۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

تشابه مکاتب جانشین پذیر (شناختی اجمالی از فرقه بهاییت)



پیش از ورود به تحلیل و اصل سخن نیاز است نگاهی گذرا و بی طرفانه به تاریخ و شیوه پیدایش این مکتب انداخته تا در طول بحث نیاز ما از منظر تاریخی تا حد لازم براورده شود .
تاریخچه کوتاه بابیت و بهائیت :
بنيانگذار اين فرقه سيد علي محمد شيرازي است که در اول محرم سال 1235 هجري در شيراز متولد شد. پدر او ميرزا رضا بزاز شيرازي بود که در اوان کودکي وي زندگي را بدرود گفته بود و سختي ها و رنجهاي سيد علي محمد از همين زمان آغاز گشت. پس از مرگ پدر زير سرپرستي دائي خود سيد علي که پيشه تجارت داشت قرار گرفت. پس از رسيدن به سن بلوغ به آموختن درسهاي ابتدايي فارسي و سپس به فراگرفتن ادبيات فارسي و عربي پرداخت و آنگاه در سلک طلاب علوم ديني درآمد.
در اين مدت کارهاي او عادي نبود، بدين طريق که از مردم کناره گرفت و در رياضت کشي و چله نشيني و گرفتن ختومات مي کوشيد. و نيز از ويژگيهاي وي خوش نويسي و تند نويسي بود؛ بطوريکه در اين هنر ميان مردم مشهور شد و او را خوشنويس ماهري ميشناختند. اينها خصوصياتي است که در شرح احوال اوليه او ثبت شده است.
به هرحال سيدعلي محمد شيرازي پس از پايان تحصيلات مقدماتي و فراگرفتن اصول ادبيات عرب و منطق در تجارتخانه دائي خود به امور داد و ستد پرداخت و پس از چندي به همراه دائي خود به بوشهر رفت و در تجارتخانه دائي خود به کارهاي امور بازرگاني اشتغال ورزيد. وي در مدت اقامت در بوشهر اوقات فراغت خود را به مطالعه کتابهاي ديني و دعاهاي وارده و ختومات و رياضت ميگذرانيد و از اين رو هميشه تنها بسر ميبرد.
در مدتي که سيدعلي محمد شيرازي در بوشهر بسر مي برد در اثر رياضتها و خواندن دعاهاي مداوم داراي افکار لطيف، شاعرانه و ساده شده بود و آمادگي زيادي براي پذيرش افکار تازه پيدا کرده و گويا اضطرابي نيز در فکر و خيال او پديدار شده بود.
 (مطالع الانوار اثر اشراق خاوری مبلغ معروف بهائی ص66 و 67 و کتاب مفتاح باب الابواب ترجمه فرید گلپایگانی ص 89 و 90 مطابق نسخه های موجود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ، مرعشی نجفی و آستان قدس رضوی به ویزه نسخه خطی موجود در کتابخانه مرعشی نجفی)  با این اوضاع و احوال و آمادگي ذهني و جستجوگري در سال 1255 هجري در 20 سالگي به سوي کربلا رهسپار گرديد و در آنجا با بعضي از شاگردان سيد کاظم رشتي دومين پيشواي فرقه شيخيه که نزديک بودن ظهور حضرت مهدي (عج) را تبليغ ميکرد آشنا شد و به راهنمايي آنان به نزد سيد کاظم رشتي راه يافت.
در مدت زمان ماندن سيدعلي محمد شيرازي در کربلا و استفاده او از حوزه درس سيد کاظم رشتي اختلاف است. طبق نوشته خود سيدعلي محمد شيرازي، مدت يکسال در خدمت سيد رشتي بوده است. بنا بر روایتی در روزهاي آخر آن يکسال به همراه چند نفر از همدرسان خود مدتي به کوفه رفت و در مسجد بزرگ آن شهر که مسکن مرتاضان و معتکفان بود به رياضت و چله نشيني و اعتکاف پرداخت. پس از آنکه چله اي در مسجد کوفه گرفت، يعني چهل روز در آنجا به رياضت نشست؛ دوباره به کربلا رفت و در حوزه درس سيد رشتي حاضر شد. ولي اين بار بيشتر در انزوا و تنهايي بسر مي برد. اما در اسناد منقول دیگر این عمل را به ملا حسین بشرویه نسبت داده اند ولی اینکه باب در اثر ریاضتهای بسیار زیاد از حال عادی خارج شده قابل انکار نیست چرا که وی بر بام منزل دایی خویش در مدت سکونت بوشهر زیر آفتاب و گرمای هوای طاقت فرسا به ریاضتهای خویش و مراقبه هایش می پرداخت جای تردید نیست.
سيدعلي محمد شيرازي در سال 1257 هجري (1217 خورشيدي) از کربلا به شيراز مراجعت کرد. در آنجا نيز همانند سالهاي توقف در بوشهر و کربلا به خواندن دعاها و ختومات در انزوا گذرانيد. پس از مرگ سيد کاظم رشتي دومين پيشواي فرقه شيخيه در سال 1259 هجري که در وصيت نامه خود نوشته بود ظهور امام غايب نزديک است و بهمين علت جانشيني براي خود انتخاب نکرد. سيدعلي محمد شيرازي در سال 1260 هجري (زمان حکومت محمدشاه قاجار) در شيراز خود را «باب» ناميد. (باب به معني درب است و منظور اين نام دري است که مهدي موعود از آن طريق دستورهاي خود را براي مردم صادر مي کند) سپس به سال 1263 هجري خود را پيام آور مهدي (عج) دانست و کتابي بنام «بيان» منتشر کرد.
در اين کتاب اصول آموزش ديني او بيان مي شد. باب مي انديشيد که جوامع بشري پيوسته در حال پيشرفتند و رهبران اين جوامع بنا به مقتضيات زمان عوض مي شوند. زمانهاي بعدي با زمانهاي پيشين فرق دارند و بايستي نظام و قوانين نوين ويژه زمان بر جامعه حکومت کنند. نظام ها و قوانين پيشين به انگيزه کهنگي در دوره جديد نمي توانند نافذ باشند. و خداوند قوانين تازه را از طريق پيام آور به جامعه ابلاغ مي کند. رهنمودهاي پيام آور از راه کتاب مقدس به مردم ارائه مي شود. و بنابراين کتاب تازه جاي کتاب قديمي را ميگيرد. بنا به عقيده باب تورات را موسي ارائه داد. عيسي انجيل را به مردم ارائه نمود و حضرت محمد قرآن را آورد.
سيدعلي محمد شيرازي که خود را پيام آور جديد ميدانست ضمن کتاب «بيان» يعني کتاب مقدس جديدش، برابري تمام مردم از جمله زنان را اعلام داشت. او تأکيد کرد که به مرور زمان آموزشهاي او در تمام جهان گسترده خواهد شد. اما هم اکنون دين بابي فقط در پنج منطقه ايران يعني آذربايجان، مازندران، عراق عجم(ايران مرکزي)، فارس و خراسان نفوذ خواهد کرد.
بهرحال سختي و فساد و فشار استبداد و وخامت اوضاع اقتصادي و معنوي و سياسي، و مظالم حاکمان و مالکان زمان قاجار و نيز تلفات ناشي از بيماريهاي مسري و ناامني روح مردم آنزمان را بيش از پيش علاقمند به ظهور امام غايب و نجات بخش موعود مي نمود که هدف و آرزوي نهايي همه اديان است.
در چنين اوضاع و احوال نابسامان سياسي و اجتماعي و اقتصادي که مردم منتظر ظهور نجات دهنده موعود بودند سيدعلي محمد شيرازي ادعاي خود را اعلام داشت و داعيان وي به مردم ميگفتند که او همان امام منتظر و مهدي موعود است که در انتظارش هستيد. شايد سيد باب در آغاز باور نداشت که مردم دعوت او را زود اجابت کنند. ولي در همان آغاز دعوت، کسان بسياري مريد او شدند و بيشتر آنان همان شيخيان بودند که به استناد گفته هاي شيخ احمد احسائي و سيد کاظم رشتي در جستجوي ظهور امام غايب در شهرها ميگشتند.        
در اين زمان با توجه به موقعيت نااميدانه مردم از بهبود وضع اجتماعي و اقتصادي جنبش سختي ميان مردم شيعي مذهب افتاد و اغلب کسانيکه دلشان براي ديدن طلعت امام زمان پر ميزد نديده و نشناخته او را قبول کردند و به او ايمان آوردند. در اندک مدت شورشي عظيم ميان خاص و عام بلند شد، تا سرانجام نظام الدوله حسين خان قاجار که حاکم شيراز بود او را توقيف کرد و مدت شش ماه در زندان شيراز محبوس نگاهداشت. از اين تاريخ به بعد مردمي که مشتاق ديدار امام نوظهور بودند او را نديدند. زيرا ديگر آزاد نشد و تا آخر عمرش تحت نظر و يا در زندان گذرانيد و اين امر بيشتر باعث ابهت او در نظر مردم شد.
منوچهرخان معتمدالدوله، خواست که باب را از نزديک ببيند و حقيقت امر را دريابد و چند نفر را فرستاد تا او را از زندان شيراز به اصفهان بردند. بر حسب فرمان حاجي ميرزا آقاسي صدراعظم محمدشاه قاجار که به سبب تمايلات عرفاني روابط خوبي با روحانيون نداشت، سيد باب را از اصفهان به آذربايجان بردند و در شهر ماکو يعني در شمالي ترين نقطه ايران که هم مرز کشورهاي روسيه و عثماني بود، بصورت تبعيد نگاهداري کردند. سيدعلي محمد باب در سال 1266 قمري در تبريز کشته شد.

 ظهور فرقه بهائي

در حالی که میرزا یحیی نوری معروف به صبح ازل برادر ناتنی ميرزا حسينعلي نوری مدعی جانشینی باب بود و ميرزا حسينعلي نیز بارها بر این معنا در نامه هایش به ویژه در زمان حضور هر دو در بغداد به این امر اعتراف نموده بود و برادر را من یظهره الله می نامید ، اما پس از تبعيد بهاء (ميرزا حسينعلي) ازاردنه به عکا وي براي جلب پيروان جديد به فعاليت مستقل خود زير عنوان من يظهره الله و بهاءالله افزود و مدعي نبوت و پيامبري شد و اظهار ميداشت که ظهور او همان معادي است که سيدعلي محمد باب پيش بيني کرده بود به همين جهت بيشتر بابيان که به همراه او به عکا رفتند و يا آنان که بعد به او ملحق شده و يا ارتباط مي يافتند بهائي خوانده شدند. بهاءالله بوسيله مکاتبه از عکا به ايران، بابيان ايران را هم کم کم پيرو خود گردانيد بطوريکه بيشتر بابيان بهائي شدند و بهاءالله را هم من يظهره الله دانستند. او روش تازه اي براي بهائيان ساخت و تا آخر عمرش مدت بيست و چهار سال با فراغت و آسودگي بیشتر نسیبت به ایران اساس آئين خود را در عکا استوار کرد.
رمز پيروزي ميرزا حسينعلي بهاء در ادعاي من يظهره الله خود چند عامل بوده است؛ يکي اينکه وي برادر جانشين سيد باب بود و از آغاز خلافت صبح ازل نزد بابيان داراي احترام بود، هر چند که معروف است چندین بار در توطئه ترور و قتل برادر نقش اساسی داشته.
پرفسورادوارد براون درمورد تقابل حسینعلی نوری بابرادرش میرزایحیی نوری در کتاب شرح حال یک مسافر صفحه ۳۵۹می نویسد:
(توطئه دیگری علیه جان صبح ازل چیده شد و ترتیب داده شد که محمد علی سلمانی، گلوی او را هنگام اصلاح صورت در حمام ببرد. هنگام رسیدن آن ظالم، صبح ازل نقشه او را حدس زد و به او اجازه نداد که نزدیک شود و در هنگاه ترک حمام، سریعاً اقامتگاه دیگری در آدریانوپل پیدا کرد و خود را از میرزا حسینعلی نوری بهاءالله و پیوانش کام لاً ج دا کرد.)
Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “Authorship of the Writings Attributed to Baha'ullah”)
In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN  OF THE BAYAN. Chicago Magribine Press, 2006. 200. ISBN ISBN 1-56316-953-3)
دوم اينکه او مردي باهوش و دورانديش بود و اشتباهات باب و عوامل پيروزي او را مورد نظر قرار داده و خوب به اوضاع و احوال اجتماع و مذهب و زمان خود آشنا گرديد. از طرفي هم خود ميرزا حسينعلي و هم جانشينانش از جمله پسرش عبدالبهاء نوشته اند که جانشين اصلي سيد باب، بهاءالله بوده و براي مصلحت، ابتدا صبح ازل در ظاهر و بطور موقت بدان سمت به مردم معرفي شده بود تا توجه مخالفان متوجه بهاءالله نگردد.
ميرزا حسينعلي بهاءالله نوشته ها و مقاله ها و رساله ها و کتابهايي به فارسي و عربي نوشت و عقايد و احکام مکتب خود را به عنوان وحي در آنها ايراد کرد. تفاوت اساسي که ميان نوشته هاي ميرزا حسينعلي بهاءالله و سيدعلي محمد باب مشاهده مي شود، اين است که نوشته هاي بهاءالله هم از لحاظ ادبي و هم از نظر مفهوم و معنا عميقتر و بهتر از نوشته هاي عربي باب مي باشند. مهمترين نوشته هاي ميرزا حسينعلي بهاء به شرح زير است:
1. کتاب اقدس که به زبان عربي است و کوشيده است که جمله هاي آن را مانند جمله هاي قرآن ايراد کند، او اين کتاب خود را وحي منزل شمرده است و داراي 470 آيه است، و شامل همه احکام و حدود آئين بهاء مي باشد که در عکا نوشته شده است.
2. کتاب ايقان که ظاهر آن به فارسي است، ولي بيشتر جمله ها و واژه هاي آن به عربي مي باشد. بهاءالله اين کتاب را نيز وحي منزل شمرده و در آن به قول خودش خواسته حقانيت قيام باب و نبوت و اصول دين خود را مورد استدلال و توجيه قرار دهد. از قرار معلوم آن را پيش از اقدس نوشته است.
3. کتاب اشراقات که آن را به تقليد کتاب بيان سيدعلي محمد باب هم به عربي و هم به فارسي نوشته است که شامل بر احکام و حدود آئين بهاء است.
4. کتاب هفت وادي که آنرا براي شيخ عبدالرحمن کرکوتي نوشته و چون کرکوتي از مشايخ صوفيان بود، بهاءالله مصطلحات صوفيان و عارفان را در آن بکار برده است.
5. کتاب الواح السلاطین که آن هم به فارسي و عربي نوشته شده و عبارت است از نامه ها و الواح پراکنده اي که آنها را بهاءالله به پادشاهان و رئيسان جمهور کشورها با تقلید از روش پیامبر اسلام نوشته است (حاوي 66 لوح). علاوه بر اينها رساله ها و الواح ديگري نيز نوشته که به مجموع آنها الواح بهاءالله گفته مي شود.
ميرزا حسينعلي بهاء مؤسس مذهب بهاء به سال 1309 هجري در هفتاد و شش سالگي در شهر عکا زندگي را بدرود گفت و از سه زن او چهار پسر و دو دختر باقي ماندند. يکي از آنها ميرزا عباس، ملقب به عبدالبهاء است که جانشين او گرديد.
تحلیل :
رمز ظهور و بقای شیخیه و در پی بابیه و شعبات آن ازلیه و بهائیه همگی مرهون وجود استبداد عمیق و فغان مردمی مظلوم از ظلم شاهان قاجار و پیش از آن بوده که بر اساس اعتقادات خویش منتظر ظهور کسی نشسته اند که بر آن وعده داده شده بودند و اینکه چرا بابیت می تواند از درون کشوری شیعه پدید آید نه سنی پاسخی بس روشن و واضح می یابد به واسطه وجود چنین پتانسیلی که باب خویش را نخست باب امام زمان و سپس هر آنچه غیبی است نام نهد،اگر بابیت که بر اثر تعالیم شیخیه در غیر کشوری همچون ایران مرکز شیعیان جهان قصد ترویج و ظهور داشت امکان رشد نمی یافت چرا که پیروان اولیه نقش بسزایی برای تبلیغ و ترویج آن مکتب را عهده دارند و در پی ، پیروان یا از طریق زاد و ولد حاصل و اصولا به شکل وراثتی دین خویش را حفظ میکنند و یا در جو غالب پیروان آن مکتب قرار گرفته و بدان می گروند و به اصطلاح جو زده شده و با اصرار و نگرانی از برای حفظ باور عادت کرده تلاش میکنند.
در اینجا به نکته ای باید اشاره کرد که ارتباط مستقیم با این مطلب داشته و به عنوان مقدمه تحلیل باید بیان شود .
عدم تبیین معنای جانشینی و امامت به ویژه در خصوص امام غایب همیشه عده ای را به تخیلات و اوهام بر اساس برداشت خویش فرو میبرد که روزی به نام باب و روزی به نام منتظران قیام در سلک شیخیه و یا روزی بر اساس افسانه ولایت فقیه بر افکار این مردم بار میشوند
جالب تر آنکه اگر خوب دقت شود در عین آنکه همگی آنها از سیاست بیزاری جسته و خواهان جهانی آرام و زیبا هستند ولی همگی با آغازی خشونت بار و خونریزی و شورش به وجود امده اند که صد البته مقصر را دیگری و یا حکومت وقت نامیده اند به طور مثال بابی ها امیر کبیر را خائن و قاتل می نامند و ازلیان سلطان عثمانی را و حکومت فعلی ایران شاه و اینک آمریکا را شیطان بزرگ و دشمن خطاب میکنند در هر صورت مسئله جانشینی در بهائیت برگرفته از شیخیه(منتظران ظهور و مدعیان نزدیکی ظهور امام زمان ) به موضوعی بغرنج تبدیل شده و میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاء الله با نفی برادرش صبح ازل به عنوان جانشینی باب و پس از اخذ جایگاه به عنوان من یظهره الله ادعای نبوت می نماید از همان جا بابی ها به دو فرقه ازلی و بهایی تغییر جهت میدهند .
بدون ورود به نقد بابیت و بهائیت به نظر مشکل اساسی در تبیین معنای نیابت و جانشینی است که از روز اول در شیعه در غدیر خم تجلی کرده و تا امروز به عنوان ولی فقیه و یا باب الحجة(مدعای محمد علی باب)و سپس در صبح ازل و برادرش بهاء الله متجلی شده و موجبات اختلاف و توطئه قتل صبح ازل فراهم میگردد حال یا با نظارت برادر ناتنی اش و یا تعصب پیروان وی در هر صورت همانگونه که گفته شد شیخیه و بابیت در کشوری غیر ایران امکان بروز نداشته و این امر به واسطه وجود پتانسیل موجود در اعتقادات شیعه است و بهائیت و ازلیت نیز میراث خوار همین اندیشه و پیروان همین اندیشه می باشند امروز درست است که بهائیت از اسلام شیعی فاصله گرفته و از بنیاد متفاوت دیده می شود اما سبک و سیاق کتابها و بن اندیشه ها بر گرفته از تصوف تاویل گرا و شیعه خرافه گرایی است (نه همه شیعیان) که نجات را در ظهور دانسته و اعتقادی به اراده ندارد و باز می توان گفت اصل و بن تمام این اندیشه های کژ نفی اراده و جبر گرایی است که باز ریشه در اندیشه بشریت داشته و در فرق اسلامی نقش بسزایی را ایفا نموده تسلیم و رمز گرایی ، مرید و مراد طلبی ،نفی ظلم نه بر اساس اراده که بر اساس دعا و امید به نجات بخش آسمانی ، پیروی محض از قطب و سرگروه و پیشوا، رفتارهای پیچیده غیر قابل تفسیر از سوی عوام و قابل تاویل از طریق پیشوا و خواص ، عدم تکیه به عنصر عقل به عنوان منبع نه به عنوان ابزار ، همه و همه اشتراکاتی است که اینگونه مکاتب با خویش دارا بوده و بر آن تکیه میکنند .
در نهایت می شود گفت ولایت مطلقه فقیه که از یک سو به آسمان وصل بوده و فقها فقط وظیفه کشف وی را دارند و نه حتی نصب آن روی سکه و شکل دیگری بابی گری است هر چند که امروز بهائیان صلح جو و آرامش طلبند ولی در طول تاریخ خویش که فقیهان آن را بسیار سریع از مسیر خارج کردند دوره ای پر از شورش و قتل و غارت داشته و بر همین اساس نیز امیر کبیر و دیگر رجال کشور در آن زمان به مقابله ای سخت با ایشان برخواستند برادر این اندیشه جانشینی یعنی نظریه ولایت مطلقه فقیه با داشتن همه عناصر و حمایت دستگاه فقاهت و منبع فیاض شیعه منتظر ظهور کاری بس سترگ را به سرانجام رساند که امروز مردم ایران بر سفره ستم آن نشسته اند .
در مسیحیان کاتولیک نیز این اعتقاد به عنوان پاپ و درغیر انها به عنوان پادشاهی آسمان موجود است که ایشان نیز منتظر آن پادشاهی بوده و به نوعی نفی عقلانیت و ضعف توان بشری برای مدیریت جهان را بیان می نماید . 
آنچه لازم است که بدان توجه شود و برای درمان اینگونه مصائب توصیه گردد اصرار بر اراده و عقلانیت و نفی هر جانشینی زمینی از آسمان برای خدا است هر که می خواهد و هرجا که باشد چرا که این روش چیزی جز ملتی منفعل ، واپس گرا و خیال پرداز را تولید نمیکند.
در عین آنکه از آموزه های 12 گانه بهائیت تکیه بر عقلانیت و علم می باشد :
(8- دین باید مطابق علم و عقل باشد: به این معنی که دین و علم و عقل با یکدیگر باید توافق کامل داشته باشد) کتاب تعالیم روحانی دین بهائی.
ولی با بررسی و شیوه پیدایش و
سازماندهی این مکتب به ساده گی می توان یافت که تهی از هر گونه عقلانیت فلسفی و منطقی است و بیشتر بر عنصر باور و شبیه مکاتب عرفانی از بالا به پایین تولید و ساختار یافته.



البته برخی با بی انصافی بابیان و بهائیان را تولید استعمار روس و یا حتی انگلیس می دانند و در بیان ضاله بودن آن به محتوای آن در احکام و تضادهای موجود در عقیده شان متهم میکنند.اما بدون نقد و نظر پیرامون محتوا و احکام غیر قابل تفسیر این مکتب (در همه آیین ها و مکاتب و مذاهب با جستار دقیق موارد مشابه را می توان یافت) در حالی به نظر این تولید بر اساس همان باورهای بنیادی است که در شیعه موجود بوده و اگر کسی از ان به نفع خویش بهره برداری نماید نباید وی را متهم به اتصال به اجانب نمود که صد البته اجانب نیز از هر فرصتی برای پیشبرد اهداف و بروز اختلاف که زمینه چپاول در غفلت مستعمراتشان باشد را مغتنم میشمارند ولی آن کس و چیزی که متهم اصلی است نه فقط در بحث شیخیه ،بابیت ، ازلیت و بهائیت بلکه در فرقه های اهل سنت نیز پتانسیل موجود سلفی گری است که موجبات پیدایش وهابیت و هم اینک طالبان و القاعدة را فراهم نموده در حقیقت اگر خوب به تمامی این فرقه های تولید شده بنگریم وجود نقص در توضیح و تبیین مذهب و عدم نگرش پاورالیستی و فراهم بودن زمینه سوء فهم و سپس باز تولید اندیشه ای غیر معقول و یا غیر متجانس را به ساده گی می توان یافت . 
هم اینک نیز بسیاری از شیعیان سنتی به مانند برادرانشان در اهل سنت نمیدانند چرا مخالف فرقه های موجودند شاید متخصصین فن به آن اگاهی داشته باشند ولی در سطوح پائین تر و عامه مردم فقط نجاست و کفر ایشان مطرح است و سطح آگاهی در حد هیچ به عینه قابل مشاهد است .
1-با نفی حکومت الله بر زمین و بالطبع نفی هر گونه جانشینی هر کس چه از سوی خدا چه از سوی انبیاء و امامان
2- تبیین دین بر اساس متن قطعی و عقل بشری
3- به روز آمد کردن مفاهیم دینی و مراقبت مداوم از آن و نگاهبانی باور ها ازکژ فهمیها
4- فهم پلورالیسم و تکثر گرایی دینی
دیگر جایی برای باز تولید فرق و مکتبهای وام گرفته از دین واحد خدا باقی نمانده و این تکفیرها و ضلالتها به خودی خود ترمیم و در مسیر خویش جریان خواهد یافت .
الف....
اردیبهشت 1391



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر