۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

خدا خیر بده آقاهه رو (عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد)



یک روز درسی با استاد
صبح به سرعت از خواب پریدم بازم ساعت زنگ نماز صبح رو نزده بود و فی الفور رفتم یه سنگک  از سر کوچه خریدم ، عجله دارم بهتر است بگم شوق دارم و یا اضطراب و تشویش ، صبحانه آماده شده بود کمی با خانواده هستم وجلدی بیرون میزنم باید به درس برسم من که نه ماشین داشتم و نه موتور مثل بعضی از دوستان .... از کوچه های پشت علی ابن جعفر و قبرستون رسیدم سر چهار مردون ،  پاهام دیگه طاقت ایستادن نداشت، هی ساعت را نگاه میکنم تاکسی میاد رومو اون ور میکنم تا به چشمهاش نگاه نکنم شرمنده ترمزش بشم .پول نداشتم تا 20 تومن تاکسی رو بدم منتظرم تا مینی بوس بیاد ... خدا رو شکر مینی بوس میرسه از راه چهار مردون و بازار میرسم به شیخان و میدان آستانه سریع میرم درب حرم حضرت معصومه با یک فاتحه و سلام به حضرت فاطمه معصومه به سرعت از در دیگه حرم بیرون میرم از راه خیابان ساحلی میرم به سمت حسینیه یار، از دور که تابلوی شهید محمد منتظری رو سر در خیابان میبینم دلم آروم میشه ساعت رو نگاه کردم دیدم 5 دقیقه مونده به شروع ... از پله ها بالا میرم میز کوچکی که از قبل ، درس اون روز رو با خط خود استاد کپی شده روی آن قرار دادند مثل همیشه برقرار است و نشون میده که استاد از ما جلوتر کارشو کرده و سفره رو پهن کرده زمستون بود و سرد من هم رفتم کنار شوفاژ تا گرم شم ولی یک کم از میز استاد دور بودم تو دلم گفتم امروز تا روزی که هوا سرد باشه به جای اشکال غر میزنم ....
بله نشریف آوردن با همون قبای طوسی و دمپایی ،  بوی صفا و ساده گی و روی خوش با شاگردا آدمو دل خوش میکرد.
 شاگرد ها که شاید 300 نفر میشدن صلوات میفرستند و ایشون هم بالای سن پشت میز میشینن ، من هم خودمو جابجا میکنم خودمو تو عبا بیشتر میکشم تا گرما بیرون نره درس چند وقتی بود که از مکاسب محرمه شروع شده بود و من هم خیلی به این بحث علاقه داشتم اتفاقا اون روز بحث اصنام(خرید و فروش بت) بود نکته جالب درسی که خیلی توجه منو جلب کرد این بود که شیخ انصاری میگه اگر کسی بتی را برای غیر عبادت مصرف کنه و فرد دیگری به اون ضربه بزنه یا نابودش کنه به هر دلیل باید به صاحب اون بت خسارت بپردازه دلیل این قاعده را استاد- ما ینتفع به و مقصود از مصرف مهمتر از ما یسمی به است- بیان کرد و مثال از اونجا به فروش خون هم رسید و بحث داغ شد کل درس 40 دقیقه بود ولی یه آقا سیدی بامزه بود که همیشه تو درس اشکالهاش مقل جوک بود موجبات مسرت دوستان رو فراهم میکرد به هر جهت آقای سید دیگری هم که مستشکل بحث بود آقا سید اشگوری و آقا خیلی بهش توجه میکرد اشکالاتش رو گفت و من هم هی غر میزدم و اشکالات رو زیر زبون هی مرور میکردم چون استاد به ما یاد داده بود تسلیم هر سخنی نشیم و یاد بگیریم بحث را نقادی کنیم و سریع از مطلب نگذریم اصلا هم حواسم نبود که کنارم کی نشسته یه وقت نگاه کردم دیدم یک آقایی تقریبا 10 سال از من بزرگتره و خیلی متین حرفی هم نمیزنه ، پرسیدم تو موافق این استدلال استادی ؟ من که میگم ... میگه تو چی میگی ؟ حرفی نزد و لبخندی حواله کرد و من باز به درس برگشتم و تا آخر که الباقی بحث به فردا موکول شد. بعد درس به بغل دستیم گفتم چرا مثل آیه بلاهت ساکتی حرفی بزن چیزی بگو آخه اینجا حوزه است درس آیة الله منتظری است نه هر درس و بحث رایج حوزه که باید و فقط تقدیس کرد و تکریم ، لبخندی زد و با همون سادگی خودش گفت من حرفی برای گفتن نداشتم شما به اندازه یه گردان حرف زدی کفانا!
ازش دلم گرفت و تو دلم گفتم تو رو خدا ببین کیا میان درس که اصلا نمیشناسن اینجا کجاست استاد کی هست و بحث چیه  بعد پیش خودم غر زدم خوب آخه دوره آخوندهای حکومتی هم که به سر اومده تو درس ایشون چون عده ای تا قبل عزل درس میومدند تا مقرب شوند و مطعمه برگیرند بعد عزل هم به بهانه شمستن قلب و این حرفا درس رو ترک کردن اونها افرادی بودند که مثل آیة بلاهت میومدند و میرفتند باکی بر اونها نبود ولی این آقا الان دیگه چرا زیاد هم دیده بودمش از دور ولی چون من به بیت رفت و آمد نداشتم و فقط درس برام هیجان داشت تو درس از دور دیده بودمش. از رو نرفتم  باز رفتم جلو گفتم می خوای با هم قبل درس هر روز بحث روز قبل رو داشته باشیم؟ با کمی مکث گفت حالا باشه اگر شد! از اون روز به بعد بعضی وقتها بحثهای روز قبل رو با هم مرور میکردیم ولی نه هر روز خیلی بی تکلف بود و وارسته  و بسیار عادی .
چند روز بعد تلفن خونه زنگ خورد برداشتم یه کسی به من گفت : از راه آهن هستیم گفتم : خوب من بلیط نخواستم! گفت نه منظورم اداره اطلاعات قم آقای ... گفتم بله آب دهنمو غورط دادم گفت فردا ساعت 8 صبح میای دم در اداره خودتو معرفی میکنی ، من که هنوز خودمو بچه جنگ و این حرفا میدونستم خودمو جم و جور کردم گفتم باید ببینم اگر شد میام .گوشی رو گذاشتم ...کمی فکر کردم گفتم من که کاری نکردم که منو بخوان اونجا گفتم فردا میرم هر چند که باید از وسط درس برم ، غصم گرفته بود که درس رو نیمه باید میشستم و میرفتم ....
فردا از سر درس یه سر رفتم خیابون امام و دم راه آهن و یه دریچه کوچیک کنار یک در بی نام و نشان کمی زنگ زده و رنگ و رو  رفته که معلوم بود از کوبیده شدن رنگش پریده زدم دریچه رو یکی با دهن بند باز کرد خوب معلوم نبود اسممو گفتم گفت صبر کن 20 دقیقه بعد منو صدا کرد من هم که تو خیابون سردم شده بود از خدا خواسته چپیدم تو .... بردن همون دم در یک اتاقکی بود با یه میز کوچیک گفت رو به دیوار بشین وقتی هم بازجو اومد چشم هاتو با این چشم بند ببند ! جلل الخالق این دیگه چی بود خیلی بهم برخورد ولی گفتم بذار آخرش رو ببینم ...
یکی اومد تو اتاق و یک کاغذی خش خش کرد گفت اسم ... فامیل ... شغل...... کمی به خودم نهیب زدم گفتم مگه منو نمیشناسین که میپرسین شما به خونم زنگ زدید و آدرسمو دارید این پرسیدن دیگه چه صیغه ایه؟ یهو داد زد خفه شو حرف زیادی نزن هر چی میگم جواب بده صداشو شناختم .. خودش بود ... ولی گفتم آخرش بهش نشونی میدم.
 رسیدیم سر سوال اصلی البته بعد 3 ساعت ! گفت رابطه شما با احمد منتظری چی هست و نقش شما در روابط سری منتظری چیه؟ داشتم شاخ در میاوردم من که اصلا احمد نامی نمیشناختم و فکر میکردم آقای منتظری بعد شهید محمد یه پسر به نام سعید داره برگشتم گفتم کدوم احمد رو میگی که کفری شد و گفت ما دیدیمت کنارش میشینی و باهاش هم خوب گرم میگیری قبل درس هم یه حرفایی میزنید گفتم اون آقاهه که حرف نمیزنه رو میگید که کنارم بغل شوفاژ میشینه ؟!!!
گفت خودتو به خنگی نزن تو با بیت چه سر و سری داری و با خارج از ایران چگونه رابطه برقرار میکنی هی گفت و گفت و گفت یهو کفری شدم داد زدم آقای طائب بس کن چرت و پرت نگو من یه طلبه حوزه ام جاسوس بازی یعنی چی که دیدم اتاق ساکت شد ...بعد چند لحظه یکی دیگه اومد و گفت تو با بازجوی قبلی چرا یکی بدو کردی و چرا چشم بند و برداشتی گفتم بابا من و طائب تو مدرسه مجتهدی تهران هم دوره بودیم صداش و حرفاشو حفظم من چشم بند رو بر نداشتم تازه رو م هم که به دیواره ... اون به من میگفت با خارج و از این حرفا من تازه الان فهمیدم اون آقاهه که پیشش نشسته بودم احمد منتظری بود و بهش گفتم آقا من کاری غیر رفتن درس ندارم و فقط درس میخونم شما هم اینو میدونید وقت جنگ هر چی داشتم دادم الان هم می خوام به درس ها و کارای دیگم برسم . گفت شما به اتهام ترویج و ارتباط با عوامل بیت منتظری مخلوع و رابطه تنگاتنگ با خانواده وی متهمید حرفی برای گفتن داری .... کمی صبر کردم گفتم خوب بعدش گفت اگه قبول داری بیا اینو امضا کن میری پشت یرتو نگاه هم نمیکنی کاغذ رو گرفتم دیدیم تعهد نامه است به این مضمون که :
من ......... متعهد میشوم تا پای جان از ولایت حضرت آیة الله خامنه ای مد ظله حمایت کنم و از هر گونه ارتباط با عوامل بیگانه و ضد انقلاب داخلی به ویژه منتظری مخلوع و بیت او دوری نمایم و در هیچ جا از وی ترویج نکنم .
کاغذ رو پس دادم گفتم امضا نمیکنم هر کاری می خوای بکن ( میدونی چرا چون کله ام باد داشت باورم نمیشد که  یه بچه جنگ و یه داداش شهید رو بعد پنج سال چلوندن تو جبهه و بیمارستان و شیمیایی و از دست دادن همه چیزش حتی سلامتی اش ، آوردن نشوندن میگن تعهد بده به فلانی و بهمانی  پیش خودم گفتم من یه چیز بنویس قال قضیه رو بکنم ....
گفتم یک کاغذ سفید بده ، داد نوشتم من ملتزم به حکومت عدل اسلامی بوده و خواهم بود و بر اساس قانون اساسی که مردم به آن رای داده اند خویش را ملتزم به رعایت قانون میدانم والسلام  امضا کردم دادم چند لحظه اتاق ساکت شد و گفت کتاب و مقشاتو جمع کن برو بیرون با کسی هم حرفی نزن وگرنه بازم سرو کارت با ما است ....
اومدم بیرون ساعت 12 شده بود رفتم خونه و هی فکر میکردم که چی شد و چی کار کرده بودم که این جوری مثل جاسوس با من برخورد کردند آخرش خسته شدم و خوابیدم ولی از اون روز به بعد رابطه من با بیت گرمتر و گرمتر شد همیشه دعاشون میکنم که منو با احمد آشنا کردند و راه راست رو پیش چشمام گذاشتن از سال 1370 من مصمم به حمایت از استاد شدم چون اوج مظلومیت رو دیدم اوج عظمت و حقیقت و نهایت حقارت وترس برادران گمنام ولایت رو خوب فهمیدم بعد اون بارها در سکوت خبری مثل الان به زندان و دادگاه ویژه و جاهای دیگه کشیدنم ولی بازم خدا رو شکر میکنم که نعمت منتظری رو به دست آوردم  اگر چه هر چی داشتم حتی ... از دست دادم.تا سال 1388 که روحش به پر کشید و دل ما رو با خودش برد و هوایی شد هم اون هم من .....
خدایش بیامرزدش و راهش پر رهرو باد

راستی تا یادم نرفته خدا آقاهه رو هم بیامرزه که ناخواسته و از کودنی راهو به من نشون داد 
عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد 

الف...
آذر ماه 1390 

۱۳۹۰ آبان ۲۷, جمعه

خیزش های تجربه ایرانی و پاییز عربی



ایران در دوره های گذار اجتماعی خویش به سمت آزادی و دموکراسی و کنش گری به سوی رهایی از استبداد گام های بلندی را برداشته که این وجه و توانمندی ایران را از بسیاری از کشورهای منطقه متمایز میکند ولی علی رغم خیزشهای بزرگ و گامهای بلند از دیر باز، اما هنوز به نقطه جهش و رهایی از استبداد اخلاقی و سیاسی به طور کامل نائل نیامده، برخی با خیزشهای اخیر کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا تصور میکنند که ایران نسبت به دیگر ملتها عقب مانده و در این جهشها کشورهایی گوی سبقت را به حسب ظاهر بردند که به مراتب از تمدن و فرهنگ ایران و نسبت تحصیلات و یا آمار جمعیتی و تولید علمی فاصله بسیاری از ملت ما داشته اند و برای تسلی خاطر خویش خواسته و نا خواسته همه تقصیرها را بر عهده کسالت و تنبلی و هزینه ندادن جامعه و در یک کلمه عافیت طلبی مردم ایران گزارده و با ارائه پاسخی ساده و فرار از عمق تحلیل و نهایت فهم در میمانند.
در این مقاله سعی خواهد شد دلیل ظاهری عقب نشینی جامعه ایران از مبازره با استعمار با بررسی گذشته و تجارب ایران از دوره های پیشین به بیانی دیگربا توجه به عملکرد مردم ایران در جنبش سبز به نقش در آید (ارزیابی).اگر نقطه استبداد گریزی و مبارزه با دیکتاتوری را نهضت مشروطه بدانیم میتوان به چند دورهای چند گانه تاریخ تحول و جهش و حرکت در ایران را اینگونه نام گذاری کرد:

1-    نهضت مشروطه:
با آغاز سلطنت قاجاریه و سرکوب زندیان و حکام محلی و روسای عشایر، حکومت مرکزی با چند دهه تلاش به دست ناصرالدین شاه قاجار افتاده و با حضور افرادی مانند قائم مقام و امیر کبیر در جایگاه قدرت اجراییه و از سوی دیگر ارتباط با جهان در حال جهش علمی دول غربی و بیداری مردم در برابر فشارها ی اربابان قجری پدیده آزادی خواهی با ترور شاه در حرم حضرت عبدالعظیم آغاز و در دوره مظفرالدین شاه با حضور آزادی خواهان ملی و دینی بالاخره مردم با تلاشهای شبانه روزی راه را هموار کرده و دستور مشروطیت علی رغم میل شاه ناتوان صادر و نخستین مجلس ملی سعی میکند در اجرا قدرت شاه را محدود و بخشی از این قدرت را به نماینده گان ملت تفویض کند، اگر این حرکت را در پهنه عدد تاریخی بخواهیم بسنجیم 107 سال پیشاین حرکت به رغم همه سنگ اندازی های سنت گرایان از یک سو و سلطنت زده گان مست قدرت از سوی دیگر آغاز و سرانجام می یابد ، در حالی که منطقه خاورمیانه ، آفریقا و هندوپاک تا چین و آسیای جنوب شرقی هنوز در یک عقب مانده گی بسیار عمیقی به سر میبردند و تنها کشوری که همزمان با ایران تحولات خویش را پی گیری نموده و تلاش برای زدودن استبداد را سر فصل امور خویش قرار داد ژاپن بود. اصولا کشور های عربی وجود نداشت و دولت عثمانی بر تمامی ممالک اسلامی آن زمان به جز ایران و مایملکش خلافت میکرد و غیر از آناتولی تقریبا باقی تیول خلیفه عثمانی در عقب مانده گی مفرط و بهتر است بگوییم در توحشی اجتماعی به سر میبردند فهم آزادی و یا رهایی از استبداد اصولا مفهومی برای این ملتها نداشت و این سبک زندگی روشی حتمی و سرنوشتی محتوم محسوب و خواست خدا دانسته می شد .
بنا براین ایران در آن زمان به مراتب بسیار زیادی از بسیاری از کشورهای و ملتها پیشتر بوده، در این مرحله به دلیلی که میشود گفت در تمامی حرکتها و خیزشهای بعدی نیز این علت به انواع مختلف موجب شکست حرکتهای آزادی خواهی مردم ایران میگردد، حرکت و جهش به خوبی پیش رفته و منجر به پیروزی نیز میشد ولی راهی برای رفرم و پاسبانی از آزادی های به دست آمده پیش بینی نمیشد و گهگاه به دلیل وجود روحیه استبداد به عنوان عنصری اخلاقی در درون هر ایرانی یک به یک حرکتهای مردمی منجر به شکست میگردد.
مشروطه که با سر آغازی بسیار والا و اهدافی بلند و کشتگانی ارزشمند رخ مینماید یک باره در پی خیانت خواسته و ناخواسته روحانیون نگران از بهم ریخته گی اوضاع، به بهانه حفاظت از مشروعیت و شاه به سودای بازگشت به قدرت مطلقه پیشین به کمک قدرتهای خارجی مشروطه را مسخ کرده و مسیر را منحرف مینمایند .
2-    کودتای رضا خانی :
با ضعف قدرت مرکزی به دلیل ستیز مردم با حکومت مرکزی و نبود فوج آماده و منظم و ضعف آخرین فرد از شاهان قاجار زمینه ها برای پیدایش سلسله پهلوی آماده میگردد، آنچه در تاریخ مدون آن دوره مضبوط است به اینگونه نقل مینماید که حتی رضا خان ابتدا با طرح جمهوریت و ریاست بر اساس غیر سلطنتی قصد حکومت داشت ولی برخی ملاحظات و فشار اقشار مذهبی و سنتی وی را به میل باطنی اش یعنی اعلام سلطنت سوق میدهد این دوره که به ظاهر خود رفرمی به حساب میامد باز جنبش آزادی خواهی دیگری را که نزدیک به ظهور بود را از مردم میرباید و نگاهی گذرا به وقایع پر شتاب آن زمان به ساده گی به ما میگوید که ایران آبستن حرکتی بزرگ و تکمیل کار نیمه مشروطه بود که تحول سلطنت و وعده های رضاخانی با برخی اقدامات بسیار شایسته ای مانند شبکه راههای بین شهری در سطح وسیع و مبارزه با برخی بیماریهای عمومی و برقراری امنیت و مقابله با تجزیه خواهان خوزستان و آذربایجان و.... حرکت و خیزش مردم کند و با بریده شدن سر جنبش با موج دستگیری و تبعید و زندان روشنفکران در آن دوره تمامی آمال استبداد ستیزی بر باد رفته و به بهانه رهایی از استبداد قجری به دامان استبداد پهلوی در می افتد اگر به خوبی دقت شود، این حرکت که توسط عمال خارجی با همکاری خود فروخته گان وطنی و نا امیدی مردم از تکمیل نهضت در دوره قبلی همراه بوده شکست خورده و به مانند زخمی ترمیم نیافته دوباره زخم میشود .
3-    مصدق :
با تبعید رضا خان و اتمام جنگ جهانی اول و به روی کار آمدن شاهزاده جوان و بی تجربه دوره خیانت مکرر اطرافیان و خطر تجزیه مجدد پیش آمده و دولتهای استعماری نیز در حال خرد کردن دولت عثمانی به کشورهای بزرگ و کوچک نیم نگاهی هم به تحولات ایران داشته و از دور با گماشته گانشان جریانات داخلی را هدایت میکردند .
از 1320 تا 1332 به دلایلی که گفته شد رشد روشنفکری و آزادی آزادی خواهان از ظلم رضا خانی، ایران بار دیگر به آزادی نسبی و اقتدارملی میرسد که آن را مرهون مرحوم دکتر مصدق و یارانش می باشد .
در این دوره مردم، بارقه امیدی یافته و با ملی شدن صنعت نفت این امید به اوج خود میرسد ولی باز هم به دلیل بی توجهی به رفرم و پاسبانی از یافته های خویش به سرعت و ناگهانی با طرحی شبهه کودتایی به همراهی اوباش لباس شخصی، تمامی پیروزی های به دست آمده از دست میرود و مصدق به تبعید و حصر خانگی برده شده و باقی یاران اعدام و یا از کشور خارج میشوند در آن زمان تازه کشورهای از تخم بیرون زده استعمار ساخته به مانند مصر و لیبی و سوریه و عراق و .... با کودتای برخی افسران و کمک شوروی تازه تاسیس شده، با آرمان مبارزه با امپریالیسم از شکل سلطنتی به شکل نظامی تبدیل میشوند یعنی در دهه1960 تازه کشورهای منطقه به مرحله 1920 ایران دست می یابند .
جمال عبدالناصر ، قذافی ، حسن البکر ، اسد و برخی دیگر از نظامیان منطقه در نقش  مصلحان اجتماعی روند تکمیل دیکتاتوری نظامی را رقم میزدند .
با شبهه کودتای 1332 بر علیه دولت قانونی دکتر مصدق برای سومین بار ملت ایران  شاهد سرقت انقلاب خویش و سرخورده از حرکت خویش به کنج عزلت پناه برده و خموش و نا امید در فکر حرکتهای مسلحانه به حرکتهای زیر زمینی کوچک افراطی تبدیل میشود که در بخش مذهبییون فداییان اسلام ودر پی آن سازمان مجاهدین خلق و در جناح چپ حزب توده و سپس چریکهای فدایی، عمده ترین حرکتهای زیر زمینی بودند که زاییده شده و عضو گیری می نمایند، این حرکتها از 1332 تا 1352 در برخی حوادث با بروز واقعه ای کوچک گهگاه رخ نموده ودگر بار مردمان را به لانه خویش باز میگرداند .
4-    وقایع خرداد 1342:
اما در 1341 با فوت آیه الله بروجردی و آرزوی دیرینه تعصب آلوده افراطیون مذهبی، حرکت رو به انفجار مردم استبداد زده ایران منحرف شده و به عنوان دفاع از حقوق مردم و در حقیقت فقط به تبعیت از پیشوایان دینی در محدوده ای کوچک، پی گیری مطالبات خویش را مینماید که با سرکوب آماده شاه و عدم آمادگی سران مذهبی برای مقابله و سرخورده گی مردم از ربوده شدن جنبش، باز شاهد شکست حرکت اجتماعی ایران برای رهایی از سلطه دیکتاتور می باشیم .
1342 و 15 خرداد حرکت چهارم مردم ایران بود که به شکست منجر شده و تا 15 سال بعد در کنج عزلت گوشه میگیرد تا این طوفان با همراهی همه مبارزان از چپ و راست مذهبی و غیر مذهبی ملی و قومی در بهمن 57 با شعار بنیادی استقلال آزادی جمهوری اسلامی ظهور کرده و رژیم سلطنتی به رژیم جمهوری تبدیل می گردد .
در حالی که هنوز منطقه که اینک به 60 کشور بالغ شده در خواب نیز حرکتی به عظمت ایران در 4 دوره قبلی نیز نمی دیدند .
5-    نهضت 1357 (انقلاب اسلامی):
اجتماع همه مخالفین دولت شاهنشاهی و سرنگونی آن در بهمن 57 با مشارکت اکثری مردم و گروهها و سازمانهای مبارز و وعده های مماشات و برقراری دموکراسی پیش از صبح پیروزی انقلاب و عوامل دیگر موجب شد که این مهم یعنی سرنگونی دیکتاتوری چندین قرنه پادشاهی و استبداد ارباب رعیتی محقق شده و ملت ایران را که قریب به 100 سال در عطش آزادی لحظه شماری میکردند به آرزوی دیرینه اش رهنمون نمایند ولی همه چیز در 3 سال اول انقلاب بر هم ریخت و به یکباره ملت با تجربه ای دیگر یعنی دیکتاتوری نو پایی بر اساس طبقه حاکمه مرکب از سنت گرایان و نظامیان و اقتدارگرایان انحصار طلب روبرو شد که هر بار حلقه خودی ها را تنگ تر از پیش کرده و با مرگ آقای خمینی نیز این انحصار طلبی پیش تر رفته و حتی یاران خمینی نیز از دور خارج شدند و باز حرکت بزرگ یک ملت زخم خورده و خسته رو به افول نهاد (در مقاله حذف و زدایش کاملا به توضیح شیوه و چراییت حذف اشاره نموده ام ).
در شش پرده تمامی کسانی که در صف مبارزین و انقلابیون محسوب میشدند چه مذهبی و چه لیبرال و یا گروههای چپ و حتی حکومتیان همراه از صحنه حاکمیت حذف و افرادی نوظهور و بی سابقه زمام امور را از مقابل و پشت صحنه در اختیار گرفتند و ملتی را به بهانه ظهور امام زمان و کشوری را برای آماده سازی این عقیده به گروگان گرفتند که این عمل بی شباهت با کاری که اسراییل با فلسطین نمود نیست .
پس از مرگ آقای خمینی و پیش از آن عزل مرحوم آقای منتظری و ترکیب سه گانه خامنه ای ،هاشمی و سید احمد خمینی به علاوه نیروهای پنهان حکومت یعنی بخشی از سپاه پاسداران که همیشه منتقد قشر روحانیون بوده و خویش را اصیل تر از ایشان میدانسته به همراهی سازمانهای عریض و طویل اطلاعاتی امنیتی با نمایه وزارت اطلاعات پازل ربایش حرکت مردم تکمیل ولی تفاوت اساسی این بخش از وقایع مردم ایران با گذشته در آن است که در این مقطع هماره عده ای (حال به هر دلیلی) به عنوان حامیان توده ای و مردمی باند حاکم باقی میمانند و بنا بر همین دلیل نیز هزینه مبارزه با چنین ساختاری را برای مخالفین به شدت بالا میبرد . ولی باز میبینید که هنوز در کشورهای منطقه تا شمال آفریقا هنوز حرکتی به عنوان خیزش و بیداری و آزادی خواهی مردمی نشده و بلکه همراهی با دیکتاتوران رسم الخط بسیاری از مردم منطقه محسوب میگردید .
6-    حرکت دانشجویی _ مردمی 1378 :
در این حرکت که ازیک تنش رسانه ای به یک جنبش خیابانی تبدیل می شود و تا قلب حکومت نیز پیش می رود با سرکوبی بسیار وحشیانه و بی تفاوت به ارزشهای شعاری حکومت زیر خاکستری از نا امیدی و عدم حمایت مردمی خاموش میگردد و عده بسیاری از دانشجویان و یا مردم همراه به زندانهای طویل المدت محکوم و یا به مرگهای ناخواسته دچار می شوند .
دلیل عمده این خاموشی را می توان همان تجربه 100 ساله مردم ایران از این باز خوردهای بی نتیجه و غیر هدفمند دانست که به دلیل عدم بلوغ ، نیاز و فهم و خواست و اراده سرنگونی و گمان بر تقلب و دزدی حرکت توسط گروهی دیگر در فردای هر حرکتی به ذهن خطور میکرد. در خیابانها شنیده میشد که هر کس بیاید همین است .از نگاه روانشناسی اجتماعی این سرخورده گی محصول تجربه ای است که در بخش پایانی به آنها اشاره خوایم نمود.
در هر صورت این حرکت نیز با وجود ضعف آقای خامنه ای در جایگاه رهبری ولی با عنایت به حمایت قاطع سپاه و برای اولین بار دخالت گروههایی به نام لباس شخصی (البته دلیل ذکر کلام اولین بار این بود که تا کنون به شکل منسجم و برنامه ریزی شده با تجهیزات و سازماندهی پیشین این گروهها در سرکوب شرکت نمی کردند بلکه بیشتر خود جوش و پراکنده بود مانند واقعه 14 اسفند دانشگاه تهران هنگام سخنرانی آقای بنی صدر) جنبش به کنج عزلت کشیده می شود و با حصر آقای منتظری و بایکوت آقای خاتمی در دور دوم ریاست جمهوری که بیشتر به دلیل مماشات وی با جریان اقتدار گرا است همه چیز دوباره بر هم ریخته و حکومت اجازه حضور جنبش آزادی خواهی در صحنه عمومی را نمی دهد .
هر چند که هر ساله در یادبود آن حرکت 18 تیر حرکتهایی نمادین و کوچک انجام میشود ولی با پشتیبانی گسترده مردمی همراه نبوده و در نهایت به خاموشی مطلق میگراید .
7-    جنبش سبز 1388:
این حرکت که نیازی به شرح و بسط نداشته و تاکنون نیز برای حکومت مزاحمی مقتدر محسوب می شود نیز نتوانست قدرت را وادار به انقیاد به خواسته هایش نماید، در عین حرکت بزرگ مردمی و با نبود رسانه و دخالت قشر سنتی و برخی عوامل غیر ایرانی و با بهره از قوای تقدس ساخته گی و ریش سفید کردن های به موقع به شدت سرکوب و تاکنون نیز با همه توفیقاتی که به دست آورده نتوانسته حس درون و اعتماد به نفس لازم را به مردم و هوا خواهنش بدهد تا برای یک خیزش عمومی پر هزینه گامی به پیش گذاشته و با خواست جمعی، جنبش را به یک خیزش عمومی بی منازع و مقتدر و بی واهمه تبدیل کنند .عناصری از قبیل چند صدایی بودن تجارب ناقص گذشته، وجود مخالفانِ وطنی خارج نشین و داخلی، عدم تطابق اهداف ، شیوه و سازماندهی در میان معرکه گیران به اصطلاح اپوزسیون ، همراهی نکردن صنف روحانیون معترض به حکومت با موج عظیم مردمی و همراهی قشری از بیرون افتاده گان جناح اصلاح طلب با بیان خطوط قرمز فراوان و عواملی بسیار زیاد دیگر که در این مقال نمی گنجد موجب این شد که جنبش از تهران و گهگاه از چند شهر بزرگ دیگر عبور نکرده و باز به بایگانی خاطرات ملتی زخم خوردهو خسته از پرداخت هزینه های سنگین سپرده شود .
هر چند که حرکت 1388 و خیزش این باره در سطح منطقه جراتی بیشتر برای آزادی خواهی و رهایی از دیکتاتوری به اهالی آن داد و موجبات پیدایش عنوانی به نام بهارعربی شد ولی عواملی همچون اشغال افغانستان و عراق از سوی نیروهای ناتو و یا مشخصا آمریکا به همراه حس تحقیر و بلوغ اجتماعی نیز در ایجاد این فصل دخالت داشتند .که همین نیز موجب آن شد که حرکتها به شکل پیوسته و زنجیره ای ادامه یابد .
چرا جنبش ایرانی سر آمد منطقه و بلکه بخشی از جهان است ؟ این سوال را فقط با اشاره به سابقه آزادی خواهی و مرور همین مقاله به ساده گی میتوان بازیافت و بدان پاسخ داد. 107 سال از مشروطیت خواهی میگذرد و در این میان 6 حرکت بزرگ و کوچک منتهی به خیزشهای مردمی در کشور شده که به تنهایی در هر کشوری از کشور های منطقه موجبات سرنگونی حکومت را فراهم میاورد ولی به دلایلی که ذیلا ارائه می شود به خاکستر و خاطره تبدیل شدند :
1-    بی برنامه گی در پس پیروزی بر استبداد
2-    دو گانگی یا چند لایه بودن سرانی که جنبش ها را مدیریت میکردند .
3-    وجود تجارب شکست خورده و نا امیدی از یک حرکت کامل منتهی به پیروزی حتمی و ماندگاری آن .
4-    وجود نقادان گستاخ و بی پروا و بی اخلاق که به جای حمایت از حرکتها سریعا اصل حرکت را هدف قرار میدادند.
5-    سیاست حذف یاران انقلابی و روحیه اقتدار گرایی فردی در امور سیاسی و غیر سیاسی .       
6-    وجود قشری سنت گرا که اصولا با هر نوع تغییر و کنشهای تند اجتماعی به سرعت نگران شده و با آن می ستیزد.
7-    خیزش مردمی پیش از بهبود زخم سرکوب قیام پیشین و پیدایش زخم مجدد با سرکوب و به فنا رفتن جنبش جامعه را نسبت به درد بی تفاوت میکند و این امر بازگشایی رمز بزرگترین علت به خاموشی رفتن جنبشها و حرکتهای آزادی خواهی در ایران است .
نویسنده معتقد است آخرین عامل یعنی تجارب سوء گذشته و عدم اعتماد به نفس و سران و مدیران جنبشها عامل میانی و اصلی است که از یک سو ریشه در بی بنیادی اخلاق در سیاست داشته و از سوی دیگر عدم تعهد یکایک ملتی به هم، علی رغم شعار های اسطوره ای و نمادین بسیار زیاد امکان اعتماد مجدد و همآوری برای بازیابی قدرت را به روی مردم بر می بندد.
تنها راهی که می توان متصور بود اصلاح بنیادین اخلاق سیاسی و بازیابی اتکاء به نفس ملی و قبول تکثر و تحزب با برنامه ریزی بسیار دقیق و آینده نویسی مشخص و واضح می باشد وگرنه روز از نو روزی از نو .
بنابراین نباید از خود بپرسیم چرا در کشورهای منطقه مردم بر حکومتهای خود به ساده گی پیروز شدند ولی ایران هنوز اندر خم یک کوچه باقی مانده !
بلکه این تجربه نخستین این کشور ها محسوب شده و تا رسیدن و ساماندهی و پیشروی راهی بس دراز به بزرگی بیش از 100 سال راه ملت ایران برای آزادی خواهی و نفی استبداد  پیش رو خواهند داشت . افت و خیز سالهای آینده را می توانیم پاییز عربی نیز بنامیم چرا که هر ملت برای رسیدن به آزادی باید علاوه بر فهم آزادی، تجربه آزادی مبتنی بر تکثر را بیابد که این میسر نمی شود مگر در افق زمان و بررسی تجربه دیگران.
مردم ایران برای هزینه دادن و قربانی شدن، شکنجه و زندان رفتن نیاز به دلیل واضح و برنامه مشخص دارند و حرکت به همراه تردید برای ریزش حاکمیت را به تجربه دریافته اند که نه تنها مشکل را به شکل بنیادی حل ننموده بلکه باری بیشتر بر دوش ملت افزوده ، پس هدف صرف سرنگونی حاکمیت ها نیست بلکه جایگزین مناسب و ثبات و تضمین قانونی و اخلاقی را نیز لازم دارد که فعلا کسی بدان نمی اندیشد .

س الف

آبان ماه 1390

یکی از شاگردان مرحوم آیة الله منتظری

۱۳۹۰ آبان ۲۱, شنبه

حذف و زدایش روش انقلابیون


جناب آقای نوری زاد دوست محترم و دلسوز من

در تمام عمر خوش تر از آن ندیدم که برای نامه دوست تعجیل کنم علی الخصوص دوستی همچو تو
افاضات و کرامات و اشارات شما را که میخواندم به نکاتی بر خوردم که  بر خویش لاز م دانستم و سپس بر تمامی کسانی که همراهند مطالبی را من باب تذکر بیان و از خدا بخواهم خود نیز بدان عامل و قادر به عمل باشم
اگر نیک بنگریم در تمامی دوره های سه دهه اخیر سیاستی به نام حذف تمامی ارکان حکومتی و حتی مردمی را به خود اختصاص داده و از همین جاست که داستان ما آغاز می یابد .....
1-    انقلابیون در برابر طاغوتیان
در تمامی دوران 32 سال جمهوری اسلامی اگر حاکمیت را ما بسان یک حلقه بدانیم با حذف گروه پادشاهی و طرد طرفداران ولو اندکش از وطن و یا سکوت ایشان حلقه ملت را به حلقه انقلابیون تعبیر و با گشاده دستی فراوان همه را به این حلقه و در این میدان دعوت و به همه انقلابیون وعده ها دادند .

2-    اسلام انقلابی و ناب در برابر اسلام آمریکایی و درباری
 در چرخش دوم و با آغاز قانون گذاری و به معنای دیگر ترسیم رسم الخط انقلاب با تامین نکردن خواست بخشی از روحانیون  که به واقع یا موافق گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی نبود و یا ورورد مرجعیت و روحانیت به کار اجرایی را نمی پذیرفتند عملا این گروه حال یا با تبعید ، حصر و یا مرگ بی هنگام به قربانگاه برده و از دور خارج شدند.

3-    انحصار در برابر تکثر(حزب الله در برابر آزادی احزاب دیگر)
در صحنه سوم با آنکه آقای خمینی وعده آزادی به همه گروهها از جمله گروههای چپ یا کمونیست را داده بود ولی با کمترین برخورد و یا درخواست و یا اعتراض این گروه ها نیز به تاریخ پیوستند. پوست کلف ترینششان که تا مدتها باور نداشت که سهمی از انقلاب 57 ندارد حزب توده بود که منشاء خدمات و برکاتی برای حکومت اسلامی شده بود و باور نداشت که این حکومت اجازه ورورد به نیروها و آراء اش را نخواهد داد، این تغییر در حلقه انقلابیون که از یک سو با سردمداری مذهبیون سنتی آغاز شده بود با کمک تند روهای جناح بیت آقای خمینی تکمیل و منجر به حذف احزاب و سازمانهای چپ تا اواخر سال 59 تبدیل شد وحلقه تنگتر گردید .
4-    اسلام در برابر ملی گرایی
 در این دوره که گروههای رادیکال داخل نظام یعنی خط 3  با همراهی بیت آقای خمینی سعی داشت خود را به نظام قدرت رسانده تا بر آن توفق یابد ابتدا با همراهی و حکایت از نخستین رییس جموری ایران و سپس با رد وی و کمک به عزل ایشان دسته دیگری را عملا از گردونه خارج کردند یعنی گروههای ملی ویا ملی مذهبی به هر حال روند تنگی حلقه آنچنان به این گروهها که در نهایت بخشی از ملت ما بوده و هستند فشار آورد و یا بهتر بگویم سراشیبی خروج را به طوری در حلقه وسطی تنظیم کرده بود که ناخواسته و یا خواسته حرکت به سوی فاز نظامی آغاز و بهانه جنگ مسلحانه تنها نقطه امید حاکمیت تمامیت خواه شد برای هر چه امنیتی کردن کشور تا خرداد 1360 و تا انتهای 1361 این گروهها نیز از حلقه با دستگیری و یا اعدام و کشتار در خیابانها از هر دو سو خارج و استعداد سازمان یابی در زمینه فشار امنیتی را به حکومت با همین عمل نابخردانه را اعطا نمودند رژیمی که تا آن زمان به بسیاری ازمسایل امنیتی و اطلاعاتی آگاه نبود و حسین قلی خانی به تار و مار مخالفین و یا منتقدین می پرداخت از سال 1362 خیزی بزرگ برای برپایی سازمانهای امنیتی برداشت هر چند که پیش  از آن بخش اطلاعات سپاه و کمیته در بهارستان و قصر فیروزه به راه افتاده بود ولی با ارائه طرح وزارت  اطلاعات و تصویب آن در 1363 حاکمیت انحصار طلب به شکل منظم و حساب شده گامی بزرگ و کاملا علمی را برای حذف هر از گاهی از نیروها را آغازنمود .
با حذف نیروهای مذهبی مخالف آقای خمینی و چپ و ملی گرا نوبت به حلقه خودی ه ارسید .
5-    خودی در برابر خودی
با آسودگی پیش آمده از حذف رقبای حاکمیت و پیش از ورود به جدال اصلی لازم بود آخرین سنگر آزادی خواهی که هم از جناح روحانیت وهم از مدافعین آزادی و حقوق بشر بود را در هم شکست و این کار به مدد هر دو گروه اسلامی- انقلابی یعنی خط 3( برخی از اصلاح طلبان فعلی)و جناح سنتی حکومت خط 1 (پایه گذاران اصولگرایی فعلی) به انجام رسید و در یک جراحی پیچیده و بسیار دشوار و با هزینه بسیار سنگینی از رهبر پیشین انقلاب و حتی با جعل دست خط و سرعت عمل بسیار زیاد حضرت آیه الله منتظری و همراهانش را از قطار حکومت پیاده و امکان هر گونه فعالیتی را از ایشان گرفتند این اولین گام از گامهای متد حذف در مورد خودی های انقلابی بود که با پاسخ دهی این روش مقدمه ای فراهم شد تا برای حذف بیشتر و تولید تک صدایی هر چه فزونتر پیشروی نمایند با حذف آقای منتظری و حلقات مرتبط به ایشان که به درستی میتوان از آن به مرحله زایش حکومت و مرگ جمهوریت یاد کرد این ارابه کوچک شده با چینش و حذف به سمت مرحله بعدی یعنی حذف یکی از دو رقیب اصلی حکومت گام نهاد .
6-    جنگ فرزندان انقلاب
در این ستیز که میتوان نقش آقای هاشمی را در آن بزرگترین نقش دانست و به دلیل بی تدبیری سیاسی و مشی میانه وی گام پیش همان گام پس تعبیر و رادیکاهای دوره دهه شصت (خط 3) به ظاهر تبدیل به روشنفکرانی شدند که توانستند به کمک آقای هاشمی و شعارهای توسعه سیاسی و مدنی خویش جان تشنه و خسته مردم ایران و گوش ایشان را برای خویش آماده و بر اسب حکومت سوار شوند اما غافل از آنکه این ترک تازی ها و بی رقیب ماندنها نقشه شومی بود که عقبه نداشت و به زودی حمایت مردمی را به دلیل عدم ایمان واقعی ایشان به آزادی و عدالت از دست داد و با غفلتی بسیار سرمستانه از باده ریاست در دهه 80 و انتخابات ریاست جمهوری 1384 هر چه کشته بود به باد فنا داد.
بزرگترین و دلیل بسیار عمده این شکست و حذف را میتوان عدم تکیه بر اخلاق و فهم دروغین از عدالت و آزادی دانست و یا در یک کلام عدم ایمان به شعارهای خویشتن ، در این حال مدعی ترین بخش حاکمیت که در کمین بی جان شدن رقیب دیرینه خویش بود با حذف این گروه از حاکمیت اقدام به معماری دقیقی نمود که در حلقه بعدی از حذف بدان خواهیم پرداخت .
 در این دوره بیشتر با تحول خواهان ریشه دوانده در حاکمیت برخورد مستقیم شد و با حذف ایشان حرکت آغاز گردید و نسبت به اندیشه تحول خواهی و آزادی در میان مردم اقدامی عملیاتی انجام نگردید، بلکه با استفاده از کلمات هم رده و نزدیک به آنها با قلب مفاهیم توسعه آن را به عدالت و معیشت تبدیل کردند و با همین شعار دهک پایین تر جامعه را به خود متوجه کردند تا در حذف نهایی از همین گروه که با انگیزه های سنتی نه حتی مذهبی تشنه عدالت گستری بودند استفاده شایان توجهی بنمایند .
7-    حذف توده تحول خواه خودی
در این مرحله مردم را علیه مردم شورانده و با کمک نیروهای نظامی امنیتی ضعف کمبود نیروی مردمی در جناح خویش را پوشش داده و توانستند با کنار زدن و حذف تمامی مدعیان حکومت از خودی ها به مرحله پایانی و یک دست شدن حاکمیت برسند ، با برگزاری انتخابات شگفت انگیز ریاست جمهوری سال 1388 و طراحی یک برخورد اجتماعی حساب شده دامنه حاکمیت را به کوچه ها و خانه ها گسترش داده و اندیشه تحول و آزادی را در ریشه خشکانده و حمایت مردمی این تفکر که دیگر حامی در راس قدرت نداشت را با ایجاد رعب و وحشت و موج هیاهو ضعیف کرده و یا نابود کردند .
این حرکت را وزارت اطلاعات با نمونه برداری و کالبد شکافی از کشورهای مشابه برداشت و با بومی سازی آن توانست به قول خویش زباله یابی نماید (در یکی از بازجویی ها بازجو به من میگفت ما مرهون آقایان موسوی و کروبی هستیم چرا که با ورود به صحنه مبارزات و انتخابات کسانی از خانه ها به بیرون آورده شده و افرادی  برای ما آشکارشدند که ما برای شناسایی آنها باید سالها وقت ، انرژی و هزینه صرف 10% آنها میکردیم ولی با این حرکت تند وعصبی ما توانستیم تا 90 % از این پتانسیل را شناسایی و سرکوب نماییم، که البته در توفیق ایشان در این امر من تردید جدی دارم ) .
با گذر از این حلقه فقط یک حلقه دیگر برای حذف باقی مانده  و آنهم گروهی است که به بخشی از جمهوریت مثله شده و نمادین معتقد بوده و در زمره اصول گرایان محسوب میشوند که اگر این حذف انجام شود سناریوی حذف و تعدیل و یا استبداد مهندسی شده ایدئولوژیک به انتهای عملیات خویش نزدیک و یا به پایان انقلاب خواهد رسید .
با نگاهی از بیرون به راحتی میشود گفت با این سیاستهای حذف حلقات گروههای مردمی و لو کوچک یا بزرگ، دستجات و طیف ها به چیزی بازگشتیم که در ابتدا با آن به جنگ برخواسته بودیم یعنی طاغوت و یا همان بیماری استبدادی که بیش از یک قرن است که جامعه ایران را در خود پیچیده و هر از گاهی یکی از اصناف مدعی راه حلی برای آن است ، در حالی که این بیماری یک بیماری درونی است و باید به شکل فرهنگی از ریشه درمان و جراحی شود نه با تغییر حکومت ها و افراد .
ریشه های این روند رو به عقب همیشه زاییده خیال و توهمات ملتی است که برای رسیدن به آرزوها و دل خواسته هایش به جای تلاش و همدلی با حذف و تک صدایی و فشار راه را طی و با بی توجهی به حقوق دیگران حق را امری ورای انسان می یابد در حالی که اگر حقی هم باشد در خدمت انسان است نه انسان در خدمت آن .
به امید فهم حقیقت و بروز آفتاب کرامت بشری در دل هر ایرانی .
  
س- الف
یکی از شاگردان مرحوم آیه الله منتظری

آبان ماه 1390