۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

بهار عربی فرصت یا رسوایی حکومت



پس از تحول سال 1357 و تغییرات اساسی در نظام ایران و تاثیر گذاری در مسایل ژئوپلوتیک در عین حال جابجایی نقش های سیایس و نظامی گسترده در خاورمیانه و کشورهای اسلامی آقای خمینی با بیان صدور انقلاب ترسی همراه با نفرت و کینه دیرینه اعراب (عُرب صحیح است) برای مقابله با این سخن بر انگیخته و سوابق بسیار تیره ایشان با ایران در سالهای بعد از استقلال از دولت عثمانی نیز مزید بر علت شد .
ایران بعد از دگرگونی فقط به سخن رهبر پیشین نظام ولایت فقیه بسنده نکرد وبا تاسیس بخش نهضتهای آزادیبخش تلاش کرد در فاز نظامی با کمک به جنبشهای کوچک و ضعیف  و تولید اقماری وابسته(همانند آنچه شوروی سابق برای خود ایجاد کرده بود) شعارها و منویات خویش را از آن طریق در دیگر کشورهای اسلامی- عربی به اجرا در آورد . اولین رییس این بخش که جزوی از سپاه پاسداران محسوب میشد توسط مرحوم سید مهدی هاشمی بود که در سال 1365 توسط وزارت اطلاعات دستگیر و به جرم قتل مرحوم شمس آبادی (به ظاهر) اعدام شد و نامه های مرحوم آیه الله منتظری نیز در نجات جان وی کار ساز نشد .
البته دلیل اعدام وی بیشتر به نقش وی در جریان نهضتها و ترورهایی بود که توسط رژیم در طول سالهای اول انقلاب  طراحی و برخی از آن به اجرا درآمده بود و اصلی ترین علت نیز علنی کردن رابطه سران نظام در جریان مک فارلین با آمریکا از سوی وی بوده که در کشاکش موضوعات آیه الله منتظری تمامی آنها محو و امکان علت یابی غیر ممکن شد .
نابودی جنبش امل وابسته به امام موسی صدر در لبنان و سرقت وی که میتوان گفت مایه سرور برخی از سران حکومت ایران نیز شد و جایگزینی حزب الله به جای آن توسط آقای محتشمی پور از اولین پروژه هایی بود که به اجرا در آمد و با از میان برداشتن امام موسی صدر که دل خوشی هم از سران انقلابی ایران نداشت کار به پیش رفت  با آغاز جنگ ایران و عراق قشر دیگری نیز به ناچار با این بخش ارتباط یافت که به هیچ وجه از نظر ایدئولوژی به هم نزدیک نبودند که هیچ بلکه مقابله نیز داشتند،در عراق حزب الدعوة و هواداران سید محمد باقر صدر با فرار به ایران و استقرار در ایران توسط همین بخش مقدمات تشکیل سپاه بدر را فراهم کردند در حقیقت بیشتر این بخش از فرصتها برای وابسته نمودن استفاده نمود نه اشتراکات که این خود موجب مسایلی در پی خواهد شد که بدان اشاره خواهد رفت .
با کسب قدرت در مسیر جنگ و نفوذ سپاه در لبنان و عراق ، بخش نهضتهای آزادی بخش به سپاه قدس تغییر نام داد و بعد از آن از اکران عمومی خارج و هر تغییری و جایگزینی در ریاست و بدنه آن مخفی شد چرا که در سپاه قدس از سال 1366 به بعد بیشتر کار امنیتی و اطلاعاتی انجام می گرفت تا کارهای فرهنگی متناسب با شعار صدور فرهنگی انفلاب اسلامی .
تاکنون با حمایت هر گروه و فرقه ای که بتوان از آن طریق بر دولتی نفوذ یا بر آن اثر گذاشت را سپاه قدس عهده دار شد سپاهی که با بهاییت در داخل سر جنگ داشت حتی به گروههای سوسیالیت کمونیست آمریکای جنوبی نیز کمک میکرد و با کمک همین گروهها بود که فاجعه بمب گذاری درمرکز یهودیان آرژانتین انجام و در برخی وقایع تروریستی شرکت توان شرکت می یافت .
با تاسیس پادگان هایی در سوریه و منطقه بعلبک و ارسال فرماندهانی به عنوان آموزش نظامی ، کارهای نظارتی خویش را گسترش دادند همچنین پادگان های جنوب لبنان در منطقه کفر قاسم و سودان و مراکز مخفی در اربیل عراق کمک به تاسیس مناطقی بی حکومت در پاکستان توسط نخستین فرمانده سپاه پاسداران جواد منصوری یا همان ابو شریف و لجستیک طالبان که در ابتدا برای مقابله با ارتش سرخ شوروی و سپس با آمریکا و نفوذ آن در افغانستان و پاکستان بود اقدامات خویش را گسترش دادند .
پس از آغاز این دست اقدامات ، سعی سپاه و رادیکالهایی که در حکومت ایران سودای رهبری جهان اسلام در آغاز و سپس ریاست کل جهان را در سر می پروراندند . نوبت به کار های ایذ ایی و درگیری های کوچک بود منطقه جنوبی خلیج پارس از حوزه قدرت حکومت ایران خارج بود و به نوعی ملک طلق عربستان سعودی به حساب میامد ولی ایران با تحریک احساسات شیعی گری مقبول فقهای شیعه در سراسر جهان شیعی توانست تحرکاتی در بحرین بیاغازد و بر سر جنازه هایش بگرید در حالی که برای مردم سوریه این کار بر عکس شد  .
با نابودی عراق بهترین فرصت به سپاه پاسداران داده شد و نفوذ ایران این بار از عراق به منطقه آغاز گردید که فرصت را نیز میتوان پاداش جمهوری خواهان به سپاه دانست اینک با روی کار آمدن دموکراتها در آمریکا و روش تغییر از راه مسالمت بیشتر و قدرت یابی ایران برای نفوذ و تولید جو اسلام گرایی و گروش به حکومت مبتنی بر شریعت اسلامی ، برخی را بر این باور داشته که بهار عربی مقدمه ای است بر تغییر منطقه به سوی چیزی که اینک در ایران به نام جمهوری اسلامی جریان دارد ، در حالی که این موضوع به چند دلیل غیر محتمل است
1-    تمامی مناطق نفوذ ایران بر اساس شیعی گری بوده و شیوه عملکرد ایران در مورد ایرانیان سنی مذهب خود مانعی بسیار بزرگ بر سر راه توجه به شیوه اسلامیت در ایران بوده و حتی اگر به اسلامیت توجه شود در دراز مدت ایران الگوی ایشان به عنوان حکومت اسلامی نخواهد بود .
2-    بیشترین نفوذ ایران بر گروههای فعال در کشورهای منطقه به شکل ارباب رعیتی است تا اعتقادی و ایدئولوژیک چرا که با پول نفت و پرداخت های کلان امکان نفوذ را فراهم آورده و به محض قطع یا کاستی و یا جایگزینی یک منبع مالی دیگر همین چند گروه حامی و طرفدار نیز از تحت نفوذ ایران خواسته و نا خواسته خارج خواهند شد .
3-    کسی منکر خواست مردم در اسلامیت نیست ولی نمونه های مشابه و بی دردسری همچون ترکیه و مالزی که به دور از جنجال به سطحی قابل توجه از پیشرفت رسیده اند که سنخیت مذهبی بیشتری با مردم شمال آفریقا و خاورمیانه دارند امکان الگو شدن بیشتری را دارند تا پذیرش الگو و فرماندهی ایران در منطقه به شکل راهبردی و در دراز مدت شعارهای ضد امپریالیستی و توخالی بودن این شعارها با زدو بندهای بین المللی ایران مانعی جدی در پذیرش ایران برای طرح حکومتی مردم عرب منطقه خواهد شد.
4-    تعصبات شیعی گری بسیار غلیظ بخشی از حکومت و قسمتی از سنت گرایان مذهبی خارج از حکومت که پشتیبانی برخی مراجع با نفوذ شیعه را همراه دارد امکان اتصال با بدنه اصلی جامعه سنی مذهب را به حاکمیت ایران نخواهد داد و با پنهان ماندن این لایه فقط کار کمی به تعویق میافتاد وگرنه امکان تداوم اتحاد و الگو گیری برای هیچ یک از طرفین موجود نیست .
5-    و اصلی ترین عامل افتراق و عدم نفوذ ایران در بهار عربی ترکیب فقه و نگاه به والی است در فقه اهل سنت هر کسی میتواند والی باشد و الوا الامر محسوب گردد اما در فقه شیعه این امر مختص وظایف فقیه بوده و بنا بر این نظریه نیز تصدی افراد سیاست مدار را فقیهان اهل سنت با کمی گرایش به اسلام کافی برای تعیین مصداق والی می دانند . ولی در ایران فقاهت زده این اصل از بن باطل و فقیه را تالی تلو معصوم میدانند و برای وی جایگاهی قدسی قایلند همانگونه که در اقطاب صوفیه بدان توجه و اقدام می نمایند .البته برای توضیح بیشتر می توان گفت : به نوعی میان ولی فقیه و مردمش رابطه مرید و مرادی برقرار است در حالی که در اهل سنت این رابطه به حداقل ممکن میرسد و گهگاه هیچ رابطه معنوی میان حاکم و مردم برقرار نیست . در فقه اهل سنت اجرای برخی احکام اسلامی حتی به ظاهر از سوی حاکمیت کافی است تا مشروعیت را نصیب خویش گرداند و دیگر اینکه داعی جهانی شدن و انتظار و مهدویت در آن ملحوظ نیست در حالی که فقه شیعه همه چیز را مقدمه ظهور دانسته و اصولا حکومت را برای جهانی شدن میخواهد در جریان به حکومت رسیدن جمال عبد الناصر سید قطب از وی میخواهد با اجرای برخی از احکام شریعت حکومت را از سوی علمای مصر تضمین شده ببیند ، در حالی که فقه شیعه تمامیت خواه و بی رقیب نگر است بنا بر همین افتراق است هم که در نمونه ترکیه و مالزی موفقیت بیشتر و تسخیر دنیا راحت تر به نظر میاید تا شیعه ای که به دنبال مهدویت و جهانی شدن است .
در نهایت به نظر نمی رسد که بهار عربی در منطقه به دامان ایران و شیوه ایران در حکومت تبدیل شود چرا که هم از نظر ایدئولوژی و هم از نظر فرهنگی و سیاسی این اتحاد نا ممکن و اگر در بدو ظهور اسلامیت آن طالبانی نشان داده شود در ادامه چیزی جز نمونه ای به مانند ترکیه نخواهد بود .
برای اینکه در این راستا بتوانیم کمکی برای عدم باز تولید حکومت جزم گرای ولایت فقیه در جایی نباشیم میتوان اقداماتی را آغاز کرد از جمله :
الف: تبلیغ و بیان سرنوشت قومیت ها و مذاهب غیر شیعی در ایران برای دیگر کشور های منطقه که با توجه به این نکته و توصیف و توضیح رفتار ایران در قبال آنها امکان مانور و کپی برداری به سبک حکومت ایران توسط مسلمانان منطقه ناممکن خواهد شد
ب: بیان وجه تفارق بین والی در شیعه و اهل سنت نسبت به برداشت از آیه الوا الامر میتواند راه را بر این تمایل بربندد و بسنده گی بر حکومتی برآمده از مردم بر اساس بیعت و رای و شورا در اهل سنت بسیار سهل امکان فهم می یابد . در حالی که شیعه فقاهتی جزم گرا اصولا با دموکراسی و انتخاب نمی تواند کنار بیاید به ویژه در حکومت حضرات معصومین که قطعا هیچ گریزی برای انتخاب نیست و امکان انتخابی برای فرد تحت حاکمیت با این قرائت فعلی نمی باشد (هر چند که در مقالات امر حکومتی امر خدا نیست به تفصیل شیوه و ساختار حکومت در میان مسلمین را تعریف و اصولا تعارضی بین دین و حکومت دانسته نشده  چرا که در آنجا گفنه شد اسلام با حکومت کردن و حاکمیت کاری نداشته و این قرائت جزمی حاکم ، خواسته است که در سایه دین مستمسکی برای حکومت نمودن خویش بیابد و نه چیز دیگر ).
ج: بیان نمونه های کشور های اسلامی با مبانی دموکراتیک و بنیاد اسلامی و توصیف هر چه بیشتر آنها برای کشور ای رها شده از دیکتاتوری به مانند مالزی و ترکیه بسیار در عدم تغییر مسیر به تهران کارا خواهد بود.
د: بیان و ترویج شیوه برخورد حکومت ایران با مردم خویش که حتی بسیاری از ایشان شیعه و هم مسلک بوده اند و شرح جنایات و فشارهای غیر انسانی حکومت بر شهروندانش به ویژه سرنوشت جنبش سبز و زندانهای پر از انسان حکومت ولایت فقیه میتواند از افتادن مردم رها شده از استبداد به دامان استبدادی دیگر جلوگیری نماید .
ه: برملا کردن نقش سپاه پاسداران و به ویژه سپاه قدس در جهان و ترورهای موفق و نا موفق در کشور ههای اسلامی و غیر اسلامی ، بسیار در این میان مهم و کارا است و حجم عظیم تبلیغات همسو باید بر همان مبنا قرار گیرد .
و: شیوه دوگانه عملکرد ایران در بحرین و سوریه بیشترین ضربه را بر شعارهای دروغین حکومت ولایت فقیه خواهد زد و باید تا آنجا که میتوان نسبت به این افشاگری و توصیف دقیق فعالیت ایران علیه مردم سوریه فریاد زد تا جایی که مردم منطقه نوع حمایت ایران به شکل متعصبانه به حسب ظاهر برای شیعیان بحرینی و ضدیت آشکار با مردم مظلوم سوری را به خوبی درک کرده و پند گیرند .
در نهایت امید است کشور های منطقه با فراست و دور اندیشی خویش نگذارند یک استبداد به استبدادی دیگر تبدیل و شادیشان به عزا تبدیل شود .

الف...

آبان 1390    

۱۳۹۰ مهر ۱۹, سه‌شنبه

به نام خدا







به نام خدا میزایند ،
به نام خدا میکشند ،
به نام خدا می خورند ،
به نام خدا گرسنگی میکشند ،
به نام خدا میجنگند،
به نام خدا آشتی میکنند،
به نام خدا عشق می ورزند ،
به نام خدا تنفر می پراکنند ،
به نام خدا می آغازند،
به نام خدا به پایان می رسانند،
به نام خدا می خرند ،
به نام خدا می فروشند،
به نام خدا قیام میکنند ،
به نام خدا می آرامند،
به نام خدا زندانی می کنند،
به نام خدا زندان بان می شوند،
به نام خدا سر به دار می شوند،
به نام خدا سر به دار می کشند،
به نام خدا فریفته می شوند،
به نام خدا میفریبند ،
به نام خدا میخندند ،
به نام خدا می گریند،
به نام خدا میزنند ،
به نام خدا شفقت می ورزند،
به نام خدا می دزدند،
به نام خدا دست دزد می برند،

به نام خدا تصدق میکنند،
به نام خدا گدایی میکنند،
به نام خدا فخر می فروشند،
به نام خدا فقر میکشند،
به نام خدا بنده گی میکنند ، 
به نام خدا به برده گی میبرند،
به نام خدا خدا خدا میکنند ،
به نام خدا شیطات عبادت میکنند،
به نام خدا می سوزانند ،
به نام خدا می سوزند،
به نام خدا می بازند ،
به نام خدا می تازند،
به نام خدا می نویسند ،
به نام خدا نمی خوانند،
ولی عجب صبری دارند بنده گان خدا و عجب دینی دارد خدا که همه از 

سفره اش بهره مند بر می خیزند. 
چه گشاده دستی که هر ضدی را شفا است.



این جهان، جنگ است چون بنگری       ذره با ذره، چون دین با کافری
جنگ فعلی هست از جنگ نهان           زین تخالف، آن تخالف را بدان
جنگ طبعی، جنگ فعلی، جنگ قول      در میان جزو ها حربیست هول
پس بنای خلق، بر اضداد بود             لاجرم، ما جنگیم از ضر و سود
هست احوالم ، خلاف همدگر             هر یکی با هم ، مخالف در اثر
 (دفتر ششم مثنوی)
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

 که ز ضد ها، ضدها آمد پدید     در سُوِیدا روشنایی آفرید
 (دفتر اول مثنوی)


الف....













۱۳۹۰ مهر ۱۵, جمعه

حصر میراث جاهلیت و مستبدین(2)



بررسی حصر و حبس از زبان فقهی و حقوقی

حبس خانگی یا حصر و بازداشت خانگی که به انگلیسی   House arrest است از منظر  حقوقی بدین معناست که حوزه آزادی یک شخص توسط صاحبان قدرت محدود به خانه و یا محل سکونت او شود. معمولاً در این شرایط هرگونه سفر، ملاقات با دیگران، ابراز عقیده یا ارتباط با دنیای خارج ممنوع و یا بسیار محدود می‌باشد. بازداشت خانگی به عبارتی جایگزین خفیفی برای بازداشت در زندان است. بازداشت خانگی در شرایطی مورد استفاده قرار می‌گیرد که مجازات زندان به دلایل مختلف امکان پذیر نباشد و اغلب توسط دولت‌های خودکامه و استبدادی بر علیه مخالفان سیاسی اعمال می‌شود. به طور معمول شخصی که در بازداشت خانگی می‌باشد به ابزار ارتباطی دسترسی ندارد.
که معمولا بدون تشریفات و حکم قضایی انجام و معمولا دولتها و حاکمان مستبد برای قطع ارتباط این افراد از هوادارانشان انجام میدهند و گهگاه نیز تا آخر عمر ایشان را از حصر خارج نمی سازند .این گونه رفتار در تناقض صریح با :
 اعلامیه جهانی  حقوق بشر مواد 3 ، 7 ،9 ،12 ، 13 ،19 ، 24 ،27 ، 28 و 29 میباشد آنجا که به صراحت میگوید :
ماده 9: هيچ کس را نبايد خودسرانه توقيف ، حبس يا تبعيد کرد.

در اعلامیه حقوق بشر اسلامی که خود حضرات حکومتی آن را ابداع نموده اند نیز در مواد گوناگون به ویژه مواد زیر متذکر شده:
ماده يازدهم :
الف ) انسان آزاد متولد مي شود و هيچ احدي حق به بردگي کشيدن يا ذليل کردن يا مقهور کردن يا بهره کشيدن يا به بندگي کشيدن او را ندارد ، مگر خداي تعالي .
ماده هجدهم :
الف) هر انساني حق دارد که نسبت به جان و دين و خانواده و ناموس و مال خويش ، در آسودگي زندگي کند .
ب) هر انساني حق دارد که در امور زندگي خصوصي خود ( در مسکن و خانواده و مال و ارتباطات ) استقلال داشته باشد و جاسوسي يا نظارت بر او و مخدوش کردن حيثيت او جايز نيست و بايد از او در مقابل هر گونه دخالت زورگويانه در اين شؤون حمايت شود .
ماده بيستم :
دستگيري يا محدود ساختن آزادي يا تبعيد ، يا مجازات هر انساني جايز نيست مگر به مقتضاي شرع . و نبايد او را شکنجه بدني يا روحي کرد يا با او به گونه اي حقارت آميز يا سخت ، يا منافي حيثيت انساني ، رفتار کرد . همچنين اجبار هر فردي براي آزمايشات پزشکي يا علمي جايز نيست مگر با رضايت وي و مشروط بر اين که سلامتي و زندگي او به مخاطره نيفتد . همچنين ، تدوين قوانين استثنايي که به قوه اجرائيه چنين اجازه اي را بدهد ، نيز جايز نمي باشد .
مواد قانون اساسی جمهوری به اصطلاح اسلامی در مواد
32 ، 33 ، 34 ،36 و 37 صراحتا و تلویحا متذکر است که نباید آزادی فردی از کسی اخذ و وی را در حصر و یا محدودیت نگاه داشت نمود.
در قوانین آیین دادرسی نیز عین همین مضامین درج و هیچ متنی حتی متون حقوقی متداول در محاکم قضایی و حقوقی کشور حصر و تبعید منجر به حصر را جزو مجازاتها تعیین نکرده و اصولا هیچ قاضی با شرفی بر اساس قوانین موجود نمیتواند فردی را در خانه حصر نموده و یا تبعید منجر به حصر نماید .
در خصوص حبس و حصر که به نظر برخی از فقیهان به مانند آیه الله وحید خراسانی مستند به قرآن که میفرماید الا ان یسجن او عذاب الیم  (یوسف /25)  چنانکه وقتی سخن از ایجاد خفقان و از میان برداشتن اسناد مرتبط با فساد زن حاکم به میان مییاد زندان و عذاب دردناک را علی البدل و یکسان میداند و این همان دلیلی است که به ما میگوید حصر و زندان یکی از سخت ترین مجازات ها است علاوه آنکه میباید با رعایت تشریفات قضایی  بر عهده قاضی یا فقیهی است که به مخ و عمق فقاهت دست یافته باشد این همان اختلافی است که مرحوم آیه الله سید حسن قمی با آقای خمینی در بدو انقلاب داشت و ایشان مخالف قضاوت هر بی سروپایی به نام قاضی و اشغال این کرسی رفیع توسط هر مامور اطلاعاتی بود ولی آقای خمینی با اجازه خود و خودسرانه و دور از مبانی فقهی به بهانه ضرورت کرسی قضاوت را به دست کسانی سپرد که درس فقه و حقوق نا خوانده و مقلد بودند نه حتی قریب الاجتهاد و یا قاضی به معنای متداول .
مرحوم آیه الله خویی حبس و حصر بدون اذن فقیه را باطل دانسته و با اذن نیز محدود و در برابر جرم های بسیار سنگین مانند شرارت های  اجتماعی دانسته تا با این حبس شخص و یا اشخاص مورد نظر نتوانندبه ایذاء اجتماع بپردازند .
از سوی دیگر استشهاد به آیه 15 سوره نساء نیز مقصود موافقان را نمیتواند بیان نماید چرا که قرآن میفرماید:
وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوت حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً .
زنانی که به مفاسد جنسی روی میاورند بعد از احراز جرم و شهادت چهار کس بر قطعیت آن در خانه نگه داشته شده تا یا فوت کنند و یا خداوند برای ایشان حکمی (راهی) دیگر فرو فرستد .
با اینکه مورد مخصص نیست اگر منسوخ نباشد که اکثر مفسرین این حکم را نسخ شده میدانند مورد حصر در منزل مربوط به فواحشی است که به متن جامعه آسیب زده و موجبات ایذاء مردم را فراهم میاورد که صد البته این حصر یا حبس خانگی فقط و فقط توسط فقیه جامع الشرایط و پس از طی تشریفات و وضوح جرم و احراز آن امکان پذیر است .که صد البته این حکم با حکم دیگر نسخ و جایگزین میشود .
حصر و حبس خانگی ابن مسعود موردی است که فقط بر اساس نقل روایات پیامبر از سوی خلیفه وقت به شکل ظالمانه اجرا میگردد .
از آنجا که برخی حصر  را مسلما از نوع حدود و قصاص ندانسته و تعزیر را نیز نوع کاسته شده حدود دانسته و حصر و حبس را از تعزیرات نیز ندانسته و آن را سیره نبوی نمیدانند پس اصولا این نوع مجازات را مشروع نمپندارند ولی اگر حصر را بنا بر نظر برخی جزو تعزیرات بدانیم و حصر و حبس خانگی در بخش تعزیرات قرار گیرد نه حدود و قصاص لازم است نظر قاضی یا حاکم شرع فقیه و جامع الشرایط پس از گذر از تشریفات قضایی الزامی است. در خصوص دو عزیز گرامی جنبش سبز  و امثال ایشان که در مقاله پیشین عرض شد هیچگاه این حکومت خود را موظف به رعایت :
1-    ابلاغ و تفهیم اتهام
2-    اجرای تشریفات قضایی
3-    تعیین مدت حبس
4-    تصریح در تشکیل جلسه رسیدگی و صدور حکم
5-    اجازه اخذ وکیل به متهم
6-    اجازه اطلاع رسانی متهم در خصوص سرنوشت خویش
7-    استفاده قانونی از حقوق فرد محبوس در دوران حبس مانند ملاقات و مرخصی و غیره
8-    و در دست آخر پس از فوت فرد محصور تشییع جنازه را در برخی مواردنه تنها اجازه نداده بلکه سعی در سرقت جنازه به طرز بسیار وحشیانه ایعمل نموده اند به مانند مرحوم آیه الله سید محمد روحانی که در حیاط منزل دفن میشوند و جنازه حضرت آیه الله سید محمد شیرازی که سرقت شده و در جایی دفن میشوند که محل گذر و امکان برپایی عزا را برای دوستدارانش ناممکن مینمایدد و یا برخی دیگر را نیست و نابود میکنند .
9-    حبس همسران و همراهان که هیچ گناهی جز نسب به فرد محصور نداشته در حصر سالها نگه داشته  که این امر از موارد بسیار عادی و معمول این حکومت بی در و پیکر بوده و هست .
10-بیماری و یا هر گونه مشکل روحی و روانی فرد محبوس به هیچ وجه موجب استفاده از امکانات عادی را برای وی نداده بلکه چه بسا برای تشدید بیماری فرد حکومت دخالت تا شاید بتواند با این عمل مرگ طبیعی را تعجیل دهد به طور مثال مرحوم آیه الله شریعتمداری از جمله این قربانیان  میباشد.
11-در برخی موارد به همراه فرد محبوس زندان بان و نگهبان را نیز در همان اتاق نگه داشته و همین خود زجری مضاعف برای فرد محبوس و محصور شده است .
از منازلی که سالها محل این حصر برای بسیاری از آزادی خواهان ایران بوده در تهران خیابان وزراء یا همان خالد اسلامبولی خیابان پنجم پلاک پنج میباشد که هنوز نیز راز این خانه سر به مهر باقی مانده .
تعیین محل حصر و زمان حصر و شیوه حصر کاملا شخصی و فقط به اذن حضرات سازمان جاسوسی وزارت به اصطلاح اطلاعات میباشد نه قاضی و نه فقیه حاکم شرع .
بنا بر این نه حقوق بین الملل و نه حقوق اساسی و نه قانون اساسی و حقوق بش و حتی فقه شیعه این حکم و عمل را نپذیرفته و حرام و غیر قانونی میدانند .
اگر دقت شود یک فردی در نماز جمعه میگوید اینترنت ایشان را قطع کنید راه را برای ارتباط با مردم ببندید سپس حصر شکل میگیرد و برخی فکر میکنند که این حد اقل به دستور به اصطلاح فقیه انجام شده در حالی که نه نماز جمعه محکمه افراد میتواند باشد و نه امام جمعه در مسند قضاوت بلکه بر اساس نوشته ای که باید خوانده شود دستورات به بلندگوی رژیم داده شده و عمل ننگین به انجام میرسد .
در نهایت حصر به چیزی جز تحریک مردم به محصورین و محبوبیت روزافزون ایشان منتهی نمی شود و این نکته ای است که هیچ وقت نه مردم و نه مامورین و دست اندکاران امنیتی حکومت ولایت سفیه از آن نباید غافل شوند.
بر ماست که با حفظ و یاد و خاطره و مرور سخنانشان هماره درحفظ حیات معنوی و تادیه حقوق ایشان کوشا باشیم .
حکومت پوسیده ولایت فقیه باید بداند که راه های رفته و استبداد تجربه شده قجری و پهلوی و ولوی دیگر نمیتواند ملتی را از مسیر خود منحرف کند که ما خود هزاران موسوی و کروبی هستیم فقط برای فهم آن رهبر بی بصیرت باید از خدای خود بصیرت بطلبد که این نیز برای همچو ایشان بعید به اجابت برسد.

والسلام

الف....

مهر ماه 1390