلید همه چیز را اسلام پاسخ دهد ورزش امری است فردی بر اساس گزینه فرد و ملاک هر پوششی هم فرد و عرف زمان و مکان زندگی اوست پس بگذارید فرد خود تعیین کننده نیاز و خواست و حدود خود باشد و مسئله را به این مقدار پیچیده نکنید تا بدان جا که فرد فکر کند پاسبانی به نام شریعت آنچنان بر زندگی وی سایه افکنده که او هیچ عملی را نمیتواند بدون در نظر گرفتن آن 
انجام دهد من توجه شما را به این آیه جلب میکنم و از شما معنای آیه را میپرسم شاید جواب کلی را بتوان از آن برداشت کرد.... 
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ (مائده 101)ای اهل ایمان زیاد سوال از موضوعات نکنید که هر چه بیشتر بپرسید و حکمبخواهید کار را بر خود سخت تر میکنید ؟!!!!




آیا کافی نیست که حجاب امری اجباری نیست و الزام امری است فردی بر اساس تشخیص فردی برای برگزیدن دلخواه پوشش و نوع پوشش که هرگز با زندگی فرد نمیتواند منافاتی بیابد ؟چرا باد پوشش جلوگیری از زندگی اجتماعیو فعالیت روزمره وی کند در کدامین عرصه زنان حق ورود نداند که حتی در جنگ نیز بون وجوب در زمان پیامبر و امامن نیز حضور میافتند حتما فکر میکنید داستان آن زن مدافع از پیامبر در جنک احد دروغ بوده و یا زن نصرانی که در لشگر امام حسین که شهید هم شد غیر واقعی و حتما فکر میکنید آن زنان با تلنباری از پارچه میجنگیدند این را با دقت نظر بیشتر خود نیز میتوانید دریابید که زنان بسیار آزادتر از الان در مناصب و مظهر عمومی بوده و رفته رفته غیرت عرفی نه دینی و جهل مبتنی بر عرف مانع از حضور وی در مجامع عمومی شده که رفته رفته تلاش در بازپس گیری جایگاه خود شده اند و ربطی هم به شریعت ندارد هر چند که مقدسین و برخی از متعصبین تلاش دارند با همراه کردن شریعت مانع از ورورد زن به منصه اجتماع شوند و برای این مانع تراشی چیزی بهتر و بالاتر از بهانه شریعت تراشی ندارند .که به جای تحمل بار بر دوش خود شریعت را بهانه فرمان عرفی خود قرار میدهند و باز هم مثال های دیگری به غیر حجاب است که عرف این کار را انجام و برای مشروعیت آن به زبان شریعت کار را پیش میبرد ....سنگسار - قتل زوجه زناکار- اذن پدر در ازدواج دختر باکره- زدن زنان  ناشزه - اجبار زن به فرزند آوری - چند همسری و بسیاری از مثالهایی که ره یک دنیای از سوال را به همراه میاورد  



سوال:


این احترام به خود یعنی چه ؟ بطور مثال اگر زن مسلمانی با چادر به کنار دریا برود و با چادر وارد آب شود به خود احترام گذاشته است ؟ حال فرض کنید این اتفاق در بلاد غیر اسلامی رخ دهد ، این احترام بخود چه خنده بازاری میشود ( از امشب من با کت و شلوار میخوابم تا به خود احترام بگذارم)

اگر حجاب را بر اساس پوشش محلی قرار دهیم پس زن مسلمانی که در بلاد غیر اسلامی زندگی میکند همان دامن و پیراهن برایش حجاب محسوب میشود چون پوشش محلی است و البته لباس فواحش هم نیست( اشاره دارم به جمله شما "به خود متوجه است و مانند فواحش به منظر عمومی نمی آید)

احترام به خود یعنی عدم شبیه سازی خود به روسپی همین .شما در بلاد غیر اسلامی میگویید من در بلاد اسلامی هم میگویم حجاب امری الزامی نیست

منظور من از بلاد غیر اسلامی تاکید بر جاییست که حکومت ، دین را ابزار کار خود قرار نداده ،( مگر زنی جرات میکند در شهر مکه بدون حجاب ظاهر شود قطعا گشت ارشاد همانجا سر از بدنش جدا میکند).


پاسخ:

این مشکل حکومت با قرائت سنتی مبتنی بر تعصب ، نه شریعت است نه اسلام و نه برداشت کاملا واضح از آیاتی که مطرح شد .بحث ما نوع عمل حکومت ها نیست بحث ما اسلام و فرمانش پیرامون پوشش است.




نکته آخر:


 آنکه اشتباه بس نمکینی است که برخی از ما ناخواسته انجام داده و بیان میکنیم و آن هم توصیف حجاب برتر به چادر است چرا که چون چادر بیشتر میپوشاند پس حجاب برتر است ولی دقت نمی ورزیم که وقتی امری را برتر مینامیم پس در مقابلش امری غیر برتر یعنی به طور مثال مانتو یا روسری را مد نظر داریم تا اینجا عرف ما میتواند مقصود را درک کند ولی اگر منظور از حجاب برتر پوشش بیشتر است پس چادر حجاب برتر نیست و یا بر تر از او هم هست و هر چه برتر باشد آن مقدم است مثل نقاب اهل خلیج و بسته بودن جلوی چادر و یا پوشش زنان افغان به نام برقع و یا پوشش ایمان زده گانی در همین ایران خودمان به نام روبنده یا پوشیه برترین است و اصولا اگر در صندوق و یا کیسه حمل شوند پوشیده تر خواهند بود پس اگر چادر حجاب برتر است پس برقع و پوشیه و نقاب و امثال آن برترین است و انسان عاقل برترین را به برتر وانمیگذارد !!!! 

نکته اساسی این است که هر عرفی تلاش دارد پذیرفته خود را بر دیگر زمانها و مکانها و فرهنگها غالب نماید .

در یکی از مقالات مرتبط ومیخواندم جدلی بین اهل فن در گرفته بود که آیا چادر ایرانی است یا اسلامی ولی کسی به خود زحمت نمیداد که فقط بگوید چ در عربی نداریم و جادر هم در عربی معنا نداشته پس دیگر نیازی برای اثبات عربیت یا یارسی بودن چادر نیست خود به ظاهر خبر میدهد از .سر درون



سوال:


 من فقیه نیستم و قاعدتا نمیتونم نظر فقهی و شرعی بدم، اما تجربه شخصی من میگه که اون چیزی که باعث ایجاد جاذبه های شهوانی و احیانا فساد میشه چیزی فرای نوع پوشش است. به این معنی که خیلی خانمهایی هستند که به اصطلاح حجاب کامل دارند (چادر ) اما خیلی جلب توجه بیشتری میکنند نسبت به خانمهایی که در جوامع غربی بصورت کاملا عریان میبینیم . و اگر منظور از حجاب حفظ سلامت جامعه باشد خوب میبینیم که صرف اهتمام به حجابه ظاهری نه تنها کمکی نمیکند بلکه در برخی موارد سبب فراموش کردن اصل موضوع که همان عفاف است میشود.


پاسخ:


 واقعا مگر زن پاسبان و حافظ به شهوت نیافتادن مرد است به زن چه ربطی دارد که مرد خود نگهبان خود نیست و خود را پاسبانی نمیکند اینکه به زن بگویند خود را بپوشان که مرد به فساد نیافتاد ظلمی است فاحش بلکه اصولا پوشش مفهوم شخصی دارد و نوع خاص یا پوشاندن محلی خاص ندارد بلکه با دیدن یک فرد محجوب و اصیل انسان به ساده گی در می یابد این زن عفیف و نجیب است مهم هم نیست سر و گردن پوشیده باشد یا نه اصرار من هم از آن ابتدا این بود که نباید پوشش خاصی را مد نظر داشت بلکه آزادی در پوشش به همراه نجابت کافی است تا وی از دیگر همجنسان بی مبالاتش باز شناخته شود .به هیچ روی نباید برای مشکل مردان زنان را به ورطه سختی ها و محرومیتها کشاند. 


سوال:


  قطعا منظور من هم این نبود که زنان مسئول گمراهی مردان هستند. اما شما هم تصدیق می فرمایید که نوع رفتار افراد چه مردان و چه زنان در سلامت روانی آن جامعه تاثیر گذار است. و اتفاقا بنده کاملا با شما موافق هستم آن چه که مهم است نجابت است که محدود کردن آن به نوع پوشش کاملا اشتباه است.


پاسخ:


  قرآن هم با بیانی مبهم در این خصوص امر را به فرد واگذار میکند میگوید آن پارچه را کمی نزدیکتر به خود نمایند که حدود نامشخص به معنای بی حدی و واگذاری ملاک به فردی است که مورد آزار بی غیرتان خیابانی قرار گرفته حال این نشانگر ان است که پوشش عرفی آن زمان را به نوعی اجرا کرده بود که فرد از فرهنگ عفت خارج مینمود بنابر این قرآن سعی بر تعیین مصداق و خط کشی ندارد .

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------


-----------------------------------------------------------------------------------------------------


 کدامیک را برگزینیم و کدامین پوشش اسلامی است ؟ یا هیچ کدام اسلامی نیست و برخواسته از متن فرهنگ و فوکلور همان جامعه است و فقط اسلام تلاش دارد زن مسلمان را از روسپی باز شناسند ؟