۱۳۹۰ مرداد ۴, سه‌شنبه

کمی با زندگی تحصیلی سید علی خامنه ای آشنا شویم

کردانیسم حوزه

او که فرزند دوم سید جواد خامنه ای است در مورخ 24 تیر ما 1318 در مشهد بدنیا میاید و تا سن 15 سالگی یعنی دوره آغاز دبیرستان و تا سال 1336 در حوزه مشهد یعنی فقط 3 سال درس حوزوی را طی نموده، که خوب اهل این فن میدانند که سه سال برای رسیدن از مقدمات به درس خارج (بر اساس ادعای سایت رهبر ) محال است.
 همچنین مدعی تدریس کفایه در مشهد شده اند یعنی در همین سه سال مقدمات و سطح و سطح عالی را طی نموده اند و درس خارج را آغاز و تدریس سطح عالی را نیز شروع کرده اند بد. نیست همین دوره را در مورد برخی بزرگان حوزه بررسی کنیم تمام دوران تحصيل آقا سيد على، از آغاز رسمى دوران طلبگى تا پايان دوره سطح، پنج‏سال و نيم بيشتر طول نكشيد تا 18 سالگی؛ 2 سال هم خارج نزد آیه الله میلانی تحصیل کرده اند. جل الخالق از 12 تا 18 میشود 6 و 5.5 سال مقدمات، تا آخر سطح میماند 1.5 سال ولی مینویسند 2 سال خارج هم رفته.
 اگر وی در سال 1331 به حوزه رفته باشد دیگر نمی تواند در سال 1336 به نجف و 1337 به قم رفته باشد و در عین حال 5.5 سال مقدمات و 2 سال هم خارج نزد آیه الله میلانی طی کرده باشد با احتساب وجود نبوغش از حد ایشان باید بر اساس مطالب وب سایت رسمی رهبری سال 1338 از مشهد به نجف رفته باشد در حالی که سال 1336 به عنوان زیارت نجف را در جائی مطرح و در جای دیگر به عنوان تحصیل در وب سایت و خاطرات ذکر میکند . دست آخر آنقدر تاریخ در هم میشود که خواننده خاطرات و وب سایت وی فکر میکند که دو نفر به نام سید علی خامنه ای وجود داشته که هر یک به وظیفتی و هر کدام به طور جداگانه در حال تحصیل علمی بوده و سپس این دو کس به هم پیوسته و این معجون را پدید آورده!
 حال پیدا کنید پرتقال فروش را؟؟؟؟بد نیست به تحصیلات نوابغ حوزوی کمی بنگریم :
1- شهید مطهری پس از طی دوره مکتب خانه قدیم در سن 12 سالگی تا 18 سالگی دوره مقدمات را طی کرده و برای دوره، سطح سال 1316 به قم میرود
2- علامه طباطبائی یک بار ده سال در دوره اول به حوزه نجف رفته و به دلیل عدم توانائی فهم مطالب با سر خوردگی به موطن خود بازمیگردد و سپس در سال 1324 دوباره به نجف مراجعت کرده و از نو دروس را طی میکنند(کتاب مهر تابان علامه تهرانی)
3- آیة الله خمینی که تاریخ تولد ایشان 1281 است تا 1300 یعنی نوزده سالگی بدون گذران مکتب خانه مقدمات و بخشی از سطح را طی میکنند و بعد دوره سطح عالی و خارج را تا سال 1320 با اساتید خود در قم طی میکنند تا کرسی تدریس میابند؛ یعنی 25 سال تحصیل مستمر. تا زمان حیات حاج شیخ عبدالکریم حائری ایشان تدریس رسمی نداشتند.                           
4- آیه الله جوادی آملی ایشان سال 1312 به دنیا امده اند و در سال 1325 به حوزه آمل رفته، پس از طی مقدمات 5 سال هم در تهران سطح را طی و برای درس خارج به مدت 25 سال در حوزه قم تحصیل کرده تا کرسی تدریس را در قم به راه میاندازند. ایشان در سال 1335 به درس خارج بزرگانی همچون آیه الله بروجردی و امام خمینی راه مییابند.                                  
    این تعدای که نام برده شد، نشان میدهد که طول تحصیل مقدمات تا سطح و سطح تا خارج حداقل 9 و حداکثر 12 سال است؛ چگونه آقای خامنه ای در سه سال مقدمات و سطح را طی کرده اند و به سرعت درس خارج را در قم آغاز کرده اند. با این سرعت یادگیری مطالب ایشان می بایست نخبه و از نوابغ حوزه محسوب میشود، در حالی که اذعان دارید ایشان نخبه نیستند و فردی عادی در زندگی میباشند.شهید بهشتی و شهید قدوسی و بسیاری از بزرگان انقلابی که شرائط مشابه اجتماعی ایشان را تقریبا داشته اند نیز این دوره را بین 9 تا 12 سال گذرانده اند.اما داستان نجف رفتن ایشان: حضرت آیه الله جناتی از علمای نجف و مراجع فعلی قم میفرمایند 2 ماه ایشان در نجف مانده و سپس به قم میروند و اصلا در آنجا در هیچ درسی حاضر نمیشوند. همچنین شوهر خواهر ایشان "آقای تهرانی" میگویند: درس نجف برای ایشان سنگین و گیج کننده بود. (معلوم است چرا؟ چون تحصیلات را جهشی طی کردن برای یک فرد کم هوش مشکل است.) بنابراین به دستور پدر با گله از سختی تحصیل در نجف به قم بر میگردند و گر نه دلیل دوری را برای قم بودن یا نجف ماندن تفاوتی نمیکرد در وب سایت خود ایشان مینویسند: 2 سال در نجف به تحصیل اشتغال داشته از سال 1336 تا 1338. بعد مینویسند: از سال 1337 در قم مشغول تحصیل دروس حوزه میشوند؛ باز هم پیدا کنید پرتقال فروش را  !!

تازه مهمتر آنکه با نهیب پدر از نجف به مشهد امده و سپس به قم عزیمت میکنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سفر در آن زمان با وسائل سخت و خستگی راه و دوری از خانواده، مقتضی اقامت 5 یا 6 ماه در مشهد را بوده است .پس یا تاریخ اقامت در نجف 1336 دروغ است، یا تاریخ 1337 اقامت در قم دروغ است یا .......پس از تاریخ 1337 تا 1343 درس خارج رفته اند و با احتساب ما 1339 تا 1342، نه 1343، مگر اینکه در صف مبارزین نبوده باشند و بعد ها به این صف پیوسته باشند که این احتمال بیشتر به نظر صحیح میباشد. چون از انجا که پدر ایشان از روحانیون سنتی حوزه مشهد بوده اند؛ اصلا ملحق شدن به صف انقلابیون را کفر دانسته و به هیچ وجه اجازه چنین رفتاری را به پسرش نمیداده؛ تا بدانجا که به بهانه پرستاری از پدر در بحرانی ترین اوضاع انقلابیون به مشهد محل امن به دور از صف انقلابیون پناه برده و تا سالها با ضعف بنیه علمی ترجیح میدهد در مشهد بماند. بنا بر مکتوبات سایت خودش و احتساب 1348 یا 1349 که اوضاع آرام میشود به قم عزیمت میکنند. چون در درس آیه الله میلانی هم نمیتواند توانمندی خود را ابراز و جزو شاگردان مبرز ایشان شوند. نگاهی به لیست شاگردان ایشان نشان میدهد که اثری از نام سید علی خامنه ای وجود ندارد.ایشان مدعی است انقلابی گری من از سال 1331 توسط نواب صفوی آغاز شده است. در مدرسه سلیمان خان مشهد ایشان اذعان نموده اند در سال 1333 به دبستان میرفته و مکتب خانه و از سال 1333 به بعد به حوزه رفته اند در حالی که نواب صفوی را در مدرسه علمیه سلیمان خان دیده و انقلاب را درک کرده اند، جل الخالق ...در سال 1346 دستگیر میشوند. پس درس و خارج آقای میلانی را کی رفته اند. در 1349 نیز به مدت کوتاهی دستگیر شدهاند، اگر حقیقت داشته باشد ایشان عملا از سال 1342 به بعد درسی نخوانده اند.( بنا بر اظهارات سایت رسمی http://www.aviny.com/Bozorgan/Ayatollah_Khamenei/Zendegi_nameh/03.aspx

بنا براین 3 سال مقدمات  5 سال درس خارج تا بحران های سال 1357 نصیب ایشان از تحصیلات حوزوی بوده است.حالا بررسی کنید جایگاه فتوا ومرجعیت را به چه کسی ارزانی کرده اند و دین مردم را بر چه باخته اند. ایشان در دوره رهبری توانستند با زور و رشوه و جایگاه، تعدادی از روحانیونِ در صدر حکومت را دور خود جمع کرده و با زور از علمای قم امضای مرجعیت دریافت میکنند. شبانه با ارسال لباس شخصی ها به درب خانه مراجع و علمای تراز اول قم پس از فوت آیات عظام گلپایگانی و مرعشی و اراکی جرات مییابند خود را در اعداد مراجع بنامند. در نامه خائنانه جامعه مدرسین نام نوشته گشته و خود را مرجع خود خوانده خارجیان بنامند جامعه مدرّسين حوزه علميه قم در يك فهرست، اسامى واجدين شرايط مرجعيت را در سال 1370براى ملت ايران انتشار داد. اين اسامى كه در فاصله كوتاهى پس از رحلت حضرت آيت الله العظمى اراكى «رضوان الله عليه» انتشار يافت، ملت ايران را از لحاظ انتخاب مرجع تقليد آسوده خاطر نمود. در اين فهرست، نام مقام معظم رهبرى نيز ديده مىشد، كه معظم له، به خاطر حضور مراجع عاليقدر در حوزه علميه قم براى مردم ايران، به دليل آشنايى خويش به مسائل جهان اسلام و بين المللى، افتاء و مرجعيت مسلمانان بلاد اسلامى را پذيرفتند:«عزيزان من. در اين قضيه‏ مرجعيت، موضوع اين‏جورى نيست. باربر زمين نمى‏ماند. متوقف به فرد نيست اين قضيه. بله آقايان، فهرست دادند اسم اين حقير را هم توى آن فهرست آوردند، اما اگر از من سؤال مى‏كردند من مى‏گفتم نكنيد اين كار را. بدون اطلاع من اين كار را كردند. من بعد از آنى كه اعلاميه‏ شان صادر شده بود خبر شدم، والّا نمى‏گذاشتم. حتى من به تلويزيون اطلاع دادم، و گفتم اگر آقايان ناراضى نمى‏شوند، اعلاميه‏ آنها را كه مى‏خوانيد اسم مرا نخوانيد. بعد گفتند نمى‏شود، تحريف اعلاميه است آقايان نشسته ‏اند، چند ساعت جلسه كردند نمى‏شود. لذا بود كه دادند.من حالا به شما عرض مى‏كنم، ملت عزيز! عزيزان من! آقايان محترم و بزرگانى كه از گوشه و كنار گاهى به بنده پيغام مى‏دهند رساله يا چه، من بار فعليم خيلى سنگين است. بار رهبرى نظام جمهورى اسلامى و مسؤوليت هاى عظيم دنيايى، مثل بار چند تا مرجعيت است. اين را شما بدانيد. چندتا مرجعيت را اگر روى همديگر بگذارند بارش ممكن است به اين سنگينى بشود. ممكن است. گمان هم نمى‏كنم. الان ضرورتى نيست. بله، اگر العياذ باللّه وضع به جايى مى‏رسيد كه من مى‏ديدم چاره اى نيست، مى‏گفتم عيبى ندارد. من شانه‏ام با همه‏ى ضعف و فقرى كه دارم، به فضل پروردگار آن‏جايى كه ناچار باشم - يعنى ضرورى باشد - ده تا بار اين‏جورى را هم حرفى نداشتم كه روى دوش خودم بگذارم؛ اما الان آن‏جورى نيست. الان نيازى نيست. اين همه مجتهدين هستند بحمداللّه. حالا من قم را اسم آوردم، غير قم هم هستند، مجتهدينى هستند، افراد شايسته اى هستند. چه لزومى دارد كه حالا اين بار سنگين را كه خداى متعال گذاشته است بر دوش نحيف اين حقير ضعيف، اين بار را هم بگذارند رويش. احتياجى به اين معنا نيست. پس اين كسانى كه اصرار مى‏كنند كه آقا رساله بدهيد، رساله بدهيد، توجه بكنند، من براى خاطر اين است كه استنكاف مى‏كنم از قبول بار مسؤوليت مرجعيت. چون هستند آقايان بحمداللّه؛ نيازى به اين معنا نيست.البته، خارج از ايران حكم ديگرى دارد. بار آنها را من قبول مى‏كنم. چرا؟ براى خاطر اين‏كه آن بار را اگر من بر ندارم ضايع خواهد شد. آن روزى كه احساس بكنم كه اين آقايانى كه امروز بحمداللّه در اين‏جا هستند و بعقيده من كافى هستند و كفايت لازم بلكه فوق اندازه‏ى ضرورى را هم امروز در قم مى‏بينيم وجود دارد براى تحمل بار مسؤوليت، آن روزى كه اين آقايان بتوانند بار خارج را هم تحمل كنند، آن‏جا باز من مى‏كشم كنار. امروز من درخواست شيعيان خارج از ايران را قبول مى‏كنم براى خاطر اين‏كه چاره‏اى نيست. مثل همان جاهاى ديگر است كه ناگزير هستيم. اما در داخل ايران هيچ احتياجى نيست، وجود مقدس ولى‏عصر (ارواحنا فداه و عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف) خود ناظر و حافظ و نگهبان حوزه‏هاى علميه است؛ حافظ و پشتيبان علماى بزرگ است؛ هدايت كننده‏ دلهاى مراجع و دلهاى مردم است. اميدواريم خداى متعال اين مرحله را هم براى ملت ايران مرحله‏ى مباركى قرار بدهد.»سطح بی سوادی ایشان همین بس که یا خود را مناسب مرجعیت می دانند یا نمی دانند اگر میدانند داخل یا خارج مطرح نیست و جا زدن از مسئولیت هم نا ممکن اگر هم نمی دانند حق فتوا برای هیچ انسانی در زیر این سقف آسمان ندارند علاوه آنکه رساله کس دیگری را برای تقلید از خود پیشنهاد میدهند .وقتی سوال میشود برای تقلید از شما به کدام رساله باید مراجعه نمود میگوید به رساله امام خمینی مراجعه کنید چون: 1- عدم آمادگی برای بیان و نوشتار فتوا2- عدم آشنائی با زبان علمی حوزه مرجعیتوقتی که جواهری به دست کودک بنهند یا وا مینهد یا به سرقت اندوزدپس میشود خلاصه نمود که سید علی خامنه ای:الف : 1318 متولد شدهب: 1333 در حوزه مشهد با پراکندگی و خیلی سطحی دروسی را طی کردهج: 1336 به نجف رفته و سطح تحصیلی نجف را نتوانسته تحمل نماید و سریعا به مشهد باز میگردد به بهانه دستور پدر، ولی به دلیل عدم توانائی فهم دروس سنگین نجف د: 1337 به قم رفته و تا سال 1342 در قم به تحصیل برخی از درسها اشتغال داشته در حالی که هیچ استاد مهمی را در قم برای خود معرفی نمیکنند و سعی میکنند از افراد عمومی حوزه علمیه قم که همه نام آنها را میدانند و معمولا پر شاگرد میباشند نام ببرند؛ و اصولا آیا در مدت 4 سال از 1338 تا 1342 میشود مجتهد شد و بعد از 20 سال جدائی از دروس حوزه زعیم تمام جهان تشیع شد.خدا بر بانیان ظلم و زورگویان تاریخ به ویژه حجه الاسلام رفسنجانی که این فرد را به دلائلی بر ما حاکم و اعتقادات ما را به سخره گرفت لعنت نماید که هم ملک بر باد داد و هم مملکت بر باد فنا. هم دنیایمان سوزاندند و هم دین را به تارج انگاشتند.از آن زمان تا کنون برای اثبات مرجعیت ایشان به دلیل کوتاه قدی ایشان در فقاهت بزرگان را یک به یک نابود، عزل و یا گوشه نشین کردند و بساط علم و اعلمیت را بر چیدند. همان چیزی که حضرت آیه الله منتظری بر آن تاکید داشته و حرامیان را بر جان و مال و ناموس و دین مردم صاحب نفوذ دیدند. فرد عالم و خارج گوی بحّار و زبده به 4 نشانه شناخته میشود:
1- کتابهای علمی مرتبط با فقه و اصول
2- اساتید مهم و نامور
3-شاگردان گران مایه و فرهیخته
4-کرسی تدریس پر رونق و آزاد
در بحث اساتید خواندیم که علی خامنه ای استادان خصوصی و مهمی نداشته و اصولاً زیاد به درس علاقه نشان نمیداده و بیشتر به کتابهای رمان و شعر و ادبیات و.....روی می آورد وی در وب سایتش میگوید:
من در دوران جوانى، زياد مطالعه مى ‏كردم، غير از كتابهاى درسى خودمان كه مطالعه مى‏ كردم و مى ‏خواندم، هم كتاب تاريخ مى ‏خواندم، هم كتاب ادبيات، هم كتاب شعر، هم كتاب قصه و رمان مى ‏خواندم.به كتاب قصه خيلى علاقه داشتم و خيلى از رمانهاى معروف را در دوره‏ى نوجوانى خواندم.شعر هم مى‏ خواندم.من با بسيارى از ديوانهاى شعر، در دوره‏ نوجوانى و جوانى آشنا شدم.به كتاب تاريخ علاقه داشتم، و چون درس عربى مى ‏خواندم و با زبان عربى آشنا شده بودم، به حديث هم علاقه داشتم.
اما شاگردان میدانید و عیان است که شاگرد مبرزی به غیر از روحانیون فرصت طلب حکومتی و بی سوادان رانده شده حوزوی و تعدادی طلاب کم سواد و بی بنیه و جوان که به عنوان عوامل کودتائی ایشان در بیت رفت و آمد میکنند، کسی از عالمان و مستشکلین به نام،حاضر نیست بحثهای ابتدائی و کودکانه ایشان را، که حتی خود نسبت به تهیه و تدارک آن اقدام نکرده و هیئتی در بیت خود فراهم کرده که هم پاسخ استفتات را بدهند و هم مباحث درسی ایشان را فراهم نماید، گوش فرا دهد. تازه کار به اینجا ختم نشده و همان عده برای تهیه این مباحث دست به سرقت علمی نیز میزنند و بحث موسیقی که هم اینک در حوزه به اصطلاح درسی ایشان بر قرار است چیزی بیشتر از کتاب الموسیقی آقای اشگوری شاگرد آقای منتظری نیست.شما اگر به هیئت استفتای ایشان بنگرید نامهای بزرگی نمی بینید؛ چرا که کسی با بنیه علمی قوی حاضر نیست زیر دست وی باشد و برای او استفتا جعل کند.حال نگاهی به تالیفات و ترجمه های این مرجع خود خوانده بیاندازیم:تألیف و تحقیقطرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
از ژرفای نماز -
گفتاری در باب صبر -
چهار کتاب اصلی علم رجال -
ولایت -
پیشوای صادق-
وحدت و تحزّب-
هنر از دیدگاه آیت الله خامنه‏ای-
اجوبة الاستفتائات-
درست فهمیدن دین-
عنصر مبارزه در زندگی ائمه-
روح توحید، نفی عبودیت غیر خدا-
ضرورت بازگشت به قرآن-
سیره امام سجاد-
امام رضا و ولایتعهدی-
تهاجم فرهنگی-
حدیث ولایت-
ترجمه سید علی خامنه ای. صلح امام حسن ، تألیف راضی آل یاسین-
آینده در قلمرو اسلام، تألیف سید قطب. ترجمه سید علی خامنه ای -
. ترجمه سید علی خامنه ای ادعانامه علیه تمدّن غرب، تألیف سید قطب-
- مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان، تألیف عبدالمنعم نمری نصری. ترجمه سید علی خامنه ای

در حالی که وقتی به آثار یک فقیه و یا فیلسوف یا مورخ بنگرید مملو از کتابهای فقه استدلالی و اصول فقه و یا مبانی فلسفی و تحقیقات وسیع تاریخی وی می باشد، حال چرا ایشان چنین کتابهائی نداشته و فقط کتابهائی همچون دست نوشته های به مانند کتابهای مورد مطالعه آزاد خود، بدون محتوا و مغز کافی برای یک تحقیق حتی معمولی هم نبوده اند ؟شاید بگوئید خوب در حال تدوین است!!! و حوصله کنید چاپ خواهد شد و جهان اسلام را به آمدنش بشارت خواهد داد ولی میدانید که کتب فقهی و جزوات استدلالی هر فقیهی نشاگر علم و اجتهاد آنان است. نه ابتداً اثبات مرجعیت بدون ارائه مدارک و تحقیقات و نوشتجات مرسوم و دوم اینکه دست نوشته های بیت توسط عده ای به کمک آقایان رضوانی و مومن که از اعضای شورای نگهبان هشتند آماده می شود.(این دو نفر پس از رهبری خامنه ای نقش کلیدی در استفتات و تدریس به این مرجع خود خوانده داشته اند.)علاوه آنکه در هر دانشگاه یا مکتب حوزوی مرسوم است که با نوشتن و ارائه بحث در محضر علمی اساتید فن اجازاتی به عنوان پذیرش زبده گی فرد در آن بحث را میدهند و یا قبول زبده گی را اعلام مینمایند. به طور مثال مرحوم آقای خوئی و مرحوم آقای میلانی از میرزای نائینی و آقا ضیاء عراقی اجازاتی را به عنوان کسب درجه اجتهاد در کتب و مدارک خود ارائه میدهند و این رسم در دانشگاه ها به عنوان رساله های علمی و پایان نامه های مقاطع فوق لیسانس و دکتری مطرح میشود.در هیچ یک از منابع و مدارک سایتهای عریض و طویل این فرد نشانی از مدارک مذکور که نیست هیچ، بیشتر سعی در پنهان کاری است. حتی با اینکه در عصر انقلاب تعدادی در تشویش و اضطرابات انقلاب توانستند امام خمینی را به تاییداتی در خصوص جایگاه علمی خود بخوانند، اما این مرجع خود خوانده که مدعی شاگردی امام بوده و پر واضح است که هرگز درس ایشان را شرکت نجسته و یا اگر شرکت کرده فقط یک سال یا 2 سال بیش نبوده است. (چون از سال 1339 تا شروع واقعی نهضت اول امام خمینی 1341، 2 سال بیشتر نمی توانسته در این بحثهای علمی آن هم برای یک طلبه تازه وارد مشهدی که خیلی هم به فنون و شیوه دروس خارج حوزه قم آگاه نبوده مفید فایده بوده باشد و پس از آن تاریخ نیز به گفته وب سایت خود وی به مشهد رفته و تا عصر انقلاب در انجا بیتوته کرده است.)بنا بر این میتوان گفت این ولایت فقیه نیست که بر ما حاکم است چون اصولا نه ایشان فقیه اند و نه حتی مرجع سطح پائینی که بتوان بر اساس مراجعه بدون توجه به اصل اعلمیت، ایشان را پذیرفت.ای دوستان بر ما است که وقتی لقمه بر دهان می نهیم آنرا خوب بنگریم.(فلینظر الانسان الی طعامه ) این که من از چه کسی در امر دینم پیروی میکنم طعام و غذائی است که می باید خوب بنگرم و فرو دهم. چون که من پاسخگوی اعمال خویش میباشم. ( فلتسئلن یومئذ عن النعیم )آخر سخن آنکه نه تنها سید علی خامنه ای درس خوانده زبده حوزوی نیس بنا بر اسناد نوشته شده از سوی خود ایشان بلکه حتی سواد فقهی معمول حوزوی را هم نداشته و بنا بر این استدلال ولایتی هم بر عامه مومنین نداشته و نام مرجعیت را جعل و بساط حکومت خودکامگی را به نام دین بر پا و با ریش بلند کردن و ادای مرجعیت در آوردن سعی دارند همچون معاویه و دیگر ستمگران تاریخ عوام فریبی نموده و با اظهار سیادت و پوشیدن قبا بعد از رهبری، که شرط صحنه گردانان پشت صحنه ایشان خلع لباده و پوشیدن قبا بوده و دراز کردن ریش و بزرگ تر کردن عمامه کمی هم مشی آرامتر و موقرانه تر با یک عصا که معلوم نیست به چه منظور بهداشتی از 20 سال پیش به دست میگیرند تا مانند ستاره گان هالیوود و بالیوود نقش اجرا و در حس بیاورند، واقعا کسی هستند که خود خوب میدانند هیچ نیستند. تمامی تلاش خود را در فریب عوام و مردم کم سواد و ناآگاه به کار برده و تا حدودی توانسته اند احساسات گروهی را به سمت خود جلب نمایند ولی باید دانست که ما از چه کسانی دین و مذهب را میگیریم و چه کسانی بر ما حکومت میکنند.مرجعیت مثل بسیاری از مسائل دیگر در دست برخی بازیگران صحنه سیاست بازی، دست افرادی شده که میتوان از آن جمله و بزرگترین فرد دخیل در این بازی از آقای هاشمی رفسنجانی و احمد جنتی و مهدوی کنی نام برد، که به ترتیب مسئولیت و اهمیت، دخالت در این فریب بزرگ تاریخ، مرجعیت، شیعیان جهان و ملت عزیز ایران را داشته اند. خداوند از هر کسی که در این آتش شریک و سهمی بر این آتش داشته نگذرد.از دوستان میخواهم که در تکمیل این وجیزه تحقیق و از بلائی که بر سر همگان امده است دیگران را بیاگاهانیم.
 س-الف
یکی از شاگردان مرحوم آیه الله منتظری 
پاورقی:

وب سایت رهبری:http://www.khamenei.ir
  
 وب سایت حوزه

وب سایت آوینی

هاشمی رفسنجانی دوره مبارزه (خاطرات)

 خاطرات سید حمید روحانی نهضت امام خمینی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر