رفتار شناسی جامعه دینی ایران در تولید مفهوم حزب اللهی
اگر بخواهیم به بازنگری رفتار یک بسیجی یا حزب اللهی یا فرد طرفدار حکومت بپردازم باید مقدماتی را پیشاپیش بازیابی کنیم :
ابتدا آنکه این مستله با انقلاب آغاز و پیش از آن به فرد دین دار، مؤمن خطاب میکردند که برخی از افراد مدرن جامعه لفظ امل را به عنوان کنایه به کار میبردند تا اشاره محترانه. میان جامعه مذهبی و غیر مذهبی هم تقریبا فاصله بود و برخی محله ها مختص برخی اقشار و برخی دیگر مختص گروه متفاوت با آن(بیشتر مقصود تهران است) ، با این تفاوت که معمولا کسی در امور دیگری دخالت نمیکرد و یا سعی میکرد گروه دلخواه خود را برای زندگی بر گزیند به مثال کبوتر با کبوتر باز با باز و این روند تا سال ۵۷ و بروزانقلاب اسلامی ادامه داشت تنش هایی گهگاه در جامعه دیده میشود ولی این تنشها بیشتر زائیده تجاوز و یا بی مبالاتی یکی از اقشارجامعه نسبت به دیگری بود رژیم شاهنشاهی نیز در پی مسائل خود و رسیدن به دروازه تمدن بود به هر جهت ساختار یک فرد مذهبی حکایتی ظاهری از رفتار و کردار، منش ومحل زندگی و امثال این بود ، بدین معنا که یک فرد و خانواده میتوانست به دو دلیل مذهبی نامیده شوند
-انتخاب آزادانه
- قرار گرفتن در یک خانواده مذهبی
البته در جامعه ایران چهار گروه متمایز (نه به شکل علمی وتحقیق استوار بر آمار) موجودند
- جامعه مذهبی قشری سنتی
- جامعه مذهبی صرف بدون توجه به سنتهای ملی (پیروان شریعت)
- جامعه مذهبی مدرن
- جامعه مدرن لائیک
پس ازانقلاب سال ۱۳۵۷ این چینش سنتی و پایدار به یکباره فرو ریخت و حکومت،این طعمه فربه مورد طمع بسیاری از اقشار اجتماعی خواهان قدرت شد ، نه فقط گروه دین داران بلکه بسیاری از اقشاری ´که تا کنون دستی بر آستانه دین یا مذهب نداشتند نیز به سوی ظواهر مذهب و ساختار ظاهری مذهب روی آورده و بر همین اساس میتوان تفاوت جامعه شناسی جامعه مذهبی با پیش از انقلاب را یک ویژه گی روشن دانست آنهم گم شدن و یا باختگی و گم گشتگی عقیده و مسلک ظاهری بنابر این میتوان گفت مذهب در پس انقلاب اسلامی بیش از کارکرد فردی به کارکرد اجتماعی و فرآورده سیاسی تبدیل شد تا بدان جا که داشتن ظهور مذهبی دستاویزی برای رسیدن به بخشی از آستان حکومت و یا نائل شدن به مقامات عالیه و یا حتی در سطحی نازل تر برای به دور ریخته نشدن از عرصه اجتماعی تبدیل شد، علاوه بر کارکرد قبلی خود یعنی یک ارتباط درونی و معنوی انسان به آسمان بوی زمینی به خود گرفت بنا بر همین کار کرد نو مولفه های اجتماعی نیز تغییر نموده و ملاکهای دینی سازمان دهنده نیروها و افراد نیز تغییر کرد به این معنا که میتوانستیم در بدو سال ۵۷ شاهد این باشیم که تعهد و مکتبی بودن را در طیف وسیعی از افراد جامعه به مفاهیم و انگیزهای مختلف بیابیم و یا فرد ضد انقلاب میتوانست از نظر حکومتیان گهگاه لا مذهب محسوب نباشد و یا بالعکس بنا براین مفهوم جدید، دیگر ملاک مذهبی بودن اعتقاد و یا عمل در راستای اعتقاد نبود و تنها آبشخور دینداری محسوب نمیشد، بلکه برعکس ملاک دین داری پا را فراتر گذاشته و انقلابی گری بر سلوک مذهبی و یا مذهب سنتی (داشتن خانواده و صبغه مذهبی)تقدم به توان یافته واز همین جا است که شکل دیگری از دینداری و یا تعریف فرد مذهبی به دست آمد .
در یک جمع آوری میتوان دسته هایی بر اساس مشی روزگار یافت که فقط بارکش عنوان مذهب و یا انقلابی گری بوده ولی محتوایی از دین و یا مذهب را در خود می توانست حامل نباشد، به طور مثال در صورت ورود به هر یک از ارگانهای انقلابی و یا حرکتهای همسو با انقلاب چه قبل و یا بعد انقلاب فرد را نسبت به حکومت تضمین نموده وحسابی ویژه نسب وی باز میکرد، حال چه با معیار دینی و مذهب سنتی سازگار میبود یا نمی بود .
پس با دو پدیده و تحول در صبح انقلاب روبرو شدیم ، از یک سو توسعه مفهوم دینداری (همرامی با حکومت به هر شکل و ظاهر که باشی )و از سوی دیگر تنگ نمودن دایره مذهبی ( کسانی که در جرگه انقلابیون قرار گرفته و همراهی با انقلاب را سر لوحه خود قرار داده بودند) و بر همین اساس نیزمذهب شخصی و یا مؤمن به معنای قبل از انقلاب مورد رضای سران حکومت قرار نگرفته و به ویژه در دهه اول انقلاب از دین بی تفاوت و جدای از فعالیت های انقلابی به شدت انتقاد کرده و با تمام توان با دین سنتی به مفهوم دین داری شخصی سر به مبارزه گذاشت ، و سران این تفکر را با تمام قوا بی دین ،طاغوتی و سازشکار با امپریالیسم تامید ،با این رویکرد دینداری و مذهبی بودن فقط افرادی را شامل شد که در مسیر حکومتیان گام برداشته و منویات ایشان را اجابت مینمودند . بنابر این دگردیسی ، نام و تقسیم جامعه به مذهبی و غیرمذهبی تبدیل به انقلابی و غیر انقلابی گردیده و در نهایت مفاهیم جدید و کارکرد نو برای انقلابیون مذهبی پیش آماده و شعبات جدیدی از دین داری پدیدار گشت و از آنجا که دین کاربردی و حکومتی در برآورد کردن نیازهای روزمره دخالت مستقیم داشته و روزمرگی جامعه در نیاز به مراجعه به حاکمان تفسیر و تبدیل به یک روند طبیعی می شد، پس میتوان دستجات جدید دینی و به نوعی مذهب انقلابی را در گروه های مختلف نیازمند به زندگی در یک جامعه مبتنی بر مدعیات مذهبی اینگونه بر آورد نمود که نامهای جدید جایگاههای جدید و افراد متغایر با مفاهیم سنتی و یا حتی شاید غیر مذهبی از نظر سنت گرایان ولی مذهبی ازنظر انقلابیون پا به منصه ظهور گذاشت با نامهایی همچون : ارزشی - حزب اللهی - انقلابی -بسیجی- سپاهی و غیره ...... اگر با دقت بر این الفاظ بنگریم متوجه میشویم که روند ساختاری این اسامی و مناصب همگی به نوعی سو گیری در جهت نیازهای حاکمیت است نه مذهب , بنابر این تفسیر کسانی که به این نیاز پاسخگو بوده مؤمن مذهبی و دیندار محسوب شده و در رده بندی حکومتی جایگاه می یابند .حال اگر زاویه نگاه را تغیر دهیم و از سوی مردم به این موضوع بنگریم از آنجا که نیاز جامعه به مناصب اجتماعی و ارتباط مستدام مردم به حکومتهای قائم به فرد و متمرکز به مانند حکومت ایران سیری ناپذیر است هر کس و هر گروه بر همان اساس نیاز و درخواست خود را تنظیم کرده و در این طبقات تقسیم شده اجتماعی حکومت جای گرفته و در طلب برآورد نیازهای خود از حکومت با حکومت همکاری کرده و با یک ارتباط متقابل یک همسازی و همسانی مستمر را ایجاد میکنند از آنجا که مذهب خالص مبتنی بر اخلاق بوده و مفاهیم شخصی دین داری بسیار با مفاهیم انقلابی و حکومتی فاصله داشته افراد واجد شرایط کسانی خواهند بود که به هر شکل ممکن حاکمیت را همراهی و همیاری کنند ومنبع اخلاق این گروه تازه بازیافت شده نیز حاکمان انقلابی بوده و ملاک اخلاق میزان رویکرد به ارزشهای انقلاب قرار داده میشود ، البته و صد البته که دهه اول انقلاب و وجود نگرانیهای بزرگ حکومت وبروز جنگ در تفسیر این مناصب و ارائه اسامی ارزشی دخالت کرده و توانست انحصاری تنگ برای این معانی یافته و ازآن نظر که حاکمیت دهه اول ، نیازی به دسته جات سنتی دینداران نداشت و بر اساس قوای کاریزماتیک و تسخیر همه جانبه جامعه ، قدرتی مسخ کننده محسوب میشد به یک باره دینداران سنتی و مومنین پیش از انقلابی را با انقلابیون تازه به ایمان روی آورده که در حد اشباع حکومت را پشتیبانی میکردند تعویض نمود .
اما در۲ دهه اخیر شاهد آن هستیم که جناح خفته از حاکمیت بر بخش دیگر چیره شده و در اثر تقسیم قوای حاکمیت نیاز خود به مذهب سنتی و نیروی ذخیره شده کنج نشین را بیشتر نمایان نموده و بر همین اساس هم بازهمان مناصب و اسامی به توسط حاکم دستکاری شده و کسانی مؤمن محسوب شده و دیندار نامیده میشوند که حاکم موجود را تایید و بر حاکمیت وی گام بر راه نهند.
در یک نگاه کلی و به دور از غرض و با توجه به این قبض و بسط حاکمیت بر تعریف و مفهوم دیندار و مؤمن میتوان نتیجه گرفت که هر گاه حکومت نیاز به نیرو داشته میتواند از کسانی که هیچ تناسبی با شعارهای به ظاهر دینی وی نداشته کمک گرفته و هر گاه لازم بوده از نیروهای مطرود در هر شکل و ساختار استفاده لازم را بنماید.
با این حساب تکلیف مردم روشن شده و میتوان گفت یک بسیجی میتواند نیروی جنگ و محصول حماسه دفاع باشد و یا نیروی مقابله با ضد انقلاب کرد باشد ولو خود به هیچ وجه ممکن سر سازگاری با دین نداشته و در جرگه بی دینان هم محسوب میشده مثل جاش ها در کردستان و یا فرقه های کمک کار سپاه بر علیه دشمنانش و یا کمیته در جنگ شهری و یا حتی افرادی در درون شهرها و راهپیمای های سالانه حکومتی با روی و ظاهری غیر دینی که میتوان به عنوان کثرت جمعیت استفاده برد واز همین نیز میتوان به عنوان ابزاری در نمایش دادن روحیه روشنفکری حاکمان بهره ها برد (که بردند و میبرند). از سوی دیگر با در دست گرفتن آخرت دینی مردم و بیان اینکه نمایندگی آسمان را در اختیار دارند تمامی اخلاق ،احکام و ساختار اجتماعی را مالک شده و این زیر دستان از هر سو جمع شده را ، بر همان اساس هدایت و سازماندهی میکنند.
دراین حال ملاک اخلاق ، حاکمیت و دفاع از او قرار گرفت و احکام قانونی را او صادر نمود و طبقات اجتماعی را او چینش کرد ، دیگر انتظاری نیست که از بسیجی بخواهیم دینداری را پیش روداشته و بر مردم رحم نماید، چرا که بسیجی تمامیت خود را در حضور و وجود حکومت میبیند وجدان را برای حکومت میخواهد و در راستای حکومت تمام آرمانهای دنیوی و یا بر اساس تخیل ،آخرت خواهی میکند .
در اینجا ما مردمی خواهیم داشت که به چندین دلیل با حکومت همراهی میکنند :
۱- دین داری انقلابی و آرمانی
۲- ناچاری بر اساس نیاز به معیشت و روزمره گی
۳- عادت بر روندی واحد و بی بازگشت
۴- مالیخولیای رویای مهدویت تبلیغی از دهان حاکمیت و مدینه فاضله موعود
۵- وابستگی های دیرینه به حاکمیت (خانواده شهید و یا اسیر و مجروح و امثالهم )
6- نگرانی از تغییری عمیقی که مانند سونامی همه چیز را در نوردیده و برای زندگی چیزی باقی نگذارد
۷- سابقه داران شیاد حکومتی که با هر تغییری ، نگران دارائیها ، مقام و منزلت خویش بوده و از هر کاری برای حفظ آن ابا نداشته و قتل و غارت نیز میتواند در دستور کار ایشان قرار گیرد .
۸- تشنگان قدرتی که به سودای ورود به حاکمیت در آستان آن به نوبت نشسته اند
۹- کودکان هیجان خواهی که هر حرکتی در آستانه اجتماعی برایشان مفهومی جز بازی کودکانه نداشته و فقط روزگار را در ایجاد ، بروز و حضور هیجان میدانند .
10- ساده انگارانی که سیادت و یا ظهور مذهبی حاکمان ایشان را تهییج به حفظ آستان ایشان نموده
و دلائل بی شمار دیگری که در پی محاسبه یک به یک آنها نبوده و فقط برای تنویر افکار و تشخیص موضوع به برخی از آنها اشاره شد .
در این میان دیگر نمیتوان مفهومی واحد از بسیجی -سپاهی -حزب اللهی برای همه دارندگان این اسامی و غرضی واحد برای تمامی آنها در نظر گرفت و از دیگرسو با اضمحلال اخلاق دینی و جایگزینی اخلاق انقلابی به عنوان آلترناتیو ، هر طوفانی در رفتار امکان پذیر شده چون ملاک منابع دینی نیست بلکه قرائتی واحد در دست حاکمان زورگو بیانگر شیوه اخلاقی جامعه میباشد ، پس انتظار هر گونه شکنجه ،آزار ،حبس ،و یا تبعید را می توان از این گروه داشت و نباید به شگفتی از کردار ایشان یاد کرد و فریاد بر کشید ، چرا که این جزئی از خصیصه ذاتی ماموریت است، علاوه آنکه نیازها ،افکار و دیدگاههای مغشوش ، آلوده و صلب همه و همه در پایداری و اطاعت بی چون و چرای فرد تحت حاکمیت میافزاید .
آنجا که حاکمان از شدت کارزار می هراسند دست به نیرنگ آلوده کرده و مویه کنان خطر را گوشزد میکنند ، یادمان نرفته مویه سال ۷۸ و سال ۸۸ را که چگونه با هراس از خطر، این ۷ سر بی دم، بی اصل و نسب به نام حزب اللهی و یا بسیجی را به خیابانها روانه کرده و به جان مردم انداختند .
به دنبال اخلاق و یا رحم و شفقت در این میدان نباشید چرا که بود شما یعنی از میان رفتن رقیب ، باز پس گیری هر آنچه کشتند و در نتیجه برداشت آن به انتظار نشسته اند .
هجوم برای آزادی یعنی گسیختن زنجیر برده گی و اسارت ، کدامین حاکمیت به ویژه این حاکم غدار بی اصل و نسب به برده گانش اجازه خواهد داد که زنجیر بگسلند و این دولت و مکنت را به فقرو درماندگی و حرمان بدل سازند. پس به ناچار سگان درگاهش را روانه میدان کرده و با هر وسیله ای جایگاهش را حفظ خواهد کرد حال یا با استفاده از فراز و فرود دینی و یا بدون آن ، توسل به ملت و ملیت و نژاد و یا بدون آن ،بر اساس دشمن هراسی و یا گشودن در مذاکرات و سخن از دوستی و یا بدون آن.
حکومت از حامیان خود براساس شناختی که در این ۳۲ سال پیدا کرده کاملا در فراخی است و همین نیز او را تاکنون بیمه کرده وبه همین سبب در میان حکومتهای موجود تافته جدا بافته گردیده .
بسیجی و یا حزب اللهی نیست که حاکمیت را استحکام بخشیده نحوه ایجاد نیاز و شیوه تقسیم و ابراز دین آوری و دینداری است که مردمان را به عافیت خواهی سوق داده و طرفداران را به حمایت بیدریغ کورکورانه دعوت نموده .
مگر میشود چشم درفروبست و ناظر کتک خوردن دختری بود ؟ آری چرا که نه !!!!
مگر میشود ناله شکنجه ها را شنید و دل خون نشد ؟ آری چرا که نه آنها دل امام زمان مرا خون کرده اند و یا آنها به من میگویند برو نوبت ما است و و و ......
کمی بیشتر در این سخن دقیق شوید خواهید یافت که چگونه با کنار زدن ملاک دین و اخلاق مبتنی بر رحم و شفقت رفتاری وارونه به جای آن سر بر آورده و جان ،مال و ناموس ما را به تاراج میبرد .
الف...
بهمن 1389