امر حکومتی امر خدا نیست
بخش ششم:
استفاده از منبع عقل در تبیین نظریه ولایت فقیه وحکومت اسلامی
در این بخش بر اساس یک روش و سنت دیرینه در استنباط برای تکمیل و ضربه نهایی به عقل و رویکرد عقل در مسئله ولایت فقیه رفته و تلاش میکنیم ابن بخش مهجور مانده در فقه را به کار ببندیم .
پیش از آن لازم است نکاتی چند پیرامون این منبع ناتنی و دست دومی اجتهاد را که در طول تاریخ فقه به پستو خانه و انباری فقیهان رانده شده بیان دارم
با آنکه عقل از جمله منابع اجتهاد به شمار رفته اما با فرض وجود آیات و روایات ولو در شکل ضعیف و غیر مستند و حتی اجماع نیم بند کمتر فقیهی جرأت کرده که مستقلا از عقل به عنوان منبع اجتهاد در استنباط خود استفاده و یا بر اساس آن فتوا صادر کند. فقیه عصر حاضر که در دوران نیمه اخباری گری و نیمه اصولی است ، بیشتر ترجیح میدهد با روایات و در صورت صراحت،از آیات قرآن از فتوا و یا احتیاط بهره بگیرد. بارها دیده شده که فقیهی برای تبیین نظریه خود در یک مسئله فقهی ماه ها صرف وقت عمر کرده و از وجوه مختلف به بررسی یک روایت و یا چند روایت پرداخته ، چه از منظر رجالی و درایی و چه از نگاه مضمون و شان نزول و تاریخ صدور که در نهایت با همان حدیث نیم بند و روایت یا روایات ظنی بلکه حدثی ، فتوایی بنا کرده که روح قرآن و برداشت کلی از سیاست گذاری فقه اسلامی از آن دور و به قول مرحوم آیه الله خویی لسان دلیل و روح شرع در کلیت متباین با آن نظره می باشد ولی در جزییت و فرودگاه ویژه بحث با همان ابزار فروکاسته روایی دل خوش کرده چرا که فقیه به خود و جایگاه خود اعتماد نداشته و نمیتواند جرأت فتوای خلاف مشهور و یا حتی احتمال خلاف مشهور صادر کند. تا در نماز شب خود و راز و نیاز سحور از خود راضی و جان خود را از بلایای آسمانی و آخرتی نجات یافته ببیند بنا بر همین هم شما میبینید که رساله فقیهان مملو از نه فتوا بلکه احتیاط است معنای احتیاط یکی از این سه می باشد :
1- فقیه به دلیل نرسیده و برای رهایی احتمالی خود از دوزخ جان مقلدین را به سختی آشنا میکند و ایشان را به احتیاط دعوت میکند مانند سن بلوغ دختران از 7 سال بیان شده تا 16 سال که مرحوم شیخ الطائفه طوسی بدان فتوا داده اما بیشتر فقیهان ترجیح میدهند به همان 9 سالگی بسنده کنند و خود را به زحمت بیشتر برای فهم عمیق و دقیق نیاندازند.
2- فقیه به دلیل اطمینان بخش نرسیده و با وجود یک شهرت و یا امارة غیر قطعی تلاش نمیکند همتی ورزیده و در آن مسئله با جسارت به فتوای نقض شهرت ، خود را مبتلا تا از حمله مقدس نمایان در امان باشد. فتوا و یا احتیاط در حرمت تراشیدن ریش از آن جمله نظراتی است که هیچ دلیل قطعی و یا ظنی قریب به واقع نداشته ولی فقیهان زیادی برای بر هم نخوردن جایگاه و حفظ موقعیت سنتی خود ترجیح میدهند مردم را بر این زحمت وادارند و خود را از معرکه دور نمایند.
3- فقیه در اصل به دلیل نداشتن مبنا و تقلید از سلف خود عاریت وار بر مسند فتوا نشسته و بنا بر همین لحاظ به جای اجتهاد ترجیح میدهد اجتهاد دیگران را تکرار و از معرکه معارضه و تحریک دیگران به خود فرار نماید.مانند اذن و اجازه پدر در دوشیزه گان که هیچ دلیل قطعی مبنی بر آن یافت می نشود ولی به دلیل نداشتن جرأت در فتوا باعث میشود که فقیه مقلد همان فتوای سلف و یا استاد پیشین خود گشته و بازاز این معرکه جان خود را بدر برد .
و صدها نمونه دیگر که فقیهان ضعیف و بی جرأت با دوری از هر گونه تهور و یا شجاعت جان مردمان را به سختی در دین عادت داده و از خود متشکر صحنه را ترک نموده اند.
حال با این مقدمه و نگاه بسیار به دور از واقع و تعصب و جمود بر روش ف حال و روز عقل را به عنوان منبع نه ابزار فقه به یاد آورید. تا کنون فقیهی جرات نیافته مستقلا از منبع عقلانی به عنوان تنها منبع فتوای خود یاد کرده و بر آن استدلال خود را بنا نماید،در بحث ولایت فقیه همانگونه که در مقالات پیشین به ویژه دو مقاله آیا حکومت از آن الله است ؟ (1و2) و امر حکومتی امر خدا نیست (1و2و3) به طرح این مسئله پرداختیم که چون هیچ دلیل قطعی از قرآن مبنی بر دخالت آسمان بر نوع و روش حکومتی فرد حکومت کننده و ساختار حکومت وجود نداشته و فقط یک نگاه از دور به باید های ارزشی دعوت و به آن فرد مسلمان را توجه میدهد فصل جدیدی از نوع حکومت برای مخاطب باز نکرده و تلاش نمیکند قدرت را بر اساس دین و غیر آن به تعریف بکشد (به خلاف قدرت فعلی حاکم در کشور) از سوی دیگر با نگاهی عمیق تر به روایات و سیره حکومتی پیامبر و امامان تا حسن مجتبی نه تنها دلیلی مبنی بر آسمانی بودن حکومت آنها و انتصاب در خلافت از سوی خدا نیافته بلکه کاملا زمینی و مبتنی بر خواست مردم تعریف گردیده بود ،چرا که هر گاه مردم به ایشان روی کرده ایشان نیز اجابت نموده و هر گاه مردم روی گردانده ایشان نیز به وظایف شهروندی خود قیام میکردند(نه برخلاف شایعات رایج ،خانه نشینی و گوشه عزلت )
پس قرآن در شیوه و ساختار و کیفیت و فرد حاکم امر مستقیم نداشته و روایات هم قدرت هماوردی و فراهم آوری حکومت و تشکیل آن را ندارد به همین دلیل هم آیه الله خمینی نتوانست در رفراندوم سال 58 چیزی به غیر از جمهوری را با قید اسلام برگزیند چون اسلام تئوری ویژه ای برای شیوه حکومت و فرد حاکم نداشته و ندارد و اگر به خلافت اسلامی نیز توجه میشد باز نقش انتخاب در آن برجسته تر نمایان میشد .
پس در هر حال قرآن ، روایات و سیره توان پاسخگویی به تئوری و یا افسانه ولایت فقیه و ساختار مقدس سازی حکومت را نداشته و تنها دلیلی که به او کم لطفی شده و در این میان سعی در به حاشیه بردن آن از سوی فقیهان موافق به دلیلی و فقیهان مخالف به دلیلی دیگر که قبلا عرض شد منبع عقل در استنباط است که در اینجا سعی خواهد شد بر این دلیل بسیار قوی که انسان بر اساس آن از دیگر موجودات ممتاز شده و سکان کشتی حیات زمینی را بر عهده گرفته ، استدلال و بطلان نظریه ولایت فقیه را هم از این منظر تبیین و روشنگری نماییم .
البته بی مهری به عقل به عنوان منبع و نه ابزار در فقه سابقه دیرینه دارد چرا که بیشتر از آنکه ما در استنباط فقه در مدار اصول و کاربرد مستنتجات عقلی باشیم ، رنگ اخباری گری و احتراز از خارج شدن از دایره حدیث ، سیره و مشی فقیهان پیشین نمود نقش به سزایی داشته و بنا بر همین تا کنون دیده نشده فقیهان و مفتیان مستقلا به این منبع مراجعه و در عین تاکید قرآن و روایات بر استفاده نظری و کاربردی از عقلانیت در حیات بشری به مانندالفاظی همچون : افلا تعقلون ، افلا یتدبرون و یا دعوت به علم و فهم و دوری از جهل تاکید بر این عنصر فقط بدان منظور و مقصود نبوده که عقلانیت برای فهم قرآن و یا روایات به کار آید بلکه بر اساس درک مستقل عقل بر داشتن اراده و اختیار انسان هماره برای سازماندهی حاکمیت در طول تاریخ به تلاش پرداخته و سعی داشته تا گردونه زمان را به نفع خود تغییر دهد و از جمله درکهای مستقل عقل بر نیاز به حکومت متمرکز و رهبر در قالب شاه ویا رییس منتخب و.....، آرمان عدالت خواهی و برابری در آستانه قدرت بوده که این مفاهیم با نیروی اختیار و اراده خدادای به مامیفهماندکه کسی بر کسی ولایت نداشته مگر این ولایت متقابل باشد نه آنکه کسی بر کسی یا کسانی ولایت بورزد و در مقابل مورد ولایت و نظارت دیگران قرار نگیرد همانگونه که قرآن نیز بدان اشاره داشته و میفرماید خدا ولی(مطلق) شما است و پیامبر که به طور طبیعی و بر اساس آنچه در مقالات پیشین گفته شد ولی(نه مطلق) مومنین است و در پی میفرماید مومنین و مومنات بر هم ولایت دارند این همان معنای عقلانی و تدبر انسانی است که انسانها بر هم ناظر و ولی یکدیگرند تا کسی بر کسی برتری نیابد. که اگر چنین ولایت و یا به زبان دیگر اگر چنین نظارتی بر هم در کل جامعه نداشته باشیم جامعه را به فساد عمومی سوق داده و نتایج خطرناک چنین بی تفاوتی دامنگیر همه افراد جامعه میگردد بر همین معنای عقل باور است که در روایت وارد شده:
قال رسول الله (ص): کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته (همه شما مسئول و همه شما ناظر بر یکدیگر هستید)
كشف المحجه (سيّد بن طاووس متوفاي 664) ص 39.
اشتباه آنجاست که به جای تفسیر معنای عقلانی به این دست روایات و یا آیات ، فقیهان سعی میکنند عقل را به خدمت این آیات و روایات بگیرند و در تفسیر آنها از عقل کمک بگیرند و این همان معنای بهره گیری ابزاری از عقل است برای فهم روایات که در این شکل ما به بیش از حد مفهوم و منطوق روایت و آیة حق صعود نداشته و در صورت اول که آیات و روایات بیان فهم عقلانی همه فهم بشری باشد حدود درک ما از منطوق روایت و یا آیة فرا تر رفته و دست بالاتر را میتوانیم به ادراک بکشیم این نمونه کوچکی از توان فهم در درک مفاهیم بشری است که امروزه این ولایت همه بر هم را جمهوریت مینامند یعنی اگر بشر هیچ اطلاعی از منبع شرعی نداشته (که در غرب اینچنین است) میتواند برای خود همان مطلبی را فراهم آورد و به مفهومی دست یابد که روایات هم بدان ترغیب نموده اند پس در این فرض همانا عقل است که حاکم بوده و نقل به مدد او شتافته نه آنکه نقل در مرکزبحث قرار گرفته و عقل به تفسیر آن بر درآمده باشد ، در شکل اول عقل ابزاری است و در شکل دوم که مقصود ما است عقل منبع حرکت و اقدام بشری است پس بشریت :
1- اگربا اراده به دنیا آمده و هم اوست که به خواست خدا بر سرنوشت خود مستولی شده ، همانگونه که آیات و روایات نیز آنرا بیان میدارند :
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا (دهر/3)
2- و اگرتعیین و تغییر نظام اجتماعی و جهان بشری در اختیار وی می باشد که بر اساس منابع منقول شریعت همین امر مورد تایید واقع شده:
سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض جمیعا (جاثیه /13)
ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم (رعد/11)
3- و اگر نظارت عمومی یک امر همگانی و غیر قابل واگذاری است .
وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ(توبه /71)
4- و نیز اگر هر کسی مسئول اعمال خویش تن میباشد.
أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى (نجم /38)
5- و اگر ما عقلا ناعدالتی را بر نمی تابیم و نیاز حتمی ما قسط و عدالت است همانگونه که در نهاد بشری به ودیعت نهاده شده و بر آن موظفیم :
ان الله یامر بالعدل و الاحسان (نحل /90)
کونوا قوامین لله شهداء بالقسط (مائده/8)
6- و اگر مبارزه با طاغوت جزوی از وظایف حتمی و درک ابتدایی بشر در زندگی او در هر کجا و هر زمان است:
اذهب الی فرعون انه طغی (طه/24)
پس دیگر نمیتوان پذیرفت که با تعدادی از آیات نیم بند و روایات علیل چنین دلیل متقنی را به سویی نهاد و عقل را به خدمت نقل برد در حالی که عقل در اینجا خود منبعی است مستقل و توان راهبردی برای بشر فراهم آورده و امروزه ما شاهد همان فرآورده هستیم .
در اینجا اگر یک ولایت رودر رو یعنی مسئولیت همگانی پدید نیاید ما نا خواسته و یا خواسته به دامان طاغوت و یا همان استبداد در فرو میافتیم و نظام ولایت فقیه که پاسخگو به هیچ کس نیست بنا بر نظریه فراتر بودن فقیه از قانون اساسی شکل دیگری از استبداد برای ما نمایان میشود چرا که در این نظام نظارت و ولایت همگانی وجود ندارد .
در پایان مباحث طرح شده در طول این دست از مقالات(امر حکومتی امرخدا نیست در6 مقاله)و دو مقاله پیشین(آیا حکومت از آن الله است ) به این نتایج دست یافتیم :
1- حکومت خدا بر جهان مادی و غیر مادی نه بدان معنا است که دخالتی در زندگی و روزمره گی بشر داشته بلکه وی را در این دنیا برای ساخت زندگی خود رها میسازد و بر هدف و اخلاق ورزی ترغیب میکند و تلاش میکند دنیا را مزرعه آخرت معرفی کند نه مقدمه آن .
2- ولایت آسمانی بر همین اساس قابل واگذاری برای ارشاد و هدایت بشر به اموری که خود توان فهم آنرا از طریق عقلانیت یا نداشته و یا به سهولت نمیتواند بدان پی ببرد اما هیچ ولایتی به معنای آسمانی و از نوع مطلق از سوی هیچ بشر معصوم و یا غیر معصومی برای حکومت زمینی وجود نداشته و نمیتواند داشته باشد مگر آنکه این ولایت همگانی باشد که خود معنای جمهوریت است .
3- آیات و روایات مد نظر آیة الله خمینی برای تبیین نظریه ولایت فقیه و جناب استاد آیة لله منتظری به نقد و پاسخ کشیده شد و با استدلال فقهی به ضعف آنها به عنوان مبنایی برای ولایت فقیه اشاره شد.
4- در باره سیره و شیوه به حکومت رسیدن پیامبر و علی ع و حسن مجتبی نیز یک تاریخ قابل ملاحظه ، روشن و واضح بیان تا بدان جا که حکومت ایشان مبتنی بر دعوت وانتخاب مردم زمانشان بوده نه پذیرش صرف و خالی از اراده و اختیار مردم و هر گاه که همان مردم از انتخاب خود دست کشیده و بیعت باز پس میگرفتند ایشان نیز از حکومت کناره گرفته و این حق اعطایی از سوی مردم به ایشان واگذار میکردند .
5- در دست آخر این نقل بود که به مدد عقل آمد و به تفسیر آن کوشید تا تصویری واضح از حکومت مردم بر مردم را به نقش بکشد و با بیان ولایت مرم بر مردم به شکل متقابل ، دیگر جایی برای دیکتاتوری و استبداد در جامعه نمانده و بنا بر همین توانایی فهم عقل بود که امکان ولایت فردی بدون نظارت جمعی منتفی گشته و در نهایت این جمهور است که مشروعیت داده وانسان است که موظف به برپایی نظام خود ساخته میگردد.
6- همانگونه که در پی تشکیل حکومت ، بشر به دنبال آرمان عدالت میباشد در کسب قدرت و کرسی حکوت نیز عدالت ورزی در تقسیم قدرت جزوی لاینفک از آن است پس نمیشود حکومتی تشکیل داد بر اساس رای و نظریک فرد و یا عده محدود برای تامین عدالت در گستره عمومی و لو آنکه فرد حاکم از تقوی و یا قدسیت بی نظیری نیز برخوردار باشد چرا که گام اول برپایی حکومت بر دوش همگان و تقسیم قدرت برای همه بر حسب توان و توزیع عدالت بر اساس مقدورات و نظارت همگان بر اساس مسئولیت متقابل است.
این همان نظام عدالت ورز بشری است که باید بر آن همت گماشت و برای آن مبارزه کرد ، باشد که روزی برای ایران این سرزمین کهن چنین آرمانی تحقق یابد .
تا تحقق این آرزو بدرود
الف...
تیر ماه 1390