۱۳۹۱ خرداد ۲۲, دوشنبه

مبانی شریعت (2)


نقد نظریه انسان اشرف مخلوقات

 
چکیده قسمت اول و دوم: شریعت محمدی(ص) در سه حوزه‌ی کلام، اخلاق و احکام مبتنی بر مبانی منطقی و عقلانی بوده و کاملا منطبق با فطرت انسانی از سوی صاحب شریعت (ص) به آدمیان ارائه شده است. عواملی در طول تاریخ موجب دشواری در شناخت حقیقت پیام الهی شریعت شده تا انجا که امروزه، هیچ کس نمی تواند با برهان قاطع از تمامی باورها و اندیشه های دینی و مذهبی دفاع کند. در این متن «مبانی شریعت محمدی (ص)» ضمن چند بخش ارائه می‌شود.
بخش نخست به بررسی جایگاه انسان در هستی اختصاص دارد. در این بخش دو دیدگاه مورد بحث قرار می گیرد. در دیدگاه رایج «انسان اشرف مخلوقات» معرفی می شود و دیدگاه دوم که از «تساوی ذاتی مخلوقات الهی»دفاع می کند. نویسنده منتقد دیدگاه نخست و مدافع دیدگاه دوم است. مهمترین ادله دیدگاه رایج پنج دلیل قرآنی است. نخستین دلیل آیات خلافت الهی آیات ۳۰تا ۳۴سوره بقره است. سه نکته مهم در این آیات مورد توجه مدافعان نظریه رایج قرار گرفته است: یک، انسان خلیفه خدا روی زمین است. دو، امتیاز شناخت و آگاهی انسان.
در این قسمت نکته سوم آیات خلافت الهی انسان با عنوان «انسان مسجود ملائک» مورد بحث تفصیلی قرار می گیرد. بعد از بحث مهم سجده بر آدم در قرآن کریم به تنبیهات پنج گانه بحث تکریم آدم پرداخته می شود. درسی از خطبه قاصعه نهج البلاغه و نگاهی به مؤیدات روائی پایان بخش دلیل اول قرآنی است. دیگر دلایل قرآنی نظریه اشرف مخلوقات بودن انسان به ترتیب زیر مورد تحلیل انتقادی قرار می گیرد: کرامت و فضیلت انسان (آیه ۷۰اسراء)، تبریک خدا در خلقت آدم (آیات ۱۲تا ۱۴مومنون)، خلقت انسان در احسن تقویم (آیات ۴و ۵سوره تین) و بالاخره انسان امانت دار الهی (آیه ۷۲احزاب)
 
***
نکته سوم: سجده بر آدم
 
 سومین نکته‌ای که در آیات ۳۰تا ۳۴سوره‌ی بقره مورد توجه قرار گرفته است، داستان «سجده بر آدم» است. در آیه‌ی ۳۴می‌خوانیم؛ «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ=هنگامی که به فرشتگان گفتیم: سجده کنید برای آدم، پس سجده کردند جز ابلیس، سرپیچی کرد و خود را بزرگ شمرد و از کافران بود».
نظریه‌ی رایج، در پی اثبات «فضیلت آدم بر سایر خلق» از طریق استدلال به دستور خداوند به فرشتگان و ابلیس، برای «سجده بر آدم» بوده و هست.
 
 یکی از طرفداران نظریه‌ی رایج، مرحوم سید مرتضی (علم الهدی) است که می‌گوید: «اگر کسی بگوید: از کجای این آیه معلوم می‌شود که امر به سجده، بخاطر عظمت دادن و مقدم ساختن آدم بر فرشتگان بوده است؟  می‌گوییم: سجده بر آدم، یا بخاطر تعظیم و تقدیم آدم بوده و یا به عنوان قبله‌قرار‌دادن آدم برای تعظیم خداوند بوده است، بدون آنکه اثبات عظمتی برای آدمی مورد نظر باشد. اگر مقصود قبله بودن آدم (و نه تعظیم و تکریم او) بوده است، چرا ابلیس تکبر ورزید و از پذیرش سجده بر آدم، سرپیچی کرد و گفت: "أرأيتك هذا الذي كرّمت عليّ= آیا می‌بینی این کسی را که بر من برتری‌اش دادی" و گفت: "من از او برترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گِل".
تمامی قرآن بیان‌گر این مطلب است که سرپیچی ابلیس، همانا ناشی از اعتقاد او به "اثبات فضیلت و کرامت آدم در صورت  سجده بر او" بوده است. اگر این تصور ابلیس درست نبود، واجب بود که خدای سبحان این نظر ابلیس را ردّ کند و به او بفهماند که "بخاطر تعظیم و تکریم آدم، دستور به سجده بر او را نداده است" و جایز نیست که خدای سبحان، ابلیس را اغفال کرده باشد، در صورتی که همین امر، سبب معصیت و گمراهی ابلیس شد. بنا بر این، چون خداوند، برداشت ابلیس را نفی نکرده است، معلوم می‌شود که مقصود از سجده بر آدم، اثبات فضیلت و عظمت آدم بوده است. چگونه می‌توان در این مطلب شک کرد و حال آنکه تمامی آنانی که به فضیلت آدمی بر سایرین اعتقاد دارند، به مسجود بودن آدم برای فرشتگان استناد می‌کنند و این را سبب فخر و شرافت آدمی می‌دانند.
 (فإن قيل: من أين أنه أمرهم بالسجود [له] على وجه التعظيم و التقديم؟ قلنا: لا يخلو تعبدهم له بالسجود من أن يكون على سبيل القبلة و الجهة من غير أن يقترن به تعظيم و تقديم أو يكون على ما ذكرناه، فإن كان الأول لم يجز  أنفة إبليس من السجود و تكبره عنه و قوله "أرأيتك هذا الذي كرمت علي" و قوله: "أنا خير منه خلقتني من نار و خلقته من طين". و القرآن كله ناطق بأن امتناع إبليس من السجود إنما هو لاعتقاده التفضيل به و التكرمة، و لو لم يكن الأمر على هذا لوجب أن يرد الله تعالى عليه  و يعلمه أنه ما أمره بالسجود على جهة تعظيمه له [عليه] و لا تفضيله، بل على الوجه الآخر الذي لاحظ للتفضيل [و التعظيم] فيه و ما جاز إغفال ذلك، و هو سبب معصية إبليس و ضلالته، فلما لم يقع ذلك دل على أن الأمر بالسجود لم يكن إلا على جهة التفضيل و التعظيم، و كيف [يقع] شك في أن الأمر على ما ذكرناه و كل من أراد  تعظيم آدم عليه السلام و وصفه بما يقتضي الفخر و الشرف نعته بإسجاد الملائكة، و جعل ذلك من أعظم فضائله، و هذا مما لا شبهة فيه#رسائل المرتضى 2 / 157).
 
مشابه همین استدلال و سخن را برای اثبات نظریه‌ی رایج، شیخ طوسی (ره) در تفسیر «التبيان 1/150» آورده است. او این دیدگاه را به شیعیان و جمعی از اهل‌سنت نسبت داده و از برخی مفسران اهل‌سنت، نظریه‌ی مخالف را گزارش کرده است.
 (و اختلفوا في امر الملائكة و السجود لآدم على وجهين: قال قوم: انه أمرهم بالسجود له تكرمة و تعظيما لشأنهو هو المروي في تفسيرنا و اخبارنا– و هو قول قتادة و جماعة من أهل العلم و اختاره ابن الاخشيد و الرماني و جرى ذلك مجرى قوله: "و خروا له سجدا" في أولاد يعقوب، و لأجل ذلك جعل أصحابنا هذه الآية دلالة على أن الأنبياء أفضل من الملائكة من حيث أمرهم بالسجود له و التعظيم على وجه لم يثبت ذلك لهم، بدلالة امتناع إبليس من السجود له و أنفته من ذلك و قوله: "قال أرأيتك هذا الذي كرمت علي لان أخرتني إلى يوم القيامة لاحتنكن ذريته إلا قليلا" لو كان ذلك على وجه كونه قبلة، لما كان لذلك وجه، و لا فيه أنفة و لايحسن أن يؤمر الفاضل بتعظيم المفضول على نفسه، لان ذلك سفه به. و سنبين قول من خالف فيه و شبههم و قال الجبائي و البلخي و جماعة أنه جعله قبلة لهم فامرهم بالسجود إلى قبلتهم. و فيه ضرب من التعظيم له. و هذا ضعيف، لأنه لو كان على وجه القبلة لما امتنع إبليس من السجود، و لما استعظمته الملائكة، و لكن لما أراد ذلك تعظيما له على وجه ليس بثابت لهم، امتنع إبليس و تكبر).
 
این برداشت، از سوی برخی مفسران اهل سنت نیز پذیرفته شده است (فتح القدير- الشوكاني- ج 1-ص 66 – 67//و في هذه الآية فضيلة لآدم عليه السلام عظيمة حيث أسجد الله له ملائكته. و قيل: إن السجود كان لله و لم يكن لآدم، و إنما كانوا مستقبلين له عند السجود).
 
 سجده بر آدم در قرآن
 
عمده‌ترین آیاتی که به تبیین این داستان پرداخته‌اند، عبارتند از؛
 
الف. سوره‌ی أعراف: «وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدينَ (11) قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ (12) قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ (13) ...قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْلَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعينَ (18) » .
«ما شما را آفریدیم؛ سپس صورت بندی کردیم؛ بعد به فرشتگان گفتیم: «برای آدم خضوع کنید!» آنها همه سجده کردند؛ جز ابلیس که از سجده‌کنندگان نبود. (۱۱(خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل!» (۱۲)گفت: «از آن (مقام و مرتبه‌ات) فرود آی! تو حقّ نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبّر کنی! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکی! (۱۳) … فرمود: «از آن (مقام)، با ننگ و عار و خواری، بیرون رو! و سوگند یاد می‌کنم که هر کس از آنها از تو پیروی کند، جهنم را از شما همگی پر می‌کنم! (۱۸)
 
ب. سوره‌ی حجر: «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (28) فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ (29) فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (30) إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ أَنْ يَكُونَ مَعَ السَّاجِدينَ (31) قالَ يا إِبْليسُ ما لَكَ أَلاَّ تَكُونَ مَعَ السَّاجِدينَ (32) قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (33)».
«و (به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده، می‌آفرینم. (۲۸)هنگامی که کار آن را به پایان رساندم، و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگی برای او سجده کنید!» (۲۹)همه فرشتگان، بی استثنا، سجده کردند... (۳۰)جز ابلیس، که ابا کرد از اینکه با سجده‌کنندگان باشد. (۳۱(خداوند) فرمود: «ای ابلیس! چرا با سجده‌کنندگان نیستی؟!» (۳۲)گفت: «من هرگز برای بشری که او را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده است آفریده‌ای، سجده نخواهم کرد!» (۳۳
 
ج. سوره‌ی إسراء: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طيناً (61) قالَ أَ رَأَيْتَكَ هذَا الَّذي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلاَّ قَليلاً (62) قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْفَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً (63)».
«(به یاد آورید) زمانی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس که گفت: «آیا برای کسی سجده کنم که او را از خاک آفریده‌ای؟!» (۶۱) (سپس) گفت: «به من بگو، این کسی را که بر من برتری داده‌ای (به چه دلیل بوده است؟) اگر مرا تا روز قیامت زنده بگذاری، همه فرزندانش را، جز عده کمی، گمراه و ریشه‌کن خواهم ساخت!» (۶۲)فرمود: «برو! هر کس از آنان از تو تبعیت کند، جهنم کیفر شماست، کیفری است فراوان! (۶۳
 
د. سوره‌ی كهف: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُوني‏ وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلاً (50)».
 «به یاد آرید زمانی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» آنها همگی سجده کردند جز ابلیس -که از جن بود- و از فرمان پروردگارش بیرون شد آیا (با این حال،) او و فرزندانش را به جای من اولیای خود انتخاب می‌کنید، در حالی که آنها دشمن شما هستند؟! (فرمانبرداری از شیطان و فرزندانش به جای اطاعت خدا،) چه جایگزینی بدی است برای ستمکاران! (۵۰
 
ه. سوره‌ی طه: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ (116)».
 «و به یاد آور هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سرباز زد (و سجده نکرد)!(۱۱۶
 
و. سوره‌ی ص: «إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ (71) فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ (72) فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (73) إِلاَّ إِبْليسَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ (74) قالَ يا إِبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالينَ (75) قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ (76) قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجيمٌ (77) ...قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ (84) لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْأَجْمَعينَ (85)» .
«و به خاطر بیاور هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری را از گل می‌آفرینم! (۷۱)هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید!» (۷۲)در آن هنگام همه فرشتگان سجده کردند،(۷۳)جز ابلیس که تکبّر ورزید و از کافران بود! (۷۴)گفت: «ای ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقی که با قدرت خود او را آفریدم سجده کنی؟! آیا تکبّر کردی یا از برترینها بودی؟! (برتر از اینکه فرمان سجود به تو داده شود!)»(۷۵)گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل!» (۷۶)فرمود: «از آسمانها (و صفوف ملائکه) خارج شو، که تو رانده درگاه منی! (۷۷) ... فرمود: «به حق سوگند، و حق می‌گویم، (۸۴)که جهنّم را از تو و هر کدام از آنان که از تو پیروی کند، پر خواهم کرد!» (۸۵
 
این آیات به چند نکته‌ی مهم پرداخته‌اند:
الف) دستور خداوند به فرشتگان، پس از خلقت آدمیان و صورتبندی آنان بوده است (وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ [11 اعراف] ما شما را آفریدیم؛ سپس صورت بندی کردیم؛ بعد به فرشتگان گفتیم: «برای آدم خضوع کنید!» فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ [29 حجر . 72 ص]). هنگامی که کار آن را به پایان رساندم، و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگی برای او سجده کنید!»
 
ب) برداشت ابلیس از امر خدا در مورد سجده بر آدم، اثبات فضیلت و برتری مطلق آدم بر سایر خلق بود (قالَ أَ رَأَيْتَكَهذَا الَّذي كَرَّمْتَ عَلَيَّ / 62 اسراء). (سپس) گفت: «به من بگو، این کسی را که بر من برتری داده‌ای (به چه دلیل بوده است؟)
 
پ) ابلیس، خود را برتر از آدمی (و شاید اشرف مخلوقات) می‌دانست (قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ/ 12 اعراف، ‪۷۵سوره‌ي ص). گفت: «من از او بهترم».
 
ت) لازمه‌ی خود برتر بینی، تحقیر و خوار پنداشتن غیرخود است که ابلیس نیز به آن دچار بود. (لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍخَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ [33 حجر] گفت: «من هرگز برای بشری که او را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده است آفریده‌ای، سجده نخواهم کرد!». قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طيناً [۶۱إسراء] گفت: «آیا برای کسی سجده کنم که او را از خاک آفریده‌ای؟!» قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرينَ[13 اعراف] گفت: «از آن (مقام و مرتبه‌ات) فرود آی! تو حقّ نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبّر کنی! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکی! أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالينَ/ 75 ص. آیا تکبّر کردی یا از برترینها بودی؟!)
 
ث) سرزنش خدای سبحان نسبت به سرپیچی ابلیس از «فرمان الهی» بود (قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ[اعراف 12] (خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ /کهف 50. آنها همگی سجده کردند جز ابلیس -که از جن بود- و از فرمان پروردگارش بیرون شد.)
 
ح) در ادامه‌ی داستان سجده بر آدم، خدای سبحان در محاجّه‌ای با ابلیس، به او می‌گوید: «قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً=خداوند به ابلیس گفت: برو، پس هرکس از آدمیان تورا پیروی کند، همانا جهنم، کیفر شما خواهد بود، کیفری کامل و گسترده» (إسراء / 63) و در جای دیگر می‌گوید: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعينَ=هر آینه پُر می‌سازم جهنم را از تو و آدمیانی که از تو پیروی می‌کنند، به صورت گروهی» (ص/85).
 
تنبیهات بحث تکریم آدم
 
تنبیه اول : نظریه‌ی رایج به دو گزینه‌ی تعظیم و تکریم آدم یا قبله بودن آدم اشاره کرده است و از میان آن ها، گزینه‌ی نخست را برگزیده است.
نظریه‌ی قبله بودن آدم با دیدگاه «آزمایشی بودن امر به سجده، برای فرشتگان و ابلیس» قابل جمع است.
به گمان من، پس از محاجه‌ی فرشتگان با خدا و بیان خداوند که؛ «... و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون» و برای آشکار‌سازی «آنچه پنهان می‌داشتند» از خودبرتربینی فرشتگان و ابلیس (که ظاهر آیات پیش گفته و بسیاری از روایات، آن را تأیید می‌کنند) آزمایش الهی، در قالب «تعلیم اسماء» و «دستور سجده بر آدم» متجلی شد.
فرشتگان از آزمایش «تعلیم اسماء» دانستند که «تصور برتری مطلق خویش بر سایر مخلوقات» غیرواقعی بوده و از آن دست برداشتند. به همین دلیل، در آزمایش دوم (سجده بر آدم) امر خداوند را تمکین کردند.
ابلیس که از آزمایش اول، پند نگرفته بود و همچنان با تکبر و خودبرتربینی، به تحقیر آدمی می‌پرداخت، در آزمایش «دستور خداوند به سجده بر آدم» نافرمانی کرد و «تکبر و برتری جویی» خود را همچنان حفظ کرد.
اصرار ابلیس بر نافرمانی ناشی از تکبر و خودبرتربینی، سبب «رجم=رانده شدن» او از قرب الهی و دشمنی او با آدمی شد.    
 
تنبیه دوم: این رویکرد نظری، در مورد «دستور خداوند به سجده بر آدم» مؤیدات قرآنی و روائی فراوانی دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می کنیم:
 
الف) سرزنش خدای سبحان نسبت به سرپیچی ابلیس از «فرمان الهی» بود (قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ[اعراف 12] فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ / کهف 50). البته علت این سرپیچی، کبر و خودبرتربینی ابلیس بود که او را وادار به «کفری پنهان و مستمر» کرده بود (و کان من الکافرین= که مفاد آن، ماضی استمراری است).
 
ب) ابلیس که در خیال برتری مطلق خویش بر سایر فرشتگان و مخلوقات خداوند بود، ناگهان با دستور خدای سبحان مبنی بر «سجده بر آدم» مواجه شد. برداشت او از امر خدا در مورد سجده بر آدم، اثبات فضیلت و برتری مطلق آدم بر سایر خلق بود (قالَ أَ رَأَيْتَكَ هذَا الَّذي كَرَّمْتَ عَلَيَّ / 62 اسراء). این برداشت، ناشی از دیدگاه و جهان‌بینی‌ای بود که به «لزوم برتری مطلق یکی از مخلوقات بر دیگر مخلوقات» باور داشت. گویا امکان «تساوی مخلوقات» یا باور به «برتری‌های نسبی» از منظر چنین جهان بینی‌ای، پیشاپیش مردود است!؟
 
پ) در هیچ‌یک از آیات یادشده (که داستان امر به سجده بر آدم را گزارش می‌کنند) بیان آشکاری از سوی خداوند سبحان در تأیید برداشت ابلیس (اثبات فضیلت مطلق آدمی بر سایرین) دیده نمی‌شود. نقل برداشت ابلیس، بدون تأیید و تأکید بر آن، نمی‌تواند به منزله‌ی قبول دیدگاه ابلیس، تلقی گردد.
 
ت) در آیه‌ی 50 سوره‌ی کهف، خدای سبحان از آدمیان می‌پرسد: «أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُوني‏ وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ= آیا ابلیس و فرزندانش را یاران و سرپرستان خود قرار می‌دهید، در حالی که آنان دشمن شما هستند؟!».
با توجه به اینکه در ابتدای همین آیه به فرمان خدا به سجده‌ی بر آدم و سرپیچی شیطان پرداخته و او را متخلف از دستور خدا معرفی کرده است (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُوني‏ وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلاً)، اگر برتری انسان بر فرشتگان (برداشت ابلیس) از نظر خدای سبحان تأیید شده بود، مناسب آن بود که بگوید: «أ فتتخذونه و ذرّیته اولیاء من دونی و انتم اعلون منهم= آیا ابلیس و فرزندانش را یار و سرپرستان خود قرار می‌دهید، در حالی که شما از آنان برترید؟!».
تأکید بر «عداوت» و عدم استناد به «برتری و فضیلت آدم بر ابلیس» در جایی که مناسبت مطلب، اقتضای بیان آن را داشته، نشان می‌دهد که هیچگونه تأییدی از برداشت ابلیس صورت نگرفته و مطلب، چیز دیگری است. 

ث) گفت‌وگوی خداوند با ابلیس، روشنگر بسیاری از اسرار این داستان تعیین کننده است. خدای سبحان به او می‌گوید: «اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً=برو، پس هرکس از آدمیان تورا پیروی کند، همانا جهنم، کیفر شما خواهد بود، کیفری کامل و گسترده» (إسراء/ 63) و در جای دیگر می‌گوید: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعينَ=هرآینه پُر می‌سازم جهنم را از تو و آدمیانی که از تو پیروی می‌کنند، به صورت گروهی» (ص/85).
به «تناسب حکم و موضوع» آشکار است که مقصود خدای سبحان از «پیروی آدمیان از ابلیس»، پیروی از روحیه و منش وی است که «استکبار و خودبرتربینی نسبت به سایر خلق خدا» و تبعیت از تصور تحقیر‌آمیز او نسبت به سایر مخلوقات و «جهان‌بینی شیطانی» را به ارمغان می‌آورد و سبب «حکم شدید خداوند به عذاب شیطان و پیروان آدمی وی» می‌گردد.
 
تنبیه سوم: اصولا تصور «برتری مطلق یکی از انواع مخلوقات بر سایرین» (خواه نوع انسان باشد یا فرشته و یا جن) هیچگونه مؤیدی در قرآن ندارد. آیا نمی‌توان به «تساوی ذاتی مخلوقات» قائل شد و نسبت به حقیقت پدیده‌ها «برتری‌های نسبی» را پذیرفت؟!!
برخی آیات که از برخی فضائل نوع خاصی از مخلوقات نسبت به نوع دیگر سخن می‌گویند، تنها فضیلتی نسبی را گزارش می‌کنند. هیچگونه بیان صریحی در مورد برتری مطلق یک نوع، در قرآن وجود ندارد
 
تنبیه چهارم: ادعای شیخ طوسی که؛ « مسجود باید افضل از ساجد باشد» (و لايحسن أن يؤمر الفاضل بتعظيم المفضول على نفسه، لان ذلك سفه به//التبيان 1/150) برخلاف بیان آشکار و صحیح السند امام صادق(ع) است که؛ « المؤمن اعظم حرمة من الکعبة=مؤمن حرمتش برتر از حرمت کعبه است» (خصال صدوق/باب الواحد/شماره ی 95). همین مضمون را علامه‌ی مجلسی، با عبارت؛ «والله، إن المؤمن لأعظم حقا من الکعبة=قسم به خدا، مؤمن حق بزرگتر و برتری از کعبه دارد» (بحارالأنوار ج 68 ص 64) از امام صادق(ع) نقل كرده است.
تأکید مکرری که در نقل بحارالأنوار از مضمون نقل شده در حدیث صحیح السند خصال وجود دارد، هرگونه تردید در «افضل بودن مؤمن» که به سوی کعبه سجده می‌کند، نسبت به «کعبه» که مسجود او است را از بین می‌برد.

 تنبیه پنجم: وجود آیاتی چون؛ «أقم الصلاة لدلوك الشمس الی غسق اللیل=نماز را بپادار برای دلوک (غروب یا زوال) خورشید، تا هنگامه‌ی سیاهی کامل شب» (إسراء / 78)، مانع از آن می‌شود که با استناد به الفاظي چون؛ «فقعوا له ساجدین» یا «اسجدوا لآدم»، انحصار برداشت رایج از مفهوم آیه، ترویج و يا اثبات گردد.
به عبارت دیگر، نمی‌توان با استناد به «له» و «لآدم» اثبات کرد که دستور سجده، برای اثبات برتری آدم از فرشتگان و ابلیس  بوده (نظریه‌ی رایج) و نه به سوی او  (نظریه‌ی کعبه قرار دادن آدم)، چرا که در آیه‌ی 78 إسراء نیز از «لام» استفاده شده (لدلوک الشمس) و حال آنکه بدون تردید، نماز برای دلوک خورشید اقامه نمی‌گردد، بلکه برای خداوند و فرمان او اقامه می‌شود.
 
درسی از خطبه قاصعه نهج البلاغه
 
 دستور سجده بر آدم، آزمایشی برای ملائک و ابلیس بود تا «نخوت و خودبرتر بینی» آشکار و نهانی را که منشأ تمامی نافرمانی‌ها و سرکشی‌های موجودات، در برابر خدا و عقل و منطق است را به همه‌ی موجودات بنمایاند و همگان را از «تکبر» دورباش دهد.
در روایات معتبره، آمده است که؛ «کبریائی، مختص خداوند است و کسی که ذره‌ای تکبر در وجودش باشد، خداوند او را به عنوان متجاوز به حریم خود، می‌شناسد و او را از رحمت خویش محروم می‌کند».
 
سرتاسر خطبه‌ی «قاصعه» در نهج البلاغة، با یادآوری داستان خلقت آدم و تکبر ابلیس، به همین مضمون بر آمده از آن پرداخته و صریحا نسبت به خطر جدی حضور كبر در زندگی آدمیان توجه داده است. امام (ع) با صراحت هشدار مي‌دهد كه مبادا گرفتار دام «تفكر و تصور شيطان» در موضوع «خود برتر‌بيني» نسبت به ساير مخلوقات الهي شويد و ساير مخلوقات را تحقير كنيد و گمان ببريد كه شما از آنان به حسب خلقت، ترجيح داريد. چرا كه اين مسير، منجر به رانده شدن شيطان گرديد و محال است كه خداوند، به‌خاطر گناهي كه بنده‌ي مقرب خود را اخراج كرد، ديگران را بدون كيفر گذارد، چرا كه حكم خداوند بر اهل‌زمين و آسمان، يگانه است و تفاوتي نخواهد داشت.
 
(الحمد لله الذّي لبس العزّ و الكبرياء واختارهما لنفسه دون خلقه، و جعلهما حمى و حرما على غيره، و اصطفاهما لجلاله، و جعل اللعنة على من نازعه فيهما من عباده. ثم اختبر بذلك ملائكته المقرّبين ليميز المتواضعين منهم من المستكبرين، فقال سبحانه، و هو العالم بمضمرات القلوب، و محجوبات الغيوب: " إنّي خالق بشرا من طين فإذا سوّيته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين. فسجد الملائكة كلّهم أجمعون إلاّ إبليس" اعترضته الحميّة فافتخر على آدم بخلقه، و تعصّب عليه لأصله. فعدوّ الله إمام المتعصّبين، و سلف المستكبرين، الّذي وضع أساس العصبيّة، ونازع الله رداء الجبريّة. و ادّرع لباس التعزّز، وخلع قناع التذلّل. ألا ترون كيف صغّره الله بتكبّره، و وضعه بترفّعه. فجعله في الدّنيا مدحورا، و أعدّله في الآخرة سعيرا. و لو أراد الله أن يخلق آدم من نور يخطف الأبصار ضياؤه، و يبهر العقول رواؤه [گوارایی اش بر عقل ها چیره گردد]، و طِيب يأخذ الأنفاس عَرفَهُ [عطری که بوی خوشش همگان را در بر گیرد]، لفعل. و لو فعل لظلّت له الأعناق خاضعة، و لخفّت البلوى فيه على الملائكة. و لكنّ الله سبحانه يبتلي خلقه ببعض ما يجهلون أصله، تمييزا بالاختبار لهم و نفيا للاستكبار عنهم، و إبعادا للخيلاء منهم، فاعتبروا بما كان من فعل الله بإبليس إذا أحبط عمله الطّويل و جهده الجهيد، و كان قد عبد الله ستّة آلاف سنة، لا يدرى أمن سني الدّنيا أم سني الآخرة، عن كبر ساعة واحدة. فمن ذا بعد إبليس، يَسلَم على الله بمثل معصيته؟ كلاّ، ما كان الله سبحانه ليدخل الجنّة بشرا، بأمر أخرج به منها ملكا. إنّ حكمه في أهل السّماء و أهل الأرض لواحد. و ما بين الله و بين أحد من خلقه هوادة، في إباحة حمى حرمّه على العالمينفاحذروا عباد الله أن يَعديكم بدائه، و أن يستفزّكم بندائه، و أن يجلب عليكم بخيله و رجله ...//نهج البلاغة، خطبه‌ی 192).

«ستايش ويژه خداوندى كه لباس عزت و كبريائى را پوشيده و اين دو را ويژه خويش-نه‏ مخلوقش-قرار داده،و آن را حد و مرز بين خويش و ديگران گردانيده، عزت و كبريائى را بخاطر جلالت وبزرگيش براى خود انتخاب كرده است.
سرچشمه نا فرمانى‏ آنكس كه در اين دو با وى به منازعه و ستيز برخيزد از رحمت‏ خويش به دورش داشته‏ است،و بدين وسيله فرشتگان مقرب خود را در بوته آزمايش قرار داد تا متواضعان از متكبران ممتاز گردند، و با اين كه از تمام آن چه در دل‏ها است و از اسرار نهان آگاه‏است‏ به آن‏ها فرمود:
«من بشرى را از گل و خاك مى‏ آفرينم، آن گاه كه آفرينش او را به پايان رساندم‏و جان در او دميدم،براى او سجده كنيد!فرشته‏گان همه و همه سجده كردندمگر ابليس‏» (ص/81-74)
كه نخوت و غيرت نابجا وى را فرا گرفت و بر آدم بخاطر خلقت‏ خويش فخر فروشى‏ كرد و به خاطر آفرينش خود در برابر آدم تعصب پيشه ساخت،اين دشمن خدا پيشواى متعصبان و سر سلسله متكبران است،كه اساس تعصب را پى ريزى كرد وبا خداوند در رداى جبروتى به ستيز و منازعه پرداخت و لباس بزرگى را به تن پوشانيد وپوشش تواضع و فروتنى را كنار گذارد!
مگر نمى‏ بينيد كه چگونه خداوند او را به واسطه تكبرش تحقير كرد و كوچك شمرد، و در اثر بلند پروازيش وى را پست و خوار گردانيد و به همين جهت او را در دنيا طرد،و آتش‏ فروزان دوزخ را در آخرت برايش مهيا نمود.
آزمايش مخلوق‏ خداوند اگر مى‏ خواست آدم را از نورى كه روشنائيش سوى چشمها را ببرد، عقلها را در برابر زيبائى و جمالش مبهوت سازد،و عطر و پاكيزگيش قوه شامه‏ها را تسخيركند، بيافريند،مى‏ آفريد،و اگر چنين مى‏ كرد گردنها در برابر او خاضع ميشدند و آزمايش‏ در اين مورد براى فرشتگان آسانتر بود!
خداوند مخلوق خويش با امورى كه از فلسفه و ريشه آن آگاهى ندارند ميآزمايد تا از هم ‏ممتاز گردند و تكبر را از آنها بزدايد و آنان را از كبر و نخوت دور سازد.
درس عبرت!
بنابراين از آنچه خداوند در مورد ابليس انجام داده عبرت گيرند،زيرا اعمال‏ طولانى و كوششهاى فراوان او را (بر اثر تكبر) از بين برد. او خداوند را شش هزار سال عبادت‏ نمود كه معلوم نيست از سالهاى دنياست‏ یا از سالهاى آخرت. اما با ساعتى تكبر همه را نابود ساخت!، پس چگونه ممكن است كسى بعد از ابليس همان معصيت را انجام دهد ولى سالم بماند، نه، هرگز چنين نخواهد بود!، خداوند هيچگاه انسانى را بخاطر عملى‏ داخل بهشت نمى‏ كند كه در اثر همان كار فرشته‏ اى را از آن بيرون كرده باشد، فرمان او در باره اهل آسمانها و زمين يكى است، و بين خدا و احدى از مخلوقاتش دوستى خاصى برقرار نيست، تا به خاطر آن مرزهائى را كه بر همه جهانيان تحريم كرده است مباح سازد.
از شيطان بر حذر باشيد!
اى بندگان خدا از اين دشمن خداوند بر حذر باشيد! نكند شما را به بيمارى خودش (يعنى تكبر) مبتلا سازد!و با نداى خود شما را به حركت وا دارد، و به وسيله لشكرهاى سواره‏ و پياده ‏اش شما را جلب نمايد!…»
 
مؤیدات روایی
 
نظریه‌ی مشهور به برخی روایات نیز استناد می‌کند که در آن‌ها، به اثبات کرامت و فضیلت آدمی، مبتنی بر این آیات، تصریح شده است. (البته در کنار این دسته از روایات، روایات دیگری وجود دارند که مفهومی دیگر را اثبات می‌کنند.)
 
 برخی روایات که به تأیید نظریه‌ی غیر رایج (نزد شیعیان) می‌پردازند:
 
الف. انی أحب أن أطاع من حيث أريد [المیزان 1/125]
 
ب. و في البحار عن قصص الأنبياء عن الصادق عليه السلام قال: أمر إبليس بالسجود لآدم فقال: يا رب و عزتك إن أعفيتني من السجود لآدم لأعبدنك عبادة ما عبدك أحد قط مثلها، قال الله جل جلاله: إني أحب أن أطاع من حيث أريد[المیزان 1/125]
 
ج. و أخرج ابن عساكر عن إبراهيم المزني قال: إن الله جعل آدم كالكعبة و أخرج ابن أبي الدنيا و ابن أبي حاتم و ابن الأنباري عن ابن عباس قال: كان إبليس اسمه عزازيل، و كان من أشراف الملائكة من ذوي الأجنحة الأربعة، ثم أبلس بعد. و روى ابن جرير و ابن المنذر و ابن أبي حاتم عنه قال: إنما سمي إبليس لأن الله أبلسه من الخير كله: أي آيسه منه. وأخرج ابن إسحاق وابن جرير وابن الأنباري عنه قال: كان إبليس قبل أن يرتكب المعصية من الملائكة اسمه عزازيل، و كان من سكان الأرض، و كان من أشد الملائكة اجتهادا و أكثرهم علما، فذلك دعاه إلى الكبر، و كان من حي يسمون جنا. و أخرج ابن المنذر و البيهقي في الشعب عنه قال: كان إبليس من خزان الجنة، و كان يدبر أمر سماء الدنيا.
 
د. و أخرج محمد بن نصر عن أنس قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم "إن الله أمر آدم بالسجود فسجد، فقال: لك الجنة و لمن سجد من ولدك، و أمر إبليس بالسجود فأبي أن يسجد، فقال: لك النار و لمن أبي من ولدك أن يسجد" [الشوكاني ، فتح القدير 1/ 66و67]).
 
دوم) کرامت و فضیلت انسان
 
 دلیل دیگری که برای اثبات نظزیه‌ی رایج (برتری انسان بر سایر موجودات) به آن استناد شده است، آیه‌ی ۷۰سوره‌ی إسراء است؛ «و لقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البّر و البحر و رزقناهم من الطیّبات و فضّلناهم علی کثیر ممّن خلقنا تفضیلا» (و حقیقتا کرامت دادیم آدمی‌زادگان را و آنان را در خشکی و دریا جابجا کردیم و از پاکیزه‌ها روزی‌شان دادیم و ایشان را بر بسیاری از پدیده‌هایی که آفریده بودیم، فضیلت دادیم»).
اثبات کرامت ذاتی و تفضیل آدمیان بر همه‌ی مخلوقات، توسط برخی طرفداران نظریه‌ی رایج، از این آیه برداشت شده است (کرّمنا بنی آدم ... و فضّلناهم علی کثیر ممّن خلقنا تفضیلا).
در این باره به چند نکته توجه می‌کنیم:
 
۱- این آیه در ادامه‌ی داستان سجده بر آدم و سرپیچی ابلیس (آیات 61 تا 65) آمده است. خدای سبحان پس از نقل برداشت شیطان (أرأیت هذا الّذی کرّمت علیّ/ آیه‌ی 62) و تهدیدهای او و امکان‌یافتن وی در جهت «تلاش برای گمراه‌کردن آدمیان»، به یاد آدمیان می‌آورد که؛ «در هنگامه‌ی ناامیدی از غیرخدا در صحنه‌ی گرفتاری در امواج هایل دریا، خدا را می‌خوانید و چون به ساحل می‌رسید، خدا را فراموش می‌کنید! آیا خداوند در خشکی نمی‌تواند حیات شما را بگیرد و یا نمی‌تواند شما را دوباره به دریا بازگرداند؟! بدون آنکه یاوری داشته باشید» (آیات 66 تا 69) و سپس سخن از «کرامت انسان و امکان آمدو شد وی در خشکی و دریا و فضیلت او بر بسیاری از مخلوقات» (آیه‌ی 70) را به میان آورده است.
 
۲- مشهور مفسران شيعه (که البته گروه عمده ای از مفسران شیعه هم با آن مخالفت ورزیده‌اند) و تعداد اندکی از مفسران اهل سنت  می‌گویند: « این آیه بر کرامت و فضیلت آدمی بر تمامی مخلوقات، دلالت می‌کند».
آنان می‌گویند: «فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا» به معنی این است که؛ «آدمیان را بر تمامی مخلوقات، که عددشان کثیر است، فضیلت داده‌ایم» (و البته بسیاری از افراد همین گروه، اطمینانی به این برداشت نداشته‌اند و در حقیقت آن را نپذیرفته و صرفا احتمال داده‌اند.
کمتر مفسری یافت می‌شود که قاطعانه از این آیه، افضلیت مطلق انسان بر سایر مخلوقات را فهمیده و برای اثبات آن، به این آیه استدلال کرده باشد.
 
۳- اتفاقا در بحث از مفاد این آیه، بسیاری از طرفداران شیعی نظریه‌ی مشهور «اشرف مخلوقات بودن انسان» نیز اقرار کرده‌اند که؛ «نوع فرشته از نوع آدمی برتر است».
استدلال آنان نیز به «کثیر ممن خلقنا» است که می‌گویند: «بنابراین، قلیلی از خلق خدا بر آدمیان فضیلت دارند» و این گروه قلیل، موجودی جز «نوع فرشتگان» نیستند.
(استدل بعضهم بهذا على أن الملائكة أفضل من الأنبياء، قال: لأن قوله "على كثير" يدل على أن ههنا من لم يفضلهم عليه، و ليس إلا الملائكة، لأن بني آدم أفضل من كل حيوان سوى الملائكة بالاتفاق/ تفسير مجمع البيان- ج 6 - ص 274.
وعلى هذا فذوات الملائكة ولا قوام لها إلا الطهارة والكرامة ولا يحكم في أعمالهم إلا ذل العبودية وخلوص النية أفضل من ذات الانسان المتكدرة بالهوى المشوبة بالغضب والشهوة وأعماله التي قلما تخلو عن خفايا الشرك وشامة النفس ودخل الطبع. فالقوام الملكي أفضل من القوام الانساني والأعمال الملكية الخالصة لوجه الله أفضل من أعمال الانسان و فيها لون قوامه و شوب من ذاته، والكمال الذي يتوخاه الانسان لذاته في طاعته وهو الثواب اوتيه الملك في أول وجوده كما تقدمت الإشارة إليه. نعم لما كان الانسان إنما ينال الكمال الذاتي تدريجا بما يحصل لذاته من الاستعداد سريعا أو بطيئا كان من المحتمل أن ينال عن استعداده مقاما من القرب و موطنا من الكمال فوق ما قد ناله الملك ببهاء ذاته في أول وجوده ، و ظاهر كلامه تعالى يحقق هذا الاحتمال .
کيف و هو سبحانه يذكر في قصة جعل الانسان خليفة في الأرض فضل الانسان و احتماله لما لا يحتمله الملائكة من العلم بالأسماء كلها ، و أنه مقام من الكمال لا يتداركه تسبيحهم بحمده و تقديسهم له، و يطهره مما سيظهر منه من الفساد في الأرض و سفك الدماء كما قال: "و إذ قال ربك للملائكة إلي جاعل في الأرض خليفة قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قال إني أعلم ما لا تعلمون" إلى آخر الآيات [البقرة : 30 - 33] و قد فصلنا القول في ذلك في ذيل الآيات في الجزء الأول من الكتاب.
ثم ذكر سبحانه أمر الملائكة بالسجود لآدم ثم سجودهم له جميعا فقال: " فسجد الملائكة كلهم أجمعون " [الحجر: 30] و قد أوضحنا في تفسير الآيات في القصة في سورة الأعراف أن السجدة إنما كان خضوعا منهم لمقام الكمال الانسانيو لم يكن آدم عليه السلام إلا قبلة لهم ممثلا للانسانية قبال الملائكة. فهذا ما يفيده ظاهر كلامه تعالى، و في الاخبار ما يؤيده، و للبحث جهة عقلية يرجع فيها إلى مظانه/تفسير الميزان- ج 13- ص 164 و 165).
 
۴- به گمان من، این آیه در مقام بیان و اثبات «برتری مطلق» هیچ موجودی بر دیگری نیست. نه درپی اثبات «برتری مطلق انسان بر حیوانات» است و نه به «برتری مطلق فرشتگان بر انسان» دلالتی دارد. تنها چیزی که از این آیه اثبات می‌شود و به آن تصریح شده است «برتری نسبی آدمی در برخی توانایی‌ها، بر بسیاری از موجودات است». یعنی ممکن است که همان موجودات، در برخی توانایی‌ها از آدمی برتر باشند. 
 
۵- عمده‌ترین مانع استدلال به این آیه، برای اثبات «فضیلت مطلق آدمی بر سایر مخلوقات»، متن گویای آن است.
در این آیه با عباراتی چون؛ «کثیر» و «ممن خلقنا» و «تفضیلا» مواجه هستیم که از تعمیم فضائل و تعمیم مصادیق مخلوقات مفضول (که آدمی نسبت به برخی امکانات و توانایی‌ها، بر آن‌ها برتری‌های جزئی دارد) شدیدا جلوگیری می‌کند.
 
الف) تردیدی نیست که «کثیر» در برابر «قلیل» بکار می‌رود و مفاد آن این است که «تعدادی که اندک نیست» مورد نظر است. نمی‌توان از این عبارت، معنی «اکثر» را استخراج کرد که در برابر «اقل» بکار می‌َرود، چرا که اگر مقصود خداوند «اکثر مخلوقات» بود، خود به آن تصریح می‌کرد.
آنچه به آن تصریح شده است، لفظ «کثیر» است که فقط «تعدادی معتنا به» را محکوم به حکم بیان شده در آیه می‌گرداند.
به عبارت دیگر:
مطلق مخلوقات = 100 درصد
اکثر مخلوقات = 50 در صد + 1 (تا 49)
کثیر مخلوقات = 50 درصد – 1 (تا 43) و در اعداد بسیار بزرگ تا – 49
قلیل مخلوقات = از 3 تا 7 درصد (در اعداد کوچک)
اقل مخلوقات = به دو معنی؛ کمتر از 3 در صد (در اعداد کوچک) و یا کمتر از 50 درصد (در مقام تقابل با اکثریت) بکار می‌رود.
بنابراین، در محدوده‌ی مخلوقات بی‌شمار خداوند، اطلاق لفظ «کثیر» بر 5 تا 10 درصد (و شاید کمتر) آن‌ها نیز صحیح است .
ضمنا «کثیر» همیشه در برابر «قلیل» بکار نمی‌رود، چرا که با یکدیگر متناقض یا متضاد نیستند، بلکه متخالف‌اند. یعنی ممکن است که هردو طرف مقایسه کثیر باشند. مثلا در جامعه ی  100 میلیون نفری، اگر دو یا چند طرف رویا روی، دارای 1 تا 30 درصد آراء باشند، معلوم می‌گردد که عدد بزرگی از افراد جامعه یا «تعداد کثیری» از آن‌ها حمایت می‌کنند، چرا که یک میلیون، عدد بسیار زیادی است (اگرچه درصد کمی است) تا چه رسد به سی میلیون. 
                  
ب) عبارت «ممن خلقنا» ترکیبی از «مِن» و «مَن خلقنا» است. لفظ «مِن» قاعدتا باید در اینجا دلالت بر تبیین کند تا تمیز «عدد مبهم» (کثیر) باشد، ولی بسیاری از مفسران معتقدند که در اینجا دلالت بر تبعیض می‌کند و مفاد آن این است که تنها «بعضی از مخلوقات خداوندی» هستند که آدمی در برخی جهات، بر آن‌ها برتری دارد. «بعض» در عربی، دلالت بر «قلّت=اندک» دارد.
(و جعل الطيبي «من» بيانية كما في قولك بذلت له العريض من جاهي أي فضلناهم على الكثيرين الذين خلقناهم من ذوي العقول كما هو الظاهر من *من* و هم منحصرون في الملك و الجن و البشر، فحيث خرج البشر، لأن الشيء لا يفضل على نفسه، بقي الملك و الجن فيكون المراد بيان تفضيل البشر عليهم جميعا، و هو الذي يقتضيه مقام المدح، فإن الآية مسوقة له. و إذا جعلت للتبعيض كان *ممن خلقنا* بدلا  أي فضلناهم على بعض المخلوقين/ تفسير الآلوسي - ج 15 - ص 119# و ثالثها: إنه إذا سلم أن المراد بالتفضيل زيادة الثواب، و إن لفظة «من» في قوله *ممن خلقنا* یفيد التبعيض، فلا يمتنع أن يكون جنس الملائكة أفضل من جنس بني آدم، لأن الفضل في الملائكة عام لجميعهم، أو أكثرهم، و الفضل في بني آدم يختص بقليل  من كثير/ تفسير مجمع البيان - الشيخ الطبرسي - ج 6 - ص 275).
مبتنی بر استفاده‌ی تبعیض از لفظ «من»، ترکیب «کثیر ممن خلقنا=بسیاری از برخی مخلوقات» قابل توجه خواهد بود. یعنی اگر «کثیر = 49 درصد» (در یکی از بالاترین احتمالات) را با «اندکی از مخلوقات خداوند= 20 درصد» (که یکی از بالاترین احتمالات است) را درهم آمیزیم، این برتری نسبی، شامل چند درصد از«کل مخلوقات خداوندی» می‌گردد؟!
از نظر ادبیات عرب، إستثناء کثیر از قلیل، مورد اختلاف علماء لغت عرب است و اکثر آنان قائل به جواز شده‌اند. برخی علمای مالکیة از اهل سنت، مدعی شده‌اند که؛ « کوفیان آن را جائز دانسته و بصریان آن را ممنوع شمرده‌اند». (فتح الباري -ابن حجر- ج 5 - ص 262.
 و استثناء القليل من الكثير لا خلاف في جوازه و عكسه مختلف فيه، فذهب الجمهور إلى جوازه أيضا، و أقوى حججهم قوله تعالى «الا من اتبعك من الغاوين» مع قوله «الا عبادك منهم المخلصين» لان أحدهما أكثر من الآخر لا محالة، و قد استثنى كلا منهما من الآخر. و ذهب بعض المالكية كابن الماجشون إلى فساده و اليه ذهب بن قتيبة، و زعم أنه مذهب البصريين من أهل اللغة و أن الجواز مذهب الكوفيين و ممن حكاه عنهم الفراء).
حال اگر کمترین احتمالات (قدر متیقن) را در نظر بگیریم، چه عددی از مخلوقات خداوندی را می‌توان مشمول «فضیلت نسبی آدمی بر آن ها» دانست؟!
 
پ) عبارت «تفضیلا» که مفعول مطلق است، با سه احتمال معنایی روبرو است:
 
یکم؛ برای تأکید دوباره‌ی مفاد «فضّلناهم» است. در این صورت، فضیلت آدمی بر کثیری از مخلوقات خداوند، «فضیلتی مطلق» خواهد بود.
 
دوم؛ برای بیان «نوع» است . در این صورت، مقصود آیه «نوعی از فضیلت» است که «فضیلتی نسبی» خواهد بود.
 
سوم؛ بیان عدد است.  در این صورت مقصود آیه تنها «بیان یک جهت تفضیلی نامشخص» است، که «فضیلت نسبی» را می رساند.
 
برداشت طرفداران نظریه‌ی رایج (صرفنظر از تصریحات آیه بر عدم اطلاق فضیلت) تنها درصورتی درست خواهد بود که دو احتمال دیگر را منتفی کنند. گرچه کلمات صریح آیه، تردیدی در نفی برداشت «فضیلت مطلق» باقی نمی‌گذارد.  
 
۶- برخلاف تصور بسیاری از مسلمانان، برداشت اکثر مفسران شیعه و سنی از خصوص این آیه، عدم افضلیت آدمی بر تمامی موجودات دیگر (خصوصا فرشتگان) است. دلیل عمده‌ی آن هم کلمات صریح موجود در آیه است، که مانع تعمیم افضلیت بشر بر تمامی مخلوقات می‌شود.
طبرسی در «مجمع البیان  6/275» می‌گوید: «و ثالثها: إنه إذا سلم أن المراد بالتفضيل زيادة الثواب، وإن لفظة من في قوله *(ممن خلقنا)* یفيد التبعيض، فلا يمتنع أن يكون جنس الملائكة أفضل من جنس بني آدم، لأن الفضل في الملائكة عام لجميعهم، أو أكثرهم، والفضل في بني آدم يختص بقليل من كثير. و على هذا فغير منكر أن يكون الأنبياء أفضل من الملائكة، وإن كان جنس الملائكة أفضل من جنس بني آدم».
زمخشری در «الكشاف عن حقائق التنزيل - ج 2 - ص 458 – 459 » می‌گوید: «قيل في تكرمة ابن آدم كرمه الله بالعقل و النطق و التمييز و الخط و الصورة الحسنة و القامة المعتدلة و تدبير أمر المعاش و المعاد، و قيل بتسلطهم على ما في الأرض و تسخيره لهم، و قيل كل شئ يأكل بفيه إلا ابن آدم. و عن الرشيد أنه أحضر طعاما فدعا بالملاعق و عنده أبو يوسف فقال له: جاء في تفسير جدك ابن عباس قوله تعالى – و لقد كرمنا بني آدم- جعلنا لهم أصابع يأكلون بها، فأحضرت الملاعق فردها و أكل بأصابعه *على كثير ممن خلقنا* هو ما سوى الملائكة، و حسب بني آدم تفضيلا أن ترفع عليهم الملائكة و هم هم و منزلتهم عند الله منزلتهم، و العجب من المجبرة كيف عكسوا في كل شئ و كابروا حتى جسرتهم عادة المكابرة على العظيمة التي هي تفضيل الإنسان على الملك و ذلك بعد ما سمعوا تفخيم الله أمرهم و تكثيره مع التعظيم ذكرهم و علموا أين أسكنهم و أنى قربهم و كيف نزلهم من أنبيائه منزلة أنبيائه من أممهم».
 
ثعلبی در «تفسير الثعلبي- ج 6- ص 115» می گوید: «... قال قوم: قوله: "كثير ممن خلقنا" استثناء للملائكة. قال الكلبي: فضلوا على الخلائق كلهم غير طائفة من الملائكة جبرئيل و ميكائيل و إسرافيل و ملك الموت و أشباههم».
 
ابن جوزی در «زاد المسير - ابن الجوزي- ج 5- ص 45 – 47» می‌گوید: «قوله تعالى: "و لقد كرمنا بني آدم" أي: فضلناهم. قال أبو عبيدة: و "كرمنا" أشد مبالغة من "أكرمنا". و للمفسرين فيما فضلوا به أحد عشر قولا:
أحدها: أنهم فضلوا على سائر الخلق غير طائفة من الملائكة: جبريل، و ميكائيل، و إسرافيل، و ملك الموت، و أشباههم، قاله أبو صالح عن ابن عباس. فعلى هذا يكون المراد: المؤمنين منهم، و يكون تفضيلهم بالإيمان.
و الثاني: أن سائر الحيوان يأكل بفيه، إلا ابن آدم فإنه يأكل بيده، رواه ميمون بن مهران عن ابن عباس. و قال بعض المفسرين: المراد بهذا التفضيل: أكلهم بأيديهم، و نظافة ما يقتاتونه، إذ الجن يقتاتون العظام و الروث.
و الثالث: فضلوا بالعقل، روي عن ابن عباس.
و الرابع: بالنطق و التمييز، قاله الضحاك.
و الخامس: بتعديل القامة و امتدادها، قاله عطاء.
و السادس: بأن جعل محمدا صلى الله عليه و سلم منهم، قاله محمد بن كعب.
و السابع: فضلوا بالمطاعم و اللذات في الدنيا، قاله زيد بن أسلم.
و الثامن: بحسن الصورة، قاله يمان.
و التاسع: بتسليطهم على غيرهم من الخلق، و تسخير سائر الخلق لهم، قاله محمد بن جرير.
و العاشر: بالأمر و النهي، ذكره الماوردي.
و الحادي عشر: بأن جعلت اللحى للرجال، و الذوائب للنساء، ذكره الثعلبي.
فإن قيل: كيف أطلق ذكر الكرامة على الكل، و فيهم الكافر المهان؟ فالجواب من وجهين:
أحدهما: أنه عامل الكل معاملة المكرم بالنعم الوافرة.
و الثاني: أنه لما كان فيهم من هو بهذه الصفة، أجرى الصفة على جماعتهم، كقوله [تعالى]: "كنتم خيرة أمة أخرجت للناس". قوله تعالى: "و حملناهم في البر" على أكباد رطبة، و هي: الإبل، و الخيل، و البغال، و الحمير، "و" في "البحر" على أعواد يابسة، و هي: السفن. "ورزقناهم من الطيبات" فيه قولان: أحدهما: الحلال. والثاني: المستطاب في الذوق.
قوله تعالى: "وفضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا" فيه قولان: أحدهما: أنه على لفظه، و أنهم لم يفضلوا على سائر المخلوقات. و قد ذكرنا عن ابن عباس أنهم فضلوا على سائر الخلق غير طائفة من الملائكة. و قال غيره: بل الملائكة أفضل.
و الثاني: أن معناه: و فضلناهم على جميع من خلقنا. و العرب تضع الأكثر و الكثير في موضع الجمع، كقوله تعالى: "يلقون السمع و أكثرهم كاذبون". و قد روى أبو هريرة عن رسول الله صلى الله عليه وسلم أنه قال: "المؤمن أكرم على الله عز وجل من الملائكة الذين عنده"».
 
فخر رازی در «التفسیر الکبیر  ج 21 – ص 15 و 16» می‌گوید: «النوع الرابع: قوله: *و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا*
و ههنا بحثان: البحث الأول: أنه قال في أول الآية: *و لقد كرمنا بني آدم* و قال في آخرها: *و  فضلناهم* و لا بد من الفرق بين هذا التكريم و التفضيل و إلا لزم التكرار، و الأقرب أن يقال: إنه تعالى فضل الإنسان على سائر الحيوانات بأمور خلقية طبيعية ذاتية مثل العقل و النطق و الخط و الصورة الحسنة و القامة المديدة، ثم إنه تعالى عرضه بواسطة ذلك العقل والفهم لاكتساب العقائد الحقة و الأخلاق الفاضلة، فالأول هو التكريم، و الثاني هو التفضيل.
البحث الثاني: أنه تعالى لم يقل: و فضلناهم على الكل بل قال: *و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا* فهذا يدل على أنه حصل في مخلوقات الله تعالى شيء لا يكون الإنسان مفضلا عليه، و كل من أثبت هذا القسم قال: إنه هو الملائكة. فلزم القول بأن الإنسان ليس أفضل من الملائكة بل الملك أفضل من الإنسان، و هذا القول مذهب ابن عباس و اختيار الزجاج على ما رواه الواحدي في البسيط.
و اعلم أن هذا الكلام مشتمل على بحثين: البحث الأول: أن الأنبياء عليهم السلام أفضل أم الملائكة؟ و قد سبق ذكر هذه المسألة بالاستقصاء في سورة البقرة في تفسير قوله تعالى: *و إذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم* [البقرة : 34].
و البحث الثاني: أن عوام الملائكة و عوام المؤمنين أيهما أفضل؟ منهم من قال بتفضيل المؤمنين على الملائكة.
و احتجوا عليه بما روي عن زيد بن أسلم أنه قال: قالت الملائكة ربنا إنك أعطيت بني آدم الدنيا يأكلون فيها و يتنعمون و لم تعطنا ذلك، فأعطنا ذاك في الآخرة. فقال: و عزتي و جلالي لا أجعل ذرية من خلقت بيدي كما قلت له *كن* فكان. و قال أبو هريرة رضي الله عنه: المؤمن أكرم على الله من الملائكة الذين عنده. هكذا أورده الواحدي في "البسيط".
و أما القائلون بأن الملك أفضل من البشر على الإطلاق فقد عولوا على هذه الآية،  و هو في الحقيقة تمسك بدليل الخطاب لأن تقرير الدليل أن يقال: إن تخصيص الكثير بالذكر يدل على أن الحال في القليل بالضد،  و ذلك تمسك بدليل الخطاب. و الله أعلم».
 
 سوم) تبریک خدا در خلقت آدم
 
 آیات ۱۲تا ۱۴سوره‌ی مؤمنون نیز مورد استناد برخی طرفداران نظریه‌ی رایج، قرار گرفته است؛ «و لقد خلقنا الإنسان من سلالة من طین. ثمّ جعلناه نطفة فی قرار مکین. ثمّ خلقنا النّطفة علقة ... ثمّ أنشأناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین».
«و ما انسان را از عصاره‌ای از گِل آفریدیم؛ (۱۲) سپس او را نطفه‌ای در قرارگاه مطمئن [= رحم‌] قرار دادیم؛ (۱۳)سپس نطفه را بصورت علقه [= خون بسته‌]، و علقه را بصورت مضغه [= چیزی شبیه گوشت جویده شده‌]، و مضغه را بصورت استخوانهایی درآوردیم؛ و بر استخوانها گوشت پوشاندیم؛ سپس آن را آفرینش تازه‌ای دادیم؛ پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است!»(۱۴)
استناد به «تبریک خدا به خویش» پس از بیان چگونگی خلقت آدمی (تبارک الله احسن الخالقین) از سوی برخی از مسلمانان، نشانگر برتری آدمی نسبت به سایر مخلوقات، دانسته شده است.
در این باره به چند نکته اشاره می‌شود:
 
۱- عالمان و مفسران شناخته شده‌ی قرآن از شیعه و سنی، برای ادعای «برتری انسان از سایر مخلوقات» به این آیات استناد نکرده‌اند.
البته در برخی کتاب‌های تفسیری، اظهار نظرهای مبهمی وجود دارد که ممکن است چنین استظهاری را از آن استشمام کرد.
در کتاب «الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل 10 / 432 و 433» اثر آیة الله ناصر مكارم شيرازي آمده است: «آخر مرحلة في تكامل جنين الإنسان في الرحم... مرحلة ذكرها القرآن في عبارة موجزة؛ "ثم أنشأناه خلقا آخر" و يعقب ذلك مباشرة بالقول: "فتبارك الله أحسن الخالقين". ما هذه المرحلة التي تمتاز بهذه الأهمية؟ إنها مرحلة يدخل فيها الجنين مرحلة الحياة الإنسانية، يكون له إحساس و حركة، و بتعبير الأحاديث الإسلامية "نفخ الروح". هنا يترك الإنسان حياته النباتية بقفزة واحدة ليدخل عالم الحيوان، و منه إلى عالم الإنسانية، و تتباعد الشقة مع المرحلة السابقة بدرجة استخدمت الآية لها عبارة؛ "ثم أنشأنا" لأن عبارة؛ "ثم خلقنا" لم تعد كافية. حيث يتخذ الإنسان في هذه المرحلة شكلا خاصا يرفعه عن المخلوقات الأخرى، ليكون جديرا بخلافة الله في الأرض، و ليحمل الأمانة التي تخلت عنها الجبال والسماوات، لعدم استطاعتها حملها. وهنا انطوى "العالم الكبير" في "الجرم الصغير" بكل عجائبه، فيكون جديرا حقا بعبارة؛ "تبارك الله أحسن الخالقين"».
عباراتی چون؛ «شکل خاصی که آدمی را از دیگر مخلوقات درجایگاهی برتر قرار می‌دهد» و یادآوری مجدد «سزاواری انسان برای جانشینی خدا» و «حمل امانت الهی توسط انسان، و عدم تحمل آن از سوی کوه‌ها و آسمان‌ها» (که در آینده به آن خواهیم پرداخت)، نشان می‌دهد که ایشان ازجمله کسانی است که از این آیات، به «برتری انسان نسبت به دیگر مخلوقات» رسیده‌اند و لذا به آن استناد می‌کنند.
 
۲- برای نمونه، از چند مفسر شناخته شده‌ی شیعه و سنی، نظریات آن‌ها را باهم از نظر می‌گذرانیم تا معلوم گردد که اصولا کسی از عالمان شناخته شده‌ی مدافع نظریه‌ی رایج، به این آیه برای اثبات ادعای یادشده (برتری انسان بر دیگر مخلوقات) استناد نکرده است:
 
الف) التبيان-الشيخ الطوسي- ج 7- ص 354؛ «و قوله ثم "أنشأناه خلقا آخر" يعني بنفخ الروح فيه -في قول ابن عباس و مجاهد– و قيل: نبات الأسنان و الشعر، و اعطاء العقل و الفهم. و قيل "خلقا آخر" معناه ذكر أو أنثى. ثم قال "فتبارك الله أحسن الخالقين" و معنى (تبارك) استحق التعظيم بأنه قديم لم يزل، و لايزال، و هو مأخوذ من البروك، و هو الثبوت. و قوله "أحسن الخالقين" فيه دلالة على أن الانسان قد يخلق على الحقيقة، لأنه لو لم يوصف بخالق إلا الله، لما كان لقوله "أحسن الخالقين" معنى».
 
ب) تفسير مجمع البيان - الشيخ الطبرسي - ج 7- ص 180؛ «(فتبارك الله أحسن الخالقين) أي: تعالى الله و دام خيره و ثبت. وقيل: معناه استحق التعظيم بأنه قديم لم يزل لايزال، لأنه مأخوذ من البروك الذي هو الثبوت. و قال:(أحسن الخالقين) لأنه لاتفاوت في خلقه. و أصل الخلق التقدير، يقال: خلقت الأديم: إذا قسته لتقطع منه شيئا. وقال حذيفة في هذه الآية: (تصنعون ويصنع الله وهو خير الصانعين). وفي هذا دليل على أن اسم الخلق قد يطلق على فعل غير الله تعالى، إلا أن الحقيقة في الخلق لله سبحانه فقط. فإن المراد من الخلق إيجاد الشئ مقدرا تقديرا، لا تفاوت فيه. و هذا إنما يكون من الله سبحانه و تعالى، و دليله قوله (ألا له الخلق و الأمر)».
 
پ) تفسير «الصافي» فيض كاشاني - ج 3- ص 396؛ «ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما قد سبق تفسيرها في أوايل سورة الحج و قرء العظم على التوحيد فيهما ثم أنشأناه خلقا آخر. القمي عن الباقر عليه السلام قال هو نفخ الروح فيه فتبارك الله أحسن الخالقين. في التوحيد عن الرضا عليه السلام إنه سئل و غير الخالق الجليل خالق قال إن الله تبارك و تعالى قال تبارك الله أحسن الخالقين و قد أخبر أن في عباده خالقين و غير خالقين منهم عيسى بن مريم خلق من الطين كهيئة الطير بإذن الله و السامري خلق لهم عجلا جسدا له خوار».
 
ت) تفسير «الميزان» علامه‌ی  طباطبائي- ج 15- ص 21– 22؛ «قوله تعالى: "فتبارك الله أحسن الخالقين" قال الراغب: أصل البرك -بالفتح فالسكون- صدر البعير. قال: و برك البعير ألقى ركبه و اعتبر منه معنى اللزوم. قال: و سمي محبس الماء بركة -بالكسر فالسكون- و البركة ثبوت الخير الإلهي في الشئ قال تعالى: "لفتحنا عليهم بركات من السماء والأرض" و سمي بذلك لثبوت الخير فيه ثبوت الماء في البركة، و المبارك ما فيه ذلك الخير. قال: و لما كان الخير الإلهي يصدر من حيث لا يحس و على وجه لا يحصى و لايحصر قيل لكل ما يشاهد منه زيادة غير محسوسة هو مبارك و فيه بركة. انتهى.
فالتبارك منه تعالى اختصاصه بالخير الكثير الذي يجود به و يفيضه على خلقه و قدتقدم أن الخلق في أصله بمعنى التقدير فهذا الخير الكثير كله في تقديره و هو إيجاد الأشياء و تركيب أجزائها بحيث تتناسب فيما بين أنفسها و تناسب ما وراءها و من ذلك ينتشر الخير الكثير. و وصفه تعالى بأحسن الخالقين يدل على عدم اختصاص الخلق به و هو كذلك لما تقدم أن معناه التقدير و قياس الشئ من الشئ لا يختص به تعالى، و في كلامه تعالى من الخلق المنسوب إلى غيره قوله: "و إذ تخلق من الطين كهيئة الطير" المائدة: 110 و قوله: "و تخلقون إفكا" العنكبوت:17».
 
ث) تفسير الثعلبي- ج 7- ص 43؛ «*(فتبارك الله)* أي استحق التعظيم و الثناء بأنه لم يزل و لايزال و أصله من البروك و هو الثبوت. "*(أحسن الخالقين)* أي المصورين و المقدرين، مجاهد: يصنعون و يصنع الله و الله خير الصانعين. ابن جريج: إنما جمع الخالقين لأن عيسى كان يخلق، فأخبر جل ثناؤه أنه يخلق أحسن مما كان يخلق. و روى أبو الخليل عن أبي قتادة قال: لما نزلت هذه الآية إلى آخرها قال عمر بن الخطاب ح (فتبارك الله أحسن الخالقين) فنزلت" *(فتبارك الله أحسن الخالقين)*. قال ابن عباس: كان ابن أبي سرح يكتب لرسول الله صلى الله عليه و سلم فأملى عليه هذه الآية، فلما بلغ قوله"*(خلقا آخر)* خطر بباله"*(فتبارك الله أحسن الخالقين)* فلما أملاها كذلك لرسول الله قال عبد الله: إن كان محمد نبيا يوحى إليه فانا نبى يوحى إلي، فلحق بمكة كافرا».
 
ج) زاد المسير - ابن الجوزي- ج 5 - ص 316– 317؛ «قوله تعالى: *(فتبارك الله)* أي: استحق التعظيم و الثناء. و قد شرحنا معنى "تبارك" في (الأعراف)*(أحسن الخالقين)* أي: المصورين و المقدرين. و الخلق في اللغة: التقدير. و جاء في الحديث أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قرأ هذه الآية و عنده عمر، إلى قوله تعالى: *(خلقا آخر)*، فقال عمر: فتبارك الله أحسن الخالقين، فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم: "لقد ختمت بما تكلمت به يا ابن الخطاب". فإن قيل: كيف الجمع بين قوله: *(أحسن الخالقين) *و قوله: *(هل من خالق غير الله)*. فالجواب: أن الخلق يكون بمعنى الإيجاد، و لاموجد سوى الله، و يكون بمعنى التقدير، كقول زهير: و بعض القوم يخلق ثم لا يفري فهذا المراد ها هنا، أن بني آدم قد يصورون و يقدرون و يصنعون الشئ، فالله خير المصورين و المقدرين. و قال الأخفش: الخالقون هاهنا هم الصانعون، فالله خير الخالقين».
 
چ) «التفسير الکبیر» اثر: فخر رازي - ج 23- ص 86؛ «المسألة الثانية: قالت المعتزلة الآية تدل على أن كل ما خلقه حسن و حكمة و صواب و إلا لما جاز وصفه بأنه أحسن الخالقين، و إذا كان كذلك وجب أن لايكون خالقا للكفر و المعصية فوجب أن يكون العبد هو الموجد لهما؟ و الجواب: من الناس من حمل الحسن على الإحكام و الاتقان في التركيب و التأليف، ثم لو حملناه على ما قالوه فعندنا أنه يحسن من الله تعالى كل الأشياء لأنه ليس فوقه أمر و نهي حتى يكون ذلك مانعا له عن فعل شيء».
 
ح) تفسير القرطبي -القرطبي- ج 12- ص 110؛ «قوله تعالى: (فتبارك الله أحسن الخالقين) يروى أن عمر بن الخطاب لما سمع صدر الآية إلى قوله: "خلقا آخر" قال فتبارك الله أحسن الخالقين، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: (هكذا أنزلت). و في مسند الطيالسي: و نزلت "و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين" الآية، فلما نزلت قلت أنا: تبارك الله أحسن الخالقين، فنزلت: "تبارك الله أحسن الخالقين". و يروى أن قائل ذلك معاذ بن جبل. و روى أن قائل ذلك عبد الله بن أبي سرح، و بهذا السبب ارتد و قال: اتى بمثل ما يأتي محمد، و فيه نزل "و من أظلم ممن افترى على الله كذبا أو قال أوحى إلى و لم يوح إليه شئ و من قال سأنزل مثل ما أنزل الله" [الانعام: 93] على ما تقدم بيانه في "الانعام". و قوله تعالى: "فتبارك" تفاعل من البركة. (أحسن الخالقين) أتقن الصانعين. يقال لمن صنع شيئا خلقه، و منه قول الشاعر: و لأنت تفرى ما خلقت و بعض *القوم يخلق ثم لا يفرى و ذهب بعض الناس إلى نفى هذه اللفظة عن الناس، و إنما يضاف الخلق إلى الله تعالى. و قال ابن جريح: إنما قال: "أحسن الخالقين" لأنه تعالى قد أذن لعيسى عليه السلام أن يخلق، و اضطرب بعضهم في ذلك. و لاتنفى اللفظة عن البشر في معنى الصنع، و إنما هي منفية بمعنى الاختراع و الايجاد من العدم».
 
۳- اگر چه موضوع تبریک در این آیات «خلقت آدمی» است ولی خداوند به «خود» تبریک می‌گوید و تنها «خالق» را شایسته‌ی تبریک می‌داند و نه «مخلوق» را، تا از آن استظهار برتری آدمی شود. يعني سخن از «احسن الخالقين» است و نه از «احسن المخلوقين». قرآن کریم در آیه‌ی 7 سوره‌ی سجدة، با صراحت کامل می‌گوید: «الذی اَحسنَ کلّ شیئ خَلَقَهُ و بدأ خلقَ الإنسان من طین=خداوند، کسی است که هر آفریده‌ای را نیکو آفریده است و آغاز کرد آفرینش انسان را از گِل». پس همه ی مخلوقات را در «احسن خلق» آفریده است(احسن کل شیئ خلقه) و به همین خاطر از خود به عنوان «احسن الخالقین» یاد می کند.
 
۴- خدای سبحان در مورد خلقت سایر پدیده‌ها نیز «تبریک» گفته است. به یادآوری نمونه‌هایی از آن اکتفاء می‌کنیم:
 
یکم) خدای سبحان، در مورد خلقت آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان، با عبارت «فتبارک الله رب العالمین» به خود «تبریک» گفته است. در سوره‌ی «أعراف/54»  می‌خوانیم: «إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ». پروردگار شما، خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت؛ با (پرده تاریک) شب، روز را می پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حرکت است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، که مسخّر فرمان او هستند. آگاه باشید که آفرینش و تدبیر (جهان)، از آن او (و به فرمان او) ست! پر برکت (و زوال‌ناپذیر) است خداوندی که پروردگار جهانیان است!
 
دوم) در سوره‌ی «فرقان/61» به خاطر خلقت خورشید و ماه، به خود تبریک گفته است (تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فيها سِراجاً وَ قَمَراً مُنيراً). جاودان و پربرکت است آن (خدایی) که در آسمان منزلگاه‌هائی برای ستارگان قرار داد؛ و در میان آن، چراغ روشن و ماه تابانی آفرید!
 
سوم) در سوره‌ی «زخرف/85» بخاطر اقتدار خویش بر آسمان و زمین و هرچه در آن‌ها و بین آسمان و زمین است و بخاطر دانستن زمان روز رستاخیز، به خود تبریک گفته است (وَ تَبارَكَ الَّذي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ). پر برکت و پایدار است کسی که حکومت آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است از آن اوست؛ و آگاهی از قیام قیامت نزد اوست و به سوی او بازگردانده می‌شوید!
عبارت «تبارک الذی ...» در آیات 1 و 10 سوره ی فرقان، در مورد «نزول قرآن» نیز تکرار شده است.
 
چهارم) در سوره‌ی «مُلك/1» نیز بخاطر در دست داشتن قدرت بیکران و توانایی انجام هرچه بخواهد، به خود تبریک می‌گوید (تَبارَكَ الَّذي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ). پربرکت و زوال‌ناپذیر است کسی که حکومت جهان هستی به دست اوست، و او بر هر چیز تواناست.
 
پنجم) در سوره‌ی «غافر/64» نسبت به امور متعدده، از جمله «اراده ی خویش به استقرار انسان در زمین و روزی دادن او از طیبات» خداوند به خویش «تبریک» گفته است (اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ). خداوند کسی است که زمین را برای شما جایگاه امن و آرامش قرار داد و آسمان را همچون سقفی (بالای سرتان)؛ و شما را صورتگری کرد، و صورتتان را نیکو آفرید؛ و از چیزهایی پاکیزه به شما روزی داد؛ این است خداوند پروردگار شما! جاوید و پربرکت است خداوندی که پروردگار عالمیان است!
 
۵- مبارک بودن پدیده‌هایی از قبیل کعبه، شب قدر، باران، برخی قریه‌ها، کوه طور، درخت، زمین، ذکر، مسجد الأقصی، تورات، قرآن و ... در قرآن با صراحت یادشده است.
بنابراین، برفرض که تبریک خداوندی، ناشی از مبارک بودن مخلوقی بنام «انسان» بوده باشد، این صفت از مختصات انسانی نخواهد بود تا «برتری آدمی» را اثبات کند.
 
۶- نتیجه‌ی این بررسی، آشکار می‌کند که « هیچگونه ارتباطی بین این آیه با ادعای برتری انسان از سایر مخلوقات، وجود ندارد».
 
چهارم) احسن تقویم
 
 برخی از مفسران به «آیه‌ی سوره‌ی تین» برای برتری انسان بر دیگر مخلوقات، استناد کرده‌اند، که می‌گوید: «لقد خلقنا الإنسان فی احسن تقویم. ثم رددناه اسفل سافلین=همانا انسان را در برترین شکل و قامت، آفریدیم. سپس او را به پایین ترین جایگاه برگرداندیم/ آیات ۴و ۵».
 
در تکمیل این نظریه، برخی به «آیه‌ی ۳سوره‌ی تغابن» نیز تمسک کرده‌اند، که می‌گوید: «خلق السماوات و الأرض بالحق و صوّرکم فأحسن صورکم و الیه المصیر=آسمان‌ها و زمین را برحق آفرید و شما را صورت بندی کرد، پس صورت شما را نیکو قرار داد، و بازگشت به سوی او است».
 
در این باره به چند نکته باید توجه کرد:
 
۱- برخی مفسران شیعه و سنی، صریحا به مفاد این آیه برای نظریه‌ی رایج «برتری انسان بر سایر مخلوقات» استناد کرده‌اند:
 
الف) در تفسير «مجمع البيان -ج 10- ص 393 – 394» آمده است؛ «خداوند آدم و نسل او را در نیکوترین شکل آفرید ... و گفته شده است که؛ مقصود آیه این است که خداوند، انسان را با کمال نفس و تناسب اندام آفرید و او را از سایر مخلوقات بواسطه‌ی قدرت سخن گفتن و شناختن تفاوت‌ها و تفکر و تدبیر و سایر چیزهایی که مختص انسان است، متمایز ساخت» ("لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم" هذا جواب القسم و أراد جنس الانسان، و هو آدم و ذريته، خلقهم الله في أحسن صورة، عن إبراهيم و مجاهد و قتادة. و قيل: في أحسن تقويم أي: منتصب القامة، و سائر الحيوان مكب على وجهه إلا الانسان، عن ابن عباس و قيل: أراد أنه خلقهم على كمال في أنفسهم، و اعتدال في جوارحهم، و أبانهم عن غيرهم بالنطق و التمييز و التدبير، إلى غير ذلك مما يختص به الانسان).
 
ب) فیض کاشانی در تفسیر «صافی» می‌گوید: «خداوند آدمی را به راست‌قامتی و نیکو‌صورتی، اختصاص داد و او را جامع خصوصیات همه‌ی کائنات و امکانات مشابه سایر موجودات قرار داد» ("لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم": تعديل بأن خص بانتصاب القامة، و حسن الصورة، واستجماع خواص الكائنات، و نظائر سائر الموجودات/التفسير الصافي- الفيض الكاشاني- ج 7- ص 512– 513).
 
پ) در تفسیر «الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل -ج 20- ص 312– 313» آمده است؛ «خداوند آدمی را به شکلی متوازن از جهات؛ جسمی، روحی و عقلی، آفرید و همه گونه کفایت و لیاقت برای تعالی را به او بخشید و او را در عین کوچکی جسم، محل قرار عالم اکبر قرار داد و او را لایق "لقد کرمنا" دانست و بعد از اتمام خلقتش، به خود تبریک گفت و ...» (لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم. "تقويم" يعني تسوية الشئ بصورة مناسبة، و نظام معتدل و كيفية لائقة، و سعة مفهوم الآية يشير إلى أن الله سبحانه خلق الإنسان بشكل متوازن لائق من كل الجهات، الجسمية و الروحية و العقلية، إذ جعل فيه ألوان الكفاءات، و أعده لتسلّق سلّم السموّ، و هو – و إن كان جرما صغيرا- وضع فيه العالم الأكبر، و منحه من الكفاءات و الطاقات ما جعله لائقا لوسام: "و لقد كرمنا بني آدم"، و هذا الإنسان هو الذي يقول فيه الله سبحانه بعد ذكر انتهاء خلقته: "فتبارك الله أحسن الخالقين" ...).
 
ت) در «تفسير الثعلبي -ج 10 - ص 240–241» آمده است؛ «انسان را در متوازن‌ترین قامت و نیکوترین صورت آفرید. و ابوبکربن‌ظاهر گفته است: "انسان را با عقل، فرمان پذیری، دارای قدرت شناخت، کشیدگی قد و در حالی که خوراک خویش را با دست به دهان می‌برد، آفرید» ("لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم"  أعدل قامة و أحسن صورة، و ذلك أنه خلق كل شي منكبا على وجهه إلا الإنسان. و قال أبو بكر بن ظاهر: "مزينا بالعقل، مؤدبا بالأمر، مهذبا بالتمييز، مديد القامة، يتناول مأكوله بيده").
 
ث) فخر رازی در «التفسیر الکبیر -ج 32- ص 10 – 11» علاوه بر مطالب مشابه در تفسیر ثعلبی، آورده است؛ «... یحیی بن اکثم (قاضی منصور عباسی) این آیه را به نیکویی صورت، تفسیر کرده است». او سپس داستانی را نقل می‌کند که در برخی تفاسیر دیگر اهل سنت، مثل تفسیر قرطبی، نیز آمده است که؛ عیسی بن موسی الهاشمی (و در نقل رازی، خود منصور) قسم خورد که اگر زنش زیباتر از ماه نباشد، او را طلاق داده است.
وقتی این مطلب به منصور دوانیقی منتقل شد، از فقهاء استفسار کرد، همه حکم به جدایی کردند و ابن اکثم با استناد به این آیه، حکم به زیباتر بودن زن از ماه کرد، و لذا حکم به بقای زوجیت آنان کرد. منصور نیز همین رأی را پسندید و آن را اعمال کرد.
فخر رازی سپس می‌گوید: «برخی از افراد صالح چنین دعا می‌کردند که؛ خدایا، تو در این دنیا به ما نیکوترین شکل را دادی، پس در آخرت به ما نیکوترین رفتار خود را ارزانی بدار، که عفو از گناهان و گذشتن از عیب‌ها است»
("لقد خلقنا الإنسان فى أحسن تقويم" ... و ذكروا في شرح ذلك الحسن وجوها أحدها: أنه تعالى خلق كل ذي روح مكبا على وجهه إلا الإنسان فإنه تعالى خلقه مديد القامة يتناول مأكوله بيده. و قال الأصم: في أكمل عقل و فهم و أدب و علم و بيان. و الحاصل أن القول الأول راجع إلى الصورة الظاهرة، و الثاني إلى السيرة الباطنة. و عن يحيى بن أكثم القاضي أنه فسر التقويم بحسن الصورة، فإنه حكى أن ملك زمانه خلا بزوجته في ليلة مقمرة، فقال: إن لم تكوني أحسن من القمر فأنت كذا، فأفتى الكل بالحنث إلا يحيى بن أكثم فإنه قال: لا يحنث، فقيل له: خالفت شيوخك، فقال: الفتوى بالعلم و لقد أفتى من هو أعلم منا و هو الله تعالى فإنه يقوله: "لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم" و كان بعض الصالحين يقول: إلهنا أعطيتنا في الأولى أحسن الأشكال، فأعطنا في الآخرة أحسن الفعال، و هو العفو عن الذنوب، و التجاوز عن العيوب).
 
ج) در «تفسير القرطبي -ج 20- ص 115- 116» علاوه بر تکرار مطالب یادشده، آمده است؛ «گفته شده که؛ این آیات در باره‌ی انسان کافر و منکر معاد آمده است و مقصود آن "ولید بن مغیرة" یا "کلدة بن أسید" بوده است. و گفته شده است که؛ آدم و نسل او مراد آیه اند».
او همچنین افزوده  است که؛ «ابن عربی گفته است: خداوند، هیچ مخلوقی برتر از انسان نیافریده است. او انسان را؛ عالم، قدرتمند، با اراده، سخن گو، شنوا، بینا، با فکر و تدبیر و حکیم آفریده است، و این ها همه صفات پروردگار سبحان است. برخی از علماء از این سخن تعبیر کرده اند که؛ "خداوند، انسان را به صورت خویش آفریده است" یعنی انسان را دارای صفات خدایی قرار داده است».
مرحوم قرطبی در ادامه می‌گوید: «پس این مطلب تو را راهنمایی می‌کند به این که؛ حقیقتا انسان نیکوترین خلق خدا است، هم از نظر باطنی و هم از نظر ظاهری ... و به همین دلیل فلاسفه گفته‌اند که: "آدمی عالم اصغر است، چرا که تمامی آنچه در مخلوقات است، در وجود آدمی جمع شده است»
(قوله تعالى: "لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم. ثم رددناه أسفل سافلين" فيه مسألتان: الأولى - قوله تعالى: "لقد خلقنا الانسان" هذا جواب القسم، و أراد بالانسان: الكافر. قيل: هو الوليد بن المغيرة. و قيل: كلدة بن أسيد. فعلى هذا نزلت في منكري البعث. و قيل: المراد بالانسان آدم و ذريته. "في أحسن تقويم" و هو اعتداله و استواء شبابه، كذا قال عامة المفسرين. و هو أحسن ما يكون، لأنه خلق كل شئ منكبا علی وجهه، و خلقه هو مستويا، و له لسان ذلق، و يد و أصابع يقبض بها.
و قال ... ابن العربي: "ليس لله تعالى خلق أحسن من الانسان، فإن الله خلقه حيا عالما، قادرا مريدا متكلما، سميعا بصيرا، مدبرا حكيما. و هذه صفات الرب سبحانه، و عنها عبر بعض العلماء، و وقع البيان بقوله: "إن الله خلق آدم على صورته" يعني على صفاته التي قدمنا ذكرها. و في رواية: "على صورة الرحمن" و من أين تكون للرحمن صورة متشخصة، فلم يبق إلا أن تكون معاني "... فهذا يدلّك على أن الانسان أحسن خلق الله باطنا و ظاهرا، جمال هيئة، و بديع تركيب الرأس بما فيه، و الصدر بما جمعه، و البطن بما حواه، و الفرج و ما طواه، و اليدان و ما بطشتاه، و الرجلان و ما احتملتاه. و لذلك قالت الفلاسفة: إنه العالم الأصغر، إذ كل ما في المخلوقات جمع فيه ...).
 
چ) در «تفسير الثعالبي -ج 5- ص 606–607» آمده است: «... و قال بعض العلماء بالعموم اي الانسان أحسن المخلوقات تقويما ...=برخی از علماء قائل شده‌اند که؛ انسان نیکوترین همه‌ی مخلوقات است، از نظر قوام شکل و اندام ...».
 
۲- ظاهرا برداشت عرفا از این آیه، با نظریه‌ی رایج همراه است. پیش از این از تفسیر قرطبی که از قول «ابن عربی» مطلبی را نقل کرده بود، آگاه شدیم و اکنون به نمونه ای دیگر از تفاسیر عرفانی نگاه کنید، که می‌گوید: «در نیکوترین شکل و صورت ظاهری و معنوی، آدمی را خلق کرد، در حالی که تناسب اندام و علم و قدرت و و اراده و تکلم و دیدن و شنیدن و چیزهایی از این قبیل را داشت که همه آن‌ها نمونه‌ای از صفات خدای سبحان است، و به همین جهت برخی علماء تعبیر کرده‌اند که؛ خدا آدمی را به صورت خویش آفرید" و به همین معنی است فرموده‌ی پیامبر: "کسی که خود را بشناسد خدای خود را شناخته است" ...»
(... « لقد خلقنا الإنسان » أي جنس الإنسان «في أحسن تقويم» أي كائنا في أحسن ما يكون من التقويم و التعديل صورة و معنى حيث برأه الله تعالى مستوى القامة متناسب الأعضاء متصفا بالحياة و العلم و القدرة و الإرادة و التكلم و السمع و البصر و غير ذلك من الصفات التي هي من أنموذجات من الصفات السبحانية و آثار لها و قد عبر بعض العلماء عن ذلك بقوله خلق آدم على صورته و في رواية على صورة الرحمن و بنى عليه تحقيق معنى قوله من عرف نفسه فقد عرف ربه و قال إن النفس الإنسانية مجردة ليست حالّة في البدن و لاخارجة عنه متعلقة به تعلق التدبير و التصرف تستعمله كيفما شاءت فإذا أرادت فعلا من الأفاعيل الجسمانية تلقيه إلى ما في القلب من الروح الحيواني الذي هو أعدل الأرواح و أصفاها و أقربها منها و أقواها مناسبة إلى عالم المجردات إلقاء روحانيا و هو يلقيه بواسطة ما في الشرايين من الأرواح إلى الدماغ الذي هو منبت الأعصاب التي فيها القوى المحركة للإنسان فعند ذلك يحرك من الأعضاء ما يليق بذلك الفعل من مباديه البعيدة و القريبة فيصدر عنه ذلك بهذه الطريقة فمن عرف نفسه على هذه الكيفية من صفاتها و أفعالها تسنى له أن يترقى إلى معرفة رب العزة عز سلطانه .../تفسير أبي السعود -أبي السعود- ج 9 - ص 175–176).
 
۳- البته در ضمن مطالب نقل شده، آشکار شد که برخی عالمان و مفسران، از این آیه «برتری مطلق انسان از سایر موجودات» را برداشت نکرده‌اند و تنها به «نیکویی صورت و خلقت بشر» پرداخته‌اند.
برای روشن‌تر شدن این برداشت، برخی اظهارات ایشان را می‌بینیم؛
 
الف) شیخ طوسی در تفسیر «التبيان - ج 10- ص 376» می‌گوید: «و قوله "لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم" ... و قال الفراء: معناه إنا لنبلغ بالآدمي أحسن تقويمه، و هو اعتداله و استواء شبابه، و هو أحسن ما يكون=... فرّاء گفته است: معنای آیه این است که؛ ما آدمی را به نیکوترین قوام وی می‌رسانیم، که عبارت است از توازن و اعتدال او در زمان جوانی، و این نیکوترین زمان وجود اوست». به همین خاطر بسیاری از مفسران، در باره‌ی «ثم رددناه اسفل سافلین» گفته‌اند: «الی ارذل العمر=‌به دوران پیری و فرتوتی»
 
(... و في ذلك إشارة أيضا إلى حال الشباب "ثم رددناه أسفل سافلين" يريد إلى الخرف، و أرذل العمر، و الهرم، و نقصان العقل. و السافلون هم الضعفاء و الزمني و الأطفال، و الشيخ الكبير أسفل هؤلاء جميعا، عن ابن عباس و إبراهيم و قتادة/تفسير مجمع البيان -ج 10- ص 394 .
 
(ثم رددناه أسفل سافلين) يعني إلى أرذل العمر، ينقص عمره و يضعف بدنه و يذهب عقله. قال ابن عباس: (إن) نفرا ردوا إلى أرذل العمر على عهد رسول الله صلى الله عليه و سلم فأنزل الله عذرهم و أخبر أن لهم أجرهم الذي عملوا قبل أن تذهب عقولهم. قال عكرمة: لم يضر هذا الشيخ الهرم كبره إذا ختم الله تعالى له بأحسن ما كان يعمل. قال أهل المعاني: السافلون: الضعفى و الهرمى و الزمنى/تفسير الثعلبي - الثعلبي- ج 10- ص 240.
 
ففيه وجهان: الأول: قال ابن عباس: يريد أرذل العمر، و هو مثل قوله: يرد إلى أرذل العمر، قال ابن قتيبة: السافلون هم الضعفاء و الزمني، و من لايستطيع حيلة و لايجد سبيلا، يقال: سفل يسفل فهو سافل و هم سافلون، كما يقال: علا يعلو فهو عال و هم عالون، أراد أن الهرم يخرف و يضعف سمعه و بصره و عقله و تقل حيلته و يعجز عن عمل الصالحات، فيكون أسفل الجميع/تفسير الرازي - الرازي- ج 32 - ص 11).
 
البته این برداشت، از نظر معنا با استثنای پس از آن (الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات، فلهم اجر غیر ممنون) سازگاری ندارد، چرا که اگر مقصود «جوانی و پیری» باشد، افراد صالح و مؤمن با افراد ظالم و کافر، یکسان‌اند و همگان از این دو مرحله، بهره‌مند خواهند شد. بنا بر این، استثنای آن منقطع خواهد بود، و اصل در استثناء، متصل بودن آن است. بنا بر این، خلاف ظاهر آیه خواهد بود.
در این برداشت، هیچ خبری از «برتری مطلق آدمی در صورت و معنا» نیست و تنها از عبارت «احسن تقویم» مفهوم «برترین شکل ممکن برای آدمی» استفاده شده است.
 
ب) مرحوم علامه‌ي طباطبائی در «تفسير الميزان -ج 20- ص 319 – 320» مقصود آیه را «صلاحیت وجودی انسان برای ارتفاع، تعالی و سعادت و یا تنزل و شقاوت» دانسته است. یعنی «قوام وجودی انسان در نیکوترین شکل ممکن برای تعالی آفریده شده و امکان تنزل به پایین ترین مراحل وجود را نیز دارد»
 
(قوله تعالى: "لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم" جواب للقسم و المراد بكون خلقه في أحسن تقويم؛ اشتمال التقويم عليه في جميع شؤونه و جهات وجوده، و التقويم جعل الشئ ذا قوام و قوام الشئ ما يقوم به و يثبت. فالانسان، و المراد به الجنس، ذو أحسن قوام بحسب الخلقة.
و معنى كونه ذا أحسن قوام بحسب الخلقة على ما يستفاد من قوله بعد: "ثم رددناه أسفل سافلين إلا الذين" الخ، صلوحه بحسب الخلقة للعروج إلى الرفيع الاعلى و الفوز بحياة خالدة عند ربه سعيدة لاشقوة معها، و ذلك بما جهزه الله به من العلم النافع و مكّنه منه من العمل الصالح، قال تعالى: "و نفس و ما سواها فألهمها فجورها و تقواها" [الشمس: 8] فإذا آمن بما علم و زاول صالح العمل، رفعه الله إليه، كما قال: "إليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه" [فاطر : 10]، و قال: "و لكن يناله التقوى منكم" [الحج: 37] و قال: "يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين أوتوا العلم درجات" [المجادلة: 11] و قال: "فأولئك لهم الدرجات العلى" [طه: 75] إلى غير ذلك من الآيات الدالة على ارتفاع مقام الانسان و ارتقائه بالايمان و العمل الصالح، عطاء من الله غير مجذوذ. و قد سمّاه تعالى أجرا كما يشير إليه قوله الآتي: "فلهم أجر غير ممنون".
قوله تعالى: "ثم رددناه أسفل سافلين" ظاهر الرد أن يكون بمعناه المعروف فأسفل منصوب بنزع الخافض، و المراد بأسفل سافلين مقام منحط هو أسفل من سفل من أهل الشقوة و الخسران و المعنى ثم رددنا الانسان إلى أسفل من سفل من أهل العذاب. و احتمل أن يكون الرد بمعنى الجعل أي جعلناه أسفل سافلين، و أن يكون بمعنى التغيير و المعنى ثم غيرناه حال كونه أسفل جمع سافلين، و المراد بالسفالة على أي حال الشقاء و العذاب ... قوله تعالى: "إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم أجر غير ممنون" أي غير مقطوع استثناء متصل من جنس الانسان، و تفريع قوله: "فلهم أجر غير ممنون" عليه يؤيد كون المراد من رده إلى أسفل سافلين رده إلى الشقاء و العذاب).
 
بنا بر این برداشت، تنها سخن از «نیکوترین وجه ممکن برای تعالی آدمی» در میان است و نه مقایسه‌ی انسان با سایر موجودات و برتری او بر آن‌ها.
 
پ) در «تفسير ابن كثير -ج 4- ص 563» می‌خوانیم؛ «خداوند انسان را در نیکوترین شکل و راست قامت و با تناسب اندام، نیکو آفرید... سپس بعد از این نیکویی و شادابی، جایگاه شان از آتش خواهد بود، اگر خدا و پیامبران را پیروی نکنند، و به همین جهت گفت: مگر کسانی که ایمان آوردند و نیکو رفتار کردند» (و قوله تعالى: "لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم" هذا هو المقسم عليه، و هو أنه تعالى خلق الانسان في أحسن صورة و شكل منتصب القامة سوى الأعضاء حسنها، "ثم رددناه أسفل سافلين" أي إلى النار، قاله مجاهد و أبو العالي و الحسن و ابن زيد و غيرهم. ثم بعد هذا الحسن و النضارة، مصيرهم إلى النار إن لم يطع الله و يتبع الرسل. و لهذا قال: "إلا الذين آمنوا و عملوا الصالحات").
 
در این برداشت نیز هیچ‌گونه سخنی از نسبت سنجی بین انسان و سایر مخلوقات نیست. بنابر این، تنها سخن از «نیکوترین قوام وجودی ممکن» برای انسان است.
 
ت) در تفسیر «فتح القدير- الشوكاني -ج 5- ص 465 – 466» آمده است؛ «مقصود آیه این است که؛ ما جنس انسان را در نیکوترین قوام و توازن، خلق کردیم». سپس به نقل اقوال دیگران پرداخته و می‌گوید: «قرطبی گفته است:مقصود از "احسن تقویم" توازن وجودی و راست قامتی انسان است، این سخن عموم مفسران است». آنگاه به نقل سخن ابن‌عربی و برداشت عرفانی وی می‌پردازد ("لقد خلقنا الإنسان في أحسن تقويم" هذا جواب القسم: أي خلقنا جنس الإنسان كائنا في أحسن تقويم و تعديل. قال الواحدي: قال المفسرون: إن الله خلق كل ذي روح مكبا على وجهه إلا الإنسان، خلقه مديد القامة يتناول مأكوله بيده، و معنى التقويم: التعديل، يقال: قوّمته فاستقام. قال القرطبي: هو اعتداله و استواء شأنه، كذا قال عامة المفسرين. قال ابن العربي: ليس لله تعالى خلق أحسن من الإنسان ...).
 
۴- در خصوص آیه‌ی 3 سوره‌ی تغابن، مطالب مفسران مشابه مطالب موجود در تفسیر آیات سوره‌ی «تین» است (تفسير القرطبي - القرطبي- ج 18- ص 134؛ قوله تعالى: ... "وصوركم فأحسن صوركم" يعني آدم عليه السلام، خلقه بيده كرامة له، قاله مقاتل. الثاني: جميع الخلائق. و قد مضى معنى التصوير، و أنه التخطيط  و التشكيل. فإن قيل: كيف أحسن صورهم؟ قيل له: جعلهم أحسن الحيوان كله و أبهاه صورة، بدليل أن الانسان لا يتمنى أن تكون صورته على خلاف ما يرى من سائر الصور. و من حسن صورته أنه خلق منتصبا غير منكب، كما قال عز وجل: "لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم" [التين: 4] على ما يأتي بيانه إن شاء الله تعالى).
 
۵- مرحوم علامه‌ی طباطبائی در «تفسير الميزان -ج 19- ص 295» آورده است؛ «مقصود از نیکویی صورت، قوام وجودی آدمی است، همانگونه که در آیه‌ی 4 سوره‌ی تین آمده است. و نیکویی صورت، به معنی تناسب تجهیزات وجود آدمی با غایت وجود آدمی است، و به معنی زیبایی و دل نشین بودن چهره نیست، بلکه به معنی "نیکویی عمومی‌ای است که در تمامی مخلوقات دیده می‌شود و خداوند در آیه‌ی 7 سوره‌ی سجده، آن را بیان کرده است که؛ "خدایی که خلقت هرچیزی را نیکو قرار داد"» (و قوله: "وصوركم فأحسن صوركم" المراد بالتصوير إعطاء الصورة و صورة الشئ قوامه و نحو وجوده كما قال: "لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم" [التين: 4] و حسن الصورة تناسب تجهيزاتها، بعضها لبعض، و المجموع لغاية وجودها، و ليس هو الحسن بمعنى صباحة المنظر و ملاحته، بل الحسن العام الساري في الأشياء كما قال تعالى: "الذي أحسن كل شئ خلقه" [ألم السجدة: 7] ...).
 
۶- دلیل عمده بر «عدم دلالت آیات مورد استناد» بر نظریه‌ی رایج، این است که خدای سبحان تمامی مخلوقات را در «نیکوترین وجه ممکن» آفریده است. قرآن کریم در آیه‌ی 7 سوره‌ی سجدة، می‌گوید: «الذی اَحسنَ کلّ شیئ خَلَقَهُ و بدأ خلقَ الإنسان من طین=خداوند، کسی است که هر آفریده‌ای را نیکو آفریده است و آغاز کرد آفرینش انسان را از گِل».
 
۷- آیات زیر نیز برخی از ادعاهای رایج را زیر سئوال می‌برند:
 
النمل: 88 «وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ». کوه‌ها را می‌بینی، و آنها را ساکن و جامد می‌پنداری، در حالی که مانند ابر در حرکتند؛ این صنع و آفرینش خداوندی است که همه چیز را متقن آفریده؛ او از کارهایی که شما انجام می‌دهید مسلّماً آگاه است!
 
القمر: 49 « إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ». البته ما هر چیز را به اندازه آفریدیم!
 
فصلت: 21 «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ». آنها به پوستهای تنشان می‌گویند: «چرا بر ضدّ ما گواهی دادید؟!» آنها جواب می‌دهند: «همان خدایی که هر موجودی را به نطق درآورده ما را گویا ساخته؛ و او شما را نخستین بار آفرید، و بازگشتتان بسوی اوست!
 
الفرقان: 2 «الَّذي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِي الْمُلْكِ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْديراً». خداوندی که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست، و فرزندی برای خود انتخاب نکرد، و همتایی در حکومت و مالکیّت ندارد، و همه چیز را آفرید، و به دقّت اندازه‌گیری نمود!
 
طه: 50 «قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏». گفت: «پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است!»
 
الإسراء: 44 «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً». آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او می‌گویند؛ و هر موجودی، تسبیح و حمد او می‌گوید؛ ولی شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید؛ او بردبار و آمرزنده است.
 
الحجر:19 «وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْزُونٍ». و زمین را گستردیم؛ و در آن کوه‌های ثابتی افکندیم؛ و از هر گیاه موزون، در آن رویاندیم
 
پنجم) انسان، امانت دار الهی
 
 دلیل دیگری که شدیدا مورد تأکید موافقان نظریه‌ی رایج است، مفاد آیه‌ی ۷۲سوره ی احزاب است؛ «إنّا عرضنا الأمانة علی السّماوات و الأرض و الجبال، فأبین أن یحملنها و أشفقن منها، و حملها الإنسان، إنّه کان ظلوما جهولا».
«ما امانت (تعهّد، تکلیف، و ولایت الهیّه) را بر آسمانها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند؛ امّا انسان آن را بر دوش کشید؛ او بسیار ظالم و جاهل بود، (چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد)».
آسمان بار امانت نتوانست کشید  قرعه‌ی فال به نام من دیوانه زدند.
بحث در چند و چون «امانت الهی» که تنها آدمی آن را حمل کرده و بر عهده گرفته است، منتهی به اثبات برتری «نوع انسان» بر سایر مخلوقات زمینی و آسمانی شده است. سخن رایج این است که؛ «دیگران تاب تحمل امانت الهی را نداشتند و انسان تنها موجودی بود که چنین تحملی داشت». بنا براین تردیدی در اختصاص انسان به این ارزش نیست، و این برای برتری او، کافی است.
 
در خصوص این آیه، چند نکته را یادآوری می‌کنم؛
 
۱- گروهی از مفسران شیعه و سنی، برای اثبات نظریه‌ی رایج، به این آیه استناد کرده‌اند (رجوع کنید به التفسير الصافي، فيض كاشاني ج 6 ص ۷۲-۷۶، الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل، ناصر مكارم شيرازي ج 13 ص 367–373 با عنوان "حمل الأمانة الإلهية أعظم افتخارات البشر=پذیرفتن امانت الهی، برترین افتخارات آدمیان است"، تفسير ابن عربي ج 2 ص 151، تفسير الآلوسي ج 22 ص 102).
 
۲- در تفاسیر عرفانی نیز سخن از برتری آدمی و «کمال مظهریت انسان برای صفات جمال و جلال الهی» در مقایسه با سایر موجودات است (تفسیر ابن عربی و تفسیر آلوسی).
 
۳- اختلاف نظر شدیدی در تعیین مفهوم و مصداق «امانت الهی» بین مفسران وجود دارد. بنابراین، معلوم می‌شود که آیه از نظر مفهوم و مصداق، اجمال و ابهام دارد و محتاج بررسی دقیق و تفسیر است.
 
۴- به احتمال راجح، و باتوجه به مناسبتی که بین آغاز و پایان آیه باید برقرار باشد، امانت مورد نظر آیه یا همان «امانت» است که شامل تمامی تعهدات و پیمان های معنوی و دنیوی می شود، و یا مفهوم «عدل و علم» و مصادیق و مظاهر آن ها است (که برای رهایی یافتن بشر از دو عنوان «ظلوم و جهول» شدیدا مورد نیاز انسان بوده و هست). این دو، گزاره هایی هستند که با دقت در تفسیر و تأویل آیه، تمامی عناوین و مصادیق مورد نظر مفسران و روایات را در خود جای می‌دهند و «جامع» آن‌ها هستند.
 
۵- مطلب پایانی آیه 72 (انه کان ظلوما جهولا) و مطلب آغازین آیه ی 73 (لیعذب المنافقین و ...) که به «علت عرضه و تحمل امانت» اشاره می کنند، با «استناد برای تفاخر» سازگار نیستند و آن را منتفی می کنند.
 
۶- عبارت «فأبین أن یحملنها و أشفقن منها» که در باره‌ی آسمان و زمین و کوهها  بکار رفته است، نشان می‌دهد که؛ «این موجودات، دارای شعور و اراده و اختیار اند» چرا که عنوان «اشفاق» در مورد خصلت و حالت «خوف منجر به پرهیز از ضرر یا إضرار، نسبت به موجود مورد علاقه» (خواه نفس خویش باشد یا دیگری) بکار می‌رود. در این خصوص نیز برخی مفسران، نظر داده‌اند و برخی روایات نیز این برداشت را تأیید می‌کنند.
 
۷- بسیاری از مفسران نیز به این آیه برای ادعای رایج، استناد نکرده و از برتری آدمی از سایر موجودات، سخنی به میان نیاورده‌اند.
مثلا شیخ طوسی در تفسیر «التبيان - الشيخ الطوسي- ج 8- ص 367 – 369» به نقل اقوال مفسران و رواة پرداخته (که هیچیک از اقوال آنان دلالت بر برتری انسان بر آسمان و زمین و ... نمی‌کند) و هیچ‌گونه ترجیحی برای نظریات متفاوت نقل شده، ارائه نکرده است.
(ثم اخبر تعالى بأنه عرض الأمانة على السماوات والأرض، فالأمانة هي العقد الذي يلزم الوفاء به مما من شأنه أن يؤتمن على صاحبه، و قد عظم الله شأن الأمانة في هذه الآية و أمر بالوفاء بها، و هو الذي امر به في أول سورة المائدة و عناه بقوله "يا أيها الذين آمنوا أوفوا بالعقود" و قيل في قوله "عرضنا الأمانة على السماوات و الأرض و الجبال" مع أن هذه الأشياء جمادات لا يصح تكليفها أقوال:
أحدها- ان المراد عرضنا على أهل السماوات و أهل الأرض و أهل الجبال. و ثانيها- ان المعني في ذلك تفخيم شأن الأمانة و تعظيم حقها، و أن من عظم منزلتها انها لو عرضت على الجبال و السماوات و الأرض مع عظمها، و كانت تعلم بأمرها، لأشفقت منها، غير أنه خرج مخرج الواقع لأنه أبلغ من المقدر. و قوله "فأبين ان يحملنها" أي منعن ان يحملن الأمانة "و أشفقن منها" أي خفن من حملها "و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا" أي ظلوما لنفسه بارتكاب المعاصي، جهولا بموضع الأمانة و استحقاق العقاب على ارتكاب المعاصي. و قال ابن عباس: معنى الأمانة الطاعة لله،
و قيل لها أمانة لان العبد اؤتمن عليها بالتمكين منها و من تركها. و قال تعالى "ليبلوكم أيكم أحسن عملا" فرغب في الأحسن، و زهد في تركه. و قيل: من الأمانة ان المرأة اؤتمنت على فرجها و الرجل على فرجه ان يحفظاهما من الفاحشة. و قيل: الأمانة ما خلق الله تعالى في هذه الأشياء من الدلائل على ربوبيته و ظهور ذلك منها، كأنهم أظهروها و الانسان جحد ذلك و كفر به. و فائدة هذا العرض إظهار ما يجب من حفظها و عظم المعصية في تضييعها. و قيل معنى "حملها الانسان" أي خانها، لان من خلق الأمانة فقد حملها و كذلك كل من اثم فقد حمل الاثم، كما قال تعالى "و ليحملن أثقالهم و أثقالا مع أثقالهم"
و قال البلخي: يجوز أن يكون معنى العرض و الإباء ليس هو ما يفهم بظاهر الكلام، بل إنما أراد تعالى أن يخبر بعظم شأن الأمانة و جلالة قدرها "و فظاعة خيانتها و ترك أدائها، و انه لوجد السماوات مع عظمها لا تحملها و إن الانسان حملها، و ليس الانسان -ههنا- واحدا بعينه، و لا هو المطيع المؤمن، بل هو كل من خان الأمانة و لم يرد الحق فيها.
و حمل الانسان الأمانة هو ضمانة القيام بها و إداء الحق فيها، لان ذلك طاعة منه لله، و اتباع لامره و الله لايعتب على طاعته و ما امر به و دعا إليه لكن معنى "حملها" انه احتملها ثم خانها و لم يؤد الحق فيها، كأنه حملها فذهب بها و احتمل وزرها، كما يقولون فلان أكل أمانته أي خان فيها، و العرب تقول: سألت الربع، و خاطبت الدار فأجابني بكذا، و قالت كذا، وربما قالوا: فلم يجب، وامتنعت من الجواب. و ليس هناك سؤال و لا جواب، وإنما هو اخبار عن الحال التي تدل عليه، و عبر عنه بذكر السؤال و الجواب، كما قال تعالى "ائتيا طوعا لو كرها" للسموات و الأرض "قالتا أتينا طائعين" و هو تعالى لايخاطب من لايفهم و لايعقل، وقال تعالى "لقد جئتم شيئا إدا تكاد السماوات يتفطرن منه و تنشق الأرض و تخر الجبال هدا" و نحن نعلم أن السماوات لم‌تشعر بما كان من الكفار و انه لاسبيل لها إلى الانفطار في ذات نفسها، و يقول القائل أتيت بكذب لاتحتمله الجبال الراسيات، قال الشاعر: فقال لي البحر إذ جئته *كيف يجيز ضرير ضريرا ... و قد قال بعض الحكماء: سل الأرض من شق أنهارك و غرس أشجارك و جنى ثمارك؟ فإن لم تجبك حوارا أجابتك اعتبارا).
 
ج) برخی آیات دیگر هم وجود دارند که برخی از مفسران به آن‌ها استناد کرده‌اند تا ادعای رایج را اثبات کنند. مثل آیه‌ی 33 سوره‌ی آل عمران؛ «إن الله اصطفی آدم و نوحا و ءال إبراهيم وءال عمران علی العالمین=خداوند برگزیده است آدم و نوح و فرزندان عمران را بر تمامی عالمیان»، که مرحوم فخر رازی در «تفسير الرازي ج 8- ص 20 - 22» به آن استناد کرده است.
 
(اتفق العلماء على أن البشر أفضل من الجن و الشياطين، و اختلفوا في أن البشر أفضل أم الملائكة، و قد استقصينا هذه المسألة في تفسير قوله تعالى: "اسجدوا لآدم فسجدوا" [الأعراف:11] و القائلون بأن البشر أفضل تمسكوا بهذه الآية، و ذلك لأن الاصطفاء يدل على مزيد الكرامة و علو الدرجة، فلما بين تعالى أنه اصطفى آدم و أولاده من الأنبياء على كل العالمين وجب أن يكونوا أفضل من الملائكة لكونهم من العالمين.
 
علمای تفسیر اتفاق نظر دارند که بشر از جن و شیاطین، برتر است. و در برتری یا عدم برتری بشر بر ملائکه، اختلاف کرده اند. ما این مطلب را در تفسیر آیه‌ی «اسجدوا لآدم فسجدوا» بطور کامل بیان کردیم. کسانی که قائل به برتری بشر از ملائکه‌اند، به این آیه تمسک کرده‌اند، بخاطر اینکه؛ برگزیده شدن از سوی خدا، بر زیادتر بودن کرامت و برتری درجه، دلالت می‌کند. پس وقتی که خداوند بیان می‌کند که او، آدم و فرزندانش را که پیامبراند، بر تمامی عالمیان برگزیده است، واجب است که برتر از ملائکه باشند، چرا که ملائکه نیز از جمله‌ی عالمیان‌اند).
 
این موارد از قرآن، عمده‌ترین دلایلی است که برای اثبات ادعای رایج در «برتری نوع انسان از سایر مخلوقات» شده است. البته باید به هریک از دلایل فوق، جداگانه رسیدگی شود تا درستی یا نادرستی استدلال به آن‌ها آشکار گردد. به امید خدا،بحثمفصل و مشروحی در نقد و بررسی اندیشه ی رایج خواهیم داشت.
 
در قسمت بعدی، به دلایل نظریه‌ی «عدم برتری مطلق انسان از سایر مخلوقات» خواهیم پرداخت. نظریه‌ای که به ما می‌گوید: «تمامی موجودات، دارای عقل و شعور کلی و جزئی‌اند». انسان گرچه «موجودی شریف» است، ولی اشرف مخلوقات نیست. انسان «محور هستی» نیست و شرکای فراوانی دارد. بسیاری از موجودات، در بسیاری از توانایی‌ها، از آدمی برتر و در بسیاری از جهات، فاقد برتری‌اند.
 
باید کم کم به اندیشه‌ی «تساوی ذاتی موجودات» و «مزیت‌های نسبی آنان» میدان داد و دلایل آن را بررسی کرد. حقوق طبیعی شرکای خود را به رسمیت شناخت، و متواضعانه از تضییع آن ها پرهیز کرد (ان شاء الله).
 
احمد قابل
                 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر