همه باید توبه کنیم (به یاد جان باختگان 1367)
امروز که بازمیگردم و بر سرگذشت پر از درد میهن و هم میهنم مینگرم ،امروز که با چشمی پر از اشک ورق پاره های خاطرات جا مانده از دفتر جان برادر و خواهرانم تاریخ را مرور میکنم، امروز که چشم باز میکنم و گوش به سکوت پر از فریاد هم وطنانم در عمق تاریخ این کشور میدهم ،بر خود میلرزم و بارها برای شب های قدر و ماه های رمضانی که تا صبح بدون هدف توبه میکردم نمی دانستم از برای چه و از برای چه باز توبه میکنم ، یونس غافل از رب،ایستادگی نکرد تا هدایتگر مردمش باشد ، صابر نبود تا معلم حقیقت باشد، تا آنکه گرفتار ظلمت ظلم خود در بطن ماهی دریاهای خیال رستگاری شد و تا درنیافت که در گمراهی است رها نشد. هر شب نماز غفیله میخواندم و مرور میکردم داستانش را اما فقط به زبان وچیزی جز جهل بر خود نمی افزودم و بر خود بر این قرائت می بالیدم ونمی فهمیدم .
بار خدا یا اگر این کلام مولایمان علی است پس چرا کسی در زیر بار این غم کمر خم نکرد و از غصه آن دل خون نشد و مجنون وحیران نگشت که میفرمود :
مردى از لشكر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره هاى آنها را به غارت برده، در حالى كه هيچ وسيله اى براى دفاع، جز گريه و التماس كردن، نداشته اند. لشكريان شام با غنيمت فراوان رفتند بدون اين كه حتّى يك نفر آنان، زخمى بردارد، و يا قطره خونى از او ريخته شود، اگر براى اين حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بميرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است. (خطبه 27 – نهج البلاغه)
نککند ما به دروغ مسلمانیم و خود نمی دانیم؟!
بار خدایا اینک که در خود و بیغیرتیم مینگرم و از نادانیهایم بر رنج سالها ندانستن و بی عاری تاسف میخورم چه سود که هزاران هزار کبوتر گلگون کفن با بالهای خونین از میان ما به ملکوتی سر برآورده و پر کشیده اند که جبریل را توان ره یافتن بدان جا نیست .
چه فرقی میکند که آقای خمینی شخصا دستور اعدامها را صادر کرده بود و یا احمد پسرش نامه جعل کرده باشد(خاطرات مرحوم آیة الله منتظری)
و چه تفاوتی میکند که مرحوم آقای منتظری با اعدامها به مخالفت برخواسته باشد یا نه؟
و چه اهمیتی دارد که رییس دیوان عالی کشور آقای موسوی اردبیلی با این شیوه اعدام و اعدام کسانی که دوره محکومیت طی میکردند مخالف بود یا نه؟
و باز هم فرقی نمیکرد که اعدامیها مرد بودند یا زن ، سازمانی بودند یا حزبی ، پیر بودند یا جوان ، حامله بودند یا باکره ، تهرانی بودند یا کرد ،سنی بودند یا شیعه و.......
اگر این داستان راست باشد و من فرزند حلال مادرم باشم و برای آن تا روز قیامت خون بگریم و دیواره های کعبه را چنگ آویز شوم بر خدا است که مرا بر این غفلت نیامرزد .
چه شده است ما بی غیرتان را چه بر سر ما بازماندگان حلف الفضول آمده است که پیامبرش بر عهد جاهلیت جوانمردان باقی ماند و از آن مفتخرانه یاد میکرد همی و من بر عهد اسلام ناجوانمردان هستم و دم نزنم .
این چه دین داری است که هزاران جان عزیز غرقه به خون و سر به دار و پاره پاره و من عافیت طلب در پیچ و خم توجیه درستی و نادرستی کار با جمع نامردمان در جدال.
این چه رخساری است که از روی حقیقت شرم ندارد و این چه چشمی است که تمنای اشک نمیکند و این چه جانی است که تاب زنده ماندن دارد و این چه نفسی است که وعظ ندارد !!!!
بر ما چه گذشت و چگونه مسخ شدیم چگونه کینه ها بر ما راه عدالت بر بست و نتوانستیم حق را آن چنانچه که شایسته اش بود پاس بداریم .
گیریم که هر آن کس که به تیر اعدام سپردند با اسلام و مسلمین سر مخالفت داشت (که نداشت) و گیریم که ایشان به تمامه با ما سر جنگ داشتند و آرزوی نبود ما بر چوب خط زندان میکشیدند ، اما نه آنکه ایشان اسیر ما بودند و ما اسیربان ایشان ؟ و آیا هم ایشان مرغان بی بال و پری نبودند که با چشم بسته و دستی زنجیر شده و قفلی به بزرگی اوین بر دل ایشان زده بودیم پس از چه می هراسیدیم ؟ و از چه اینگونه نادر وار و چنگیز خانی بر جان و تن این لا له گون رعنا جوانان وطن آتش زدیم آتشی که تا قیامت ما را خواهد کشاند و با ما تا ابدیت خواهد بود .
خداوندا یادم نمیرود روزی که یکی از دوستان در نقل خود میگفت وقتی با کامیون اجساد این گلگون کفنان را شبانه به باغستان خاوران حمل میکردند بر روی اجساد سبزی بار زده بودند و در هنگام تخلیه صدای ناله برخی از ایشان که هنوز زنده بودند شنیده میشد ، چرا که وقت برای زدن تیر خلاص نبود و حتی برخی را با وسایل انفجاری به هم بسته و دسته جمعی به اعدام میکشیدند .بار خدایا چگونه با این غم و با این حزن و با این بیداد زنده بمانم و خود را سزاوار زنده ماندن بدانم در حالی که جان انسان هایی برای قدرت طلبی عده ای دیگر به حراج رفته بود .
چه شده است که از میان ما به ظاهر دوستان خدا شیطان بر آمده و آتش برافروخته و خون بی گناه بر زمین ریخته و بی هیچ دل ناگرانی از آن گذر کردیم ؟
سالها بر سر منبر رفتن و از ظلم رفته بر مظلومان گفتن و یزیدی ماندن از چه رو ؟
سالها درس ظلم ستیزی دادن و تا بن ظلم راندن از چه رو؟
سالها دم از لعن بنی امیة زدن و خود فرزند امیة بودن را چه سود ؟
اللهم العن بنی امیة قاطبة والعن عبیدالله بن زیاد و وابن مرجانة را خواندی و به امید ثواب نشستی اما نخواندی که در زیارت میگوید : .... وشایعت و بایعت و تهیئت و تنقبت ..... و بار خدایا لعنت کن هر کس که با ایشان همراهی کرد و مشایعت کرد و تهیه سفر برایشان دید و بر کار ایشان با رغبت نظاره کرد)
خدایا ما را همچو قوم نافرمان موسی گمگشته بیابان ها مکن که ما نیز مشمول حال این سخن رسول خدا نگردیم که فرمودند :
من رضی بفعل قوم فهو منهم (هر کس به کردار کسی یا جمعی رضایت دهد و سکوت کند از جمله ایشان است) .
به کلام مولایمان علی متوسل میشوم و میگویم یا رجال و لا رجال ( ای به ظاهر مردان نامرد) به کجایید و در چه می اندیشید که فریاد بر نمی آورید و ناله ایشان را نمی نشوید و به تعبیر قران که میفرماید: مگر بر قلبهایتان قفل زده و بر گوشهایتان انگشت نهاده اید به خدا قسم که نام انسان بر ایشان نهادن سزاوتر نیست.
بار الها اگر من غافل از خود و هم نوعم شدم مرا بر غفلتم ببخش و بصیرتی ده تا بتوانم بر جبران ما فات بکوشم .
من از همه مادران ، پدران ، خواهران وبرادران و فرزندان و همسران این جانباختگان مظلوم به عنوان یک مسلمان عذر خواسته و بر این غفلت هرگز خود را نمی بخشم.
به یاد همه عزیزان از یاد رفته و از دست رفته سال 1367
و به یاد کسی که همه چیزش را بر سر آن به تاراج حرامیان داد مرحوم آیة الله منتظری
الف....
شهریور 1390
