جناب آقای نوری زاد دوست محترم و دلسوز من
در تمام عمر خوش تر از آن ندیدم که برای نامه دوست تعجیل کنم علی الخصوص دوستی همچو تو
افاضات و کرامات و اشارات شما را که میخواندم به نکاتی بر خوردم که بر خویش لاز م دانستم و سپس بر تمامی کسانی که همراهند مطالبی را من باب تذکر بیان و از خدا بخواهم خود نیز بدان عامل و قادر به عمل باشم
اگر نیک بنگریم در تمامی دوره های سه دهه اخیر سیاستی به نام حذف تمامی ارکان حکومتی و حتی مردمی را به خود اختصاص داده و از همین جاست که داستان ما آغاز می یابد .....
1- انقلابیون در برابر طاغوتیان
در تمامی دوران 32 سال جمهوری اسلامی اگر حاکمیت را ما بسان یک حلقه بدانیم با حذف گروه پادشاهی و طرد طرفداران ولو اندکش از وطن و یا سکوت ایشان حلقه ملت را به حلقه انقلابیون تعبیر و با گشاده دستی فراوان همه را به این حلقه و در این میدان دعوت و به همه انقلابیون وعده ها دادند .
2- اسلام انقلابی و ناب در برابر اسلام آمریکایی و درباری
در چرخش دوم و با آغاز قانون گذاری و به معنای دیگر ترسیم رسم الخط انقلاب با تامین نکردن خواست بخشی از روحانیون که به واقع یا موافق گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی نبود و یا ورورد مرجعیت و روحانیت به کار اجرایی را نمی پذیرفتند عملا این گروه حال یا با تبعید ، حصر و یا مرگ بی هنگام به قربانگاه برده و از دور خارج شدند.
3- انحصار در برابر تکثر(حزب الله در برابر آزادی احزاب دیگر)
در صحنه سوم با آنکه آقای خمینی وعده آزادی به همه گروهها از جمله گروههای چپ یا کمونیست را داده بود ولی با کمترین برخورد و یا درخواست و یا اعتراض این گروه ها نیز به تاریخ پیوستند. پوست کلف ترینششان که تا مدتها باور نداشت که سهمی از انقلاب 57 ندارد حزب توده بود که منشاء خدمات و برکاتی برای حکومت اسلامی شده بود و باور نداشت که این حکومت اجازه ورورد به نیروها و آراء اش را نخواهد داد، این تغییر در حلقه انقلابیون که از یک سو با سردمداری مذهبیون سنتی آغاز شده بود با کمک تند روهای جناح بیت آقای خمینی تکمیل و منجر به حذف احزاب و سازمانهای چپ تا اواخر سال 59 تبدیل شد وحلقه تنگتر گردید .
4- اسلام در برابر ملی گرایی
در این دوره که گروههای رادیکال داخل نظام یعنی خط 3 با همراهی بیت آقای خمینی سعی داشت خود را به نظام قدرت رسانده تا بر آن توفق یابد ابتدا با همراهی و حکایت از نخستین رییس جموری ایران و سپس با رد وی و کمک به عزل ایشان دسته دیگری را عملا از گردونه خارج کردند یعنی گروههای ملی ویا ملی مذهبی به هر حال روند تنگی حلقه آنچنان به این گروهها که در نهایت بخشی از ملت ما بوده و هستند فشار آورد و یا بهتر بگویم سراشیبی خروج را به طوری در حلقه وسطی تنظیم کرده بود که ناخواسته و یا خواسته حرکت به سوی فاز نظامی آغاز و بهانه جنگ مسلحانه تنها نقطه امید حاکمیت تمامیت خواه شد برای هر چه امنیتی کردن کشور تا خرداد 1360 و تا انتهای 1361 این گروهها نیز از حلقه با دستگیری و یا اعدام و کشتار در خیابانها از هر دو سو خارج و استعداد سازمان یابی در زمینه فشار امنیتی را به حکومت با همین عمل نابخردانه را اعطا نمودند رژیمی که تا آن زمان به بسیاری ازمسایل امنیتی و اطلاعاتی آگاه نبود و حسین قلی خانی به تار و مار مخالفین و یا منتقدین می پرداخت از سال 1362 خیزی بزرگ برای برپایی سازمانهای امنیتی برداشت هر چند که پیش از آن بخش اطلاعات سپاه و کمیته در بهارستان و قصر فیروزه به راه افتاده بود ولی با ارائه طرح وزارت اطلاعات و تصویب آن در 1363 حاکمیت انحصار طلب به شکل منظم و حساب شده گامی بزرگ و کاملا علمی را برای حذف هر از گاهی از نیروها را آغازنمود .
با حذف نیروهای مذهبی مخالف آقای خمینی و چپ و ملی گرا نوبت به حلقه خودی ه ارسید .
5- خودی در برابر خودی
با آسودگی پیش آمده از حذف رقبای حاکمیت و پیش از ورود به جدال اصلی لازم بود آخرین سنگر آزادی خواهی که هم از جناح روحانیت وهم از مدافعین آزادی و حقوق بشر بود را در هم شکست و این کار به مدد هر دو گروه اسلامی- انقلابی یعنی خط 3( برخی از اصلاح طلبان فعلی)و جناح سنتی حکومت خط 1 (پایه گذاران اصولگرایی فعلی) به انجام رسید و در یک جراحی پیچیده و بسیار دشوار و با هزینه بسیار سنگینی از رهبر پیشین انقلاب و حتی با جعل دست خط و سرعت عمل بسیار زیاد حضرت آیه الله منتظری و همراهانش را از قطار حکومت پیاده و امکان هر گونه فعالیتی را از ایشان گرفتند این اولین گام از گامهای متد حذف در مورد خودی های انقلابی بود که با پاسخ دهی این روش مقدمه ای فراهم شد تا برای حذف بیشتر و تولید تک صدایی هر چه فزونتر پیشروی نمایند با حذف آقای منتظری و حلقات مرتبط به ایشان که به درستی میتوان از آن به مرحله زایش حکومت و مرگ جمهوریت یاد کرد این ارابه کوچک شده با چینش و حذف به سمت مرحله بعدی یعنی حذف یکی از دو رقیب اصلی حکومت گام نهاد .
6- جنگ فرزندان انقلاب
در این ستیز که میتوان نقش آقای هاشمی را در آن بزرگترین نقش دانست و به دلیل بی تدبیری سیاسی و مشی میانه وی گام پیش همان گام پس تعبیر و رادیکاهای دوره دهه شصت (خط 3) به ظاهر تبدیل به روشنفکرانی شدند که توانستند به کمک آقای هاشمی و شعارهای توسعه سیاسی و مدنی خویش جان تشنه و خسته مردم ایران و گوش ایشان را برای خویش آماده و بر اسب حکومت سوار شوند اما غافل از آنکه این ترک تازی ها و بی رقیب ماندنها نقشه شومی بود که عقبه نداشت و به زودی حمایت مردمی را به دلیل عدم ایمان واقعی ایشان به آزادی و عدالت از دست داد و با غفلتی بسیار سرمستانه از باده ریاست در دهه 80 و انتخابات ریاست جمهوری 1384 هر چه کشته بود به باد فنا داد.
بزرگترین و دلیل بسیار عمده این شکست و حذف را میتوان عدم تکیه بر اخلاق و فهم دروغین از عدالت و آزادی دانست و یا در یک کلام عدم ایمان به شعارهای خویشتن ، در این حال مدعی ترین بخش حاکمیت که در کمین بی جان شدن رقیب دیرینه خویش بود با حذف این گروه از حاکمیت اقدام به معماری دقیقی نمود که در حلقه بعدی از حذف بدان خواهیم پرداخت .
در این دوره بیشتر با تحول خواهان ریشه دوانده در حاکمیت برخورد مستقیم شد و با حذف ایشان حرکت آغاز گردید و نسبت به اندیشه تحول خواهی و آزادی در میان مردم اقدامی عملیاتی انجام نگردید، بلکه با استفاده از کلمات هم رده و نزدیک به آنها با قلب مفاهیم توسعه آن را به عدالت و معیشت تبدیل کردند و با همین شعار دهک پایین تر جامعه را به خود متوجه کردند تا در حذف نهایی از همین گروه که با انگیزه های سنتی نه حتی مذهبی تشنه عدالت گستری بودند استفاده شایان توجهی بنمایند .
7- حذف توده تحول خواه خودی
در این مرحله مردم را علیه مردم شورانده و با کمک نیروهای نظامی – امنیتی ضعف کمبود نیروی مردمی در جناح خویش را پوشش داده و توانستند با کنار زدن و حذف تمامی مدعیان حکومت از خودی ها به مرحله پایانی و یک دست شدن حاکمیت برسند ، با برگزاری انتخابات شگفت انگیز ریاست جمهوری سال 1388 و طراحی یک برخورد اجتماعی حساب شده دامنه حاکمیت را به کوچه ها و خانه ها گسترش داده و اندیشه تحول و آزادی را در ریشه خشکانده و حمایت مردمی این تفکر که دیگر حامی در راس قدرت نداشت را با ایجاد رعب و وحشت و موج هیاهو ضعیف کرده و یا نابود کردند .
این حرکت را وزارت اطلاعات با نمونه برداری و کالبد شکافی از کشورهای مشابه برداشت و با بومی سازی آن توانست به قول خویش زباله یابی نماید (در یکی از بازجویی ها بازجو به من میگفت ما مرهون آقایان موسوی و کروبی هستیم چرا که با ورود به صحنه مبارزات و انتخابات کسانی از خانه ها به بیرون آورده شده و افرادی برای ما آشکارشدند که ما برای شناسایی آنها باید سالها وقت ، انرژی و هزینه صرف 10% آنها میکردیم ولی با این حرکت تند وعصبی ما توانستیم تا 90 % از این پتانسیل را شناسایی و سرکوب نماییم، که البته در توفیق ایشان در این امر من تردید جدی دارم ) .
با گذر از این حلقه فقط یک حلقه دیگر برای حذف باقی مانده و آنهم گروهی است که به بخشی از جمهوریت مثله شده و نمادین معتقد بوده و در زمره اصول گرایان محسوب میشوند که اگر این حذف انجام شود سناریوی حذف و تعدیل و یا استبداد مهندسی شده ایدئولوژیک به انتهای عملیات خویش نزدیک و یا به پایان انقلاب خواهد رسید .
با نگاهی از بیرون به راحتی میشود گفت با این سیاستهای حذف حلقات گروههای مردمی و لو کوچک یا بزرگ، دستجات و طیف ها به چیزی بازگشتیم که در ابتدا با آن به جنگ برخواسته بودیم یعنی طاغوت و یا همان بیماری استبدادی که بیش از یک قرن است که جامعه ایران را در خود پیچیده و هر از گاهی یکی از اصناف مدعی راه حلی برای آن است ، در حالی که این بیماری یک بیماری درونی است و باید به شکل فرهنگی از ریشه درمان و جراحی شود نه با تغییر حکومت ها و افراد .
ریشه های این روند رو به عقب همیشه زاییده خیال و توهمات ملتی است که برای رسیدن به آرزوها و دل خواسته هایش به جای تلاش و همدلی با حذف و تک صدایی و فشار راه را طی و با بی توجهی به حقوق دیگران حق را امری ورای انسان می یابد در حالی که اگر حقی هم باشد در خدمت انسان است نه انسان در خدمت آن .
به امید فهم حقیقت و بروز آفتاب کرامت بشری در دل هر ایرانی .
س- الف
یکی از شاگردان مرحوم آیه الله منتظری
آبان ماه 1390