۱۳۹۰ مرداد ۲۵, سه‌شنبه

از سیره سید الانبیاء تا رفتار سلطان الفقهاء


ادب از که آموختی از بی ادبان

هر گاه به این آیه از قرآن مینگرم بر خود میلرزم که چه شد تا خداوند متعال یکی از صفات خود را پسوند خٌلق نبی مکرم اسلام نمود و با این خطاب وی را فخر عالم خلقت نمود
انک لعلی خلق عظیم (قلم 4)
قصد ما در این ماه مبارک رمضان پرداختن به بخشی از رفتارهای پیامبر اسلام بر اساس منابع قطعی تاریخی است تا کمی با روحیات و رفتار وی آشنا شده و با قیاس با فرعونیت حاکمان فعلی یادمان نرود که آنچه بر ما میگذرد اسلام نیست طاغوتی است به لباس دین که در نهایت به علاج آن باید همت گماشت.
1-    بی شاخصه گی
اولین شاخصه نبی بی شاخصه بودن وی بود چرا که در سیره ابن هشام و همچنین اخلاق شبر به صراحت این نقل موجود است که بسیاری از افراد تازه مسلمان و یا تازه وارد وقتی به مجلسی وارد میشدند که با حضرتش ملاقات کنند نمیتوانستند وی را تشخیص دهند !
چرا مگر او بر منبر و یا تختی جدا و بالاتر از دیگران نمی نشست تا بیابندش و به ساده گی وی را از غیر بازیابند ؟
این کلماتی است که در روایات ما بسیار منقول است که تازه واردان با صدای بلند میپرسیدند:
ما محمد منکم   کدامیک از شما محمد است تا با او بازیابم
از این سخن میتوان فهمید که حضرتش نه شاخصی بر جدایی از جماعتش برای خود ساخته بود و نه هاله ای از نور وی را احاطه میکرد
اما سلطان صاحبقران و سید الفقهاء العظام ،امام المسلمین صاحب رایت الهدی سید علی خامنه ای در تمامی جلسات خود بدون هیچ استثناء بالاتر و برتر از جمع حکومتیان خود ساخته و بلند تر همه مینشنید ، وعظ و نصیحت میکند و افطار تناول میکند .

سوال اینجاست که این جدا سازی و به بیان دیگر این خود برتر خوانی و برتر بینی از چه روست؟جز این است که دو احتمال بیش نخواهد بود یا میخواهد و یا میخواهند برایش که در هر دو صورت جباریت و تفرعن و یا جهل و نادانی است که وی را ممتاز میکند نه شاخصیت و تقوای الهی.
2-    تواضع و فروتنی
باز میخوانیم در سیره نبوی پیامبر بر همه مقدم در سلام بود و استثناء نیز قایل نبود کودکان و یا بزرگسالان زنان یا مردان بی ملاحظه شان و شخصیت تا بدان جا که آرزوی برخی پیشی جستن بر سلام و تهیت بر وی بودند
اما فاصله سلطان ما با مردم به اندازه بیتی است به پهنای یک بخش از مناطق شهرداری تهران که دست جن هم بدو نمیرسد چه رسد به تبادل سلام و عرض احترام سپاهی به نام سپاه انصار با حدود 3000 نفر در تمامی این بیت مستقر میباشد تا پشه ای بدون اذن مولا وارد دماغ مبارک نگردد نکند که بلاد مسلمین بی امام شود .
با وجود این تشریفات عظیم تعجب آور نیست که حتی امکان دیدار برای برخی از حکومتیان نیز بسیار سخت و گهگاه غیر ممکن باشد ، همانگونه که به طور مثال نامه مشهور ارسالی آقای هاشمی قبل از انتخابات 1388 با فاصله 50 متر از بیت ایشان به دست ایشان نمی رسد و بنا بر اظهار خودشان نامه را بعد از نشر عمومی از وب سایت آقای هاشمی دریافت میکنند .
3-    پیامبر کینه ورز نبودند
 در تاریخ میخوانیم که پیامبر اکرم کینه ورز نبودند و هیچگاه کسی را بر توهین به خود محاکمه و یا به حبس نفرستادند و حتی در روز فتح مکه که ندای الیوم یوم الملهمه (امروز روز خون و انتقام است) را برخی از مجاهدین و فاتحان مکه سر دادند با عتاب پیامبر مواجه شدند که فرمودند بگویید الیوم یوم المرحمة (امروز روز رحمت و گذشت است) هر چند که مکیان ما را آزردند و کشتند و آواره کردند ولی امروز روز رحمت ما است بر ایشان.
اما در قانون مجازات اسلامی مصوب مجلس سلطانی توهین به رهبری تا 2 سال زندان و سایه ای فعال است بر دیگر جرمهای انجام نشده تا دست قاضی برای هر چه سنگین تر شدن حکم باز باشد .
ماده 608 قانون مجازات اسلامی « توهین به افراد از قبیل فحاشی و استعمال الفاظ رکیک، چنانچه موجب حد قذف نباشد،  به مجازات شلاق تا 74 ضربه و یا پنجاه هزار تا یک میلیون ریال جزای نقدی خواهد بود.
در حالی که :
ماده 514 قانون تعزیرات : هرکس به حضرت امام خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی رضوان الله علیه و مقام معظم رهبری به نحوی از انحاء اهانت نماید، به حبس از 6 ماه تا 2 سال محکوم خواهد شد.

دو نکته در این بخش قانون موجود است
الف- بین مجازات توهین به رهبر و مردم تفاوتی است فاحش
ب- در موارد عمومی نوع توهین مشخص شده ولی در مورد رهبر از تعبیر به هر نحوی توهین شود لحاظ شده یعنی دست قاضی برای مجازات باز و یله گذاشته شده.
حتی نمیتوان نقش کینه انباشته سید علی خامنه ای را در جریان انتخابات 1388 با دوره نخست وزیری مهندس موسوی و یا کینه وی به آیه الله منتظری را نادیده گرفت.ایشان به آن مرد خدا با تعبیر شیخ مفلوک یاد کردند .و ما خیلی خوب میدانیم که چه کسی مفلوک و چه کسی مردخدا است.
4-    کمک و همراهی با دوستان
باز در سیر میخوانیم که رسول خدا با دست خود به کمک یاران و اصحاب میرفتند و علاوه بر اداره جامعه ای که وی را برای حکومت بر گزیده بودند به کار های جمعی و همراهی با جمع علاقه نشان میدادند از جمله در سفر ها برای جمع کردن هیزم و یا در جنگها پخت غذا و یا حتی کمک برای کندن خندق و کارهایی از این قبیل با همان سن انجام میدادند و اجازه نمی دادند وی را از این کار منع نمایند .
اما فقط خدم و حشم سلطان ما و همراهان بیتش بنا بر نقل (العهدة علی الراوی) بالغ بر چندین هزار نفر میشود و بیمارستانی کامل به اضافه چاه آبی به نام آب شاهی که در گذشته به تمام منطقه امیریه گشترش داشت و امروز فقط مورد مصرف ایشان است با اسکورت ویژه و بسیار پر جبروت علاوه بر بسیاری از امکانات دیگر که به نظر نمیرسد در تهیه آن به جز سهم مصرف چیزی عاید سلطان ما شود .
5-    مهربانی با کودکان و ایتام
پیامبر با کودکان در کوچه بارها به بازی مشغول میشد و داستان (کن جملی) را تقریبا بسیاری از مورخین به عنوان افتخار وی بیان میدارند که روزی کودکان به پیامبر میگویند برای ما شتر باش و ما را سواری بده و پیامبر با همان کهولت سن در میان کوچه برای تمامی آن کودکان کمر خم کرده و سواری شان میدهد و خاطره ای بس سترگ برای جهان باقی میگذارد .
اما شنیده نشده که سلطان الفقهای ما حتی به بزرگان ما اجازه سخن داده باشد چه رسد که با ایشان مشارکت و یا ... نموده باشد.کدام دردمندی است که نداند در خیابانها و شهرهای ما کودکانی بر اثر فقر و گرسنگی به کودکان کار معروف شده اند و کسی نیت تا حاجات ابتدایی ایشان را برآورده نماید تا چه رسد به اینکه با آنها همبازی و یا همراه شوند. بهتر است به این عکس که نوجوانان به خرافه جای پای رهبر بوسه میزنند دقت کنیم و از خداوند برای همه نجات از جهل بخواهیم.

6-    تواضع در همراهی و بی رغبتی به زخارف دنیا
مرکب پیامبر اکرم ویژه و یا زینت بسته با طلا و اشیاء گران قیمت نبوده و هر گاه با یاران خود به راهی میرفتند اجازه نمیدادند کسی با وی تفاوتی داشته باشند سواره با سواره و پیاده با پیاده هم صحبتی میکرد تا شائبه تکبر پیش نیایدبارها شنیده شدکه میفرمودند یا با من سوار شو و یا من با تو پیاده همراهی کنم چراکه این صفت را موجب تکبر هر یک از برتران بردیگری میدانست او به ما آموخت ایستاده به نشسته سخن نگوید مگر در حال ضرورت .
در حالات حضرت امیر نیز گفته شده و در نهج البلاغه مضبوط است که در هنگام ورود به شهر الانبار اسراء به دنبال مرکب علی دوان شدند و حضرت بر ایشان بسیار خرده گرفت که این کار شما مرا متکبر میکند یا با من سواره بیاید و یا من با شما پیاده که در این زمان هیچکدام ممکن نیست پس مرا به حال خود واگذارید .
اما سلطان ما در هر دیار و شهری که بروند و یا به خدمتشان برسند حداقل نیم روزی باید صبوری کنند تا چشم مردمان به ماشین ویژه و اسکورت بی مثالشان روشن شود و یا حتی در ملک ملکوتی پاستور هم باید پیش از هر دیدار و گذر از 3 بازرسی مفصل 2 تا 3 ساعت معطل شد تا قدم رنجه کرده و تشریف فرما شوند حال فرق نمیکند مشرفین اصحاب حکومتی باشند و یا عموم مردم، که صد البته در این یک چیز کاملا عدالت براساس ظلم بالسویه استوار است .
صف های طولانی دیدار و لشگر کشی جمعیت آورده شده از اطراف و اکناف آنچنان به دور مرکب و در طول خیابان ها ی محل نزول اجلال دوانده میشوند که گویی اسکندر است که به فتح پاسارگاد آمده و برده گانند که باید کجاوه سلطان را همچو نگین انگشتری به حلقه گیرند .


7-    پا و دست بوسی در مرام رسول اکرم ممنوع بود
در تاریخ دیده و یا نقل نشده که پیامبر به کسی رخصت داده باشد دست و یا پای وی را ببوسد و حتی بر نهی از این عمل هم از وی و هم از ائمه بسیار شنیده شده و برخی از فقهاء مانند مرحوم آیة الله صادقی تهرانی بر حرمت دست بوسی فتوا داده اند، چرا که این عمل در روایات به نماز برخدا تشبیه و تعبیر شده.
اما به عکس این پیامبر بوده که برای حرمت کارگر و شکستن کبر و تواضع بر مردمش دست شخصی عادی را میبوسد

انس بن مالک می گوید: هنگامی که پیامبر(ص) از جنگ تبوک بر می گشت، «سعد انصاری» ـ یکی از کارگران مدینه ـ به استقبال آن حضرت آمد.هنگامی که رسول خدا(ص) با او دست داد، دست های زبر و خشن مرد انصاری پیامبر(ص) را تحت تأثیر قرار داد، بنابراین از او پرسید: چرا دست های تو این قدر زبر و خشن است؟
عرضه داشت: یا رسول اللّه! این خشونت و زبری دستان من بر اثر کار با بیل و طناب است که به وسیله آن زحمت می کشم و مخارج خود و خانواده ام را تأمین می نمایم.
پیامبراکرم(ص) با محبتی خاص دست او را بوسید و فرمود: این دستی است که آتش جهنم آن را لمس نخواهد کرد.(اسدالغابه، ابن اثیر، ج 2، ص169)

در حالی که سلطان ما دستش که میبوسند هیچ پایش را هم در یک ویدئوی معروف توسط آقای مصباح بوسیده میشود و یا لااقل ژست بوسه بر پا در این فیلم کوتاه دیده میشود در سفر اول ایشان به قم که مورد اعتراض همه فقهای بزرگ آن زمان به ویژه مرحوم آیه الله منتظری قرار گرفت از میدان دور شهر نزدیک مصلای جمعه تا دفتر ایشان خیابان صفاییه صفهای طولانی از مرد و زن ایجاد شد که فقط دست ایشان را لحظاتی درک و لمس کرده و بر آن بوسه زنندتا شاید آتش کبریایی وی و تحقیر مردم بیشتر آشکار گردد.
حتی برای رفع مشکل خانمهای اشتیاق زده پارچه ای برای رعایت جوانب شرعی بر دست ایشان میاندازند و اینگونه معروف میکنند که این کار به مثابه بیعت است با پیامبر اکرم که به یادواره آن عمل بد سال گذشته تعدادی از چماق بدستان معلوم الحال سعی داشتند مراسم غدیر را به همین نام و یاد دوباره اجرا نمایند که با جو سنگین سیاسی موجود تحقق نیافت.

8-    احترام به شریفان و نخبه گان
 و در روایات آمده است پیامبر اکرم با فرزندان حاتم طایی به ویژه سفانه کاری بس محترمانه انجام داد یعنی زیر انداز خود را به ایشان داد و خود بر زمین خشک نشست به احترام سخاوت و آوازه و شأن پدرش ایشان و فرمودند بزرگ زاده گان را حقیر نکیند و با ایشان به کرامت رفتار نمایید.
دختر وی سفانه  به نزد پیامبر برده شد و پیامبر دستور آزادی او را داد و او را به نزد برادرش فرستاد، پس از آن سفانه و عدی مسلمان شدند.(تاریخ طبری).
اما زندانیان کربلای اوین در بندهای مختلف انفرادی و عمومی با آنچنان شدت و سختی مواجهند که برخی جان سالم از آن بدر نبرده و یا جان به جانان تسلیم کرده و یا به بیماریهای صعب العلاجی گرفتار میشوند که در پس خروج گریبانشان را میگیرد و تا آخر عمر ایشان را رها نمیکند .
زندانهای ایران محل پذیرایی فرزندان و شیر مردان و راست قامتانی است که نویسنده از نزدیک مدتها افتخار همراهی شان را داشته و با چشم میدیدم که با پنیر نرم صبحانه بر دیوار های داخل سلول و یا با خودکارهای به سرقت رفته در هنگام بازجویی جملاتی را نوشته اند که هیچ پهلوانی در خارج زندان نمیتواند با خود حتی آن را زمزمه کند .
بارها شاهد کتک خوردن یاران در سیاهچال اوین بودم و قصه کهریزک که دیگر رسوایی است غیر قابل گذشت و اغماض .
9-    احترام به مردم و مشورت با ایشان
بارها پیامبر اکرم با مردمش بدون تقسیم بندی و طبقه سازی و خودی و غیر خودی ویا خواص با بصیرت و بی بصیرت بلکه با همه مردمش به مشورت می نشست و رای ایشان برای کاری را برمیگزید و لو آنکه خود آن رای را قبول نداشت ، اما به همان چیزی که مردم میخواستند و بدان رای میدادند عمل میکرد مانند جریان جنگ احد و رای اکثریت بر خروج از مدینه برای مقابله با لشگر مکیان .
تا به امروز نه ایشان به خطایی اذعان کرده و نه از کسی مشورت خواسته ،علاوه بر آن کسی حتی حق سوال از رهبری را نداشته و به خود لقب فصل الخطابی هم داده ،بنگرید دریای بیکران نخوت را و درک کنید که فرسنگ ها فاصله است میان سیره نبوی و شیوه سلطانی ولی فقیه .
10-دوست خلوت مردم بود
پیامبر برای اصحابش داستان میگفت و ایشان را به طور خصوصی پاسخگو بود تا آیه نجوا آمد وفرمان صادر شد که هر کس مایل به هم صحبتی با پیامبر به شکل خصوصی است می باید پیشاپیش به فقیری صدقه میداد سپس با حضرتش به گفتگوی خصوصی میپرداخت اما تا به امروز دیده نشده که سلطان الفقهاء به کسی چنین رخصتی داده باشد .
همیشه فاصله ای ژرف میان ایشان و اطرافیان چه رسد به مردم وجودداشته و این فاصله روح نخوتی است که با کبر عجین و از وی نمرودی در لباس زهد نمایان ساخته.
11-غضب نمی کرد و جز خیر نمی خواست
غضب پیامبر را بر مردم خودش کسی گزارش نکرده و به عکس رفتار نرم و پر از محبت را به توصیه قرآن عملا به منصه ظهور میگذارد در اواخر عمر به مسجد رفت و از مردم حلالیت خواست فردی به بهانه تحمل ضرب تازیانه پیامبر خواستار قصاص رسول اکرم شد ، اصحاب رسول بر آن مرد روی ترش کرده و پرخاش نمودند ولی پیامبر ایشان را منع نمود و پیراهن بالا زد تا قصاص شود به ضربتی که در این حال شخص بر بدن نحیف شده از بیماری رسول اکرم خویش را افکند و از این کار قصد خود آشکار نمود تا عزیزش را با تمام وجود لمس کند .
در نهج البلغه حضرت امیر در خصوص خلخال دختر یهودی سروده ای بی بدیل دارند که اگر در غم این حرمت شکنی انسان مسلمان بمیرد کار بزرگی نکرده است
 اما در تیر 1378 و خرداد 1388 دستور به مقابله و تهدید مردم خاطره ای است که هرگز از اذهان ملت ایران بیرون نخواهد رفت و شهدای آن گواهان بر این ستمگری خواهند بود .نه یک دختر یهودی که فرزند این ملت مسلمان ندا آقا سلطان به دست اطرافیان وی به قتل میرسد.
شدت دستورات برای مقابله آنقدر زیاد بود که به نظر میرسید جز کشتن مردم بی سلاح و بی امان یاران ولایت شیطانی و گماشتگان سلطانی را آرام نمی ساخت .
12-وفای به عهد
پیامبر اکرم همیشه به حلف الفضول همان عهد جوان مردان دوران پیش از اسلام پایبند بود و بدان افتخار میکرد و مردم را به وفای به عهد و پیمان تشویق میکرد چه این عهد و پیمان با مسلمانان بود و یا دیگر فرق و مذاهب و طوایف وهرگز با عهد شکنی و ناجوانمردانه گی مردم را به بن بست نکشاند .
اما در دوران سلطان الفقهاء چه بسیار دیده شد که عهد ها شکستند و یاران قدیم را به مسلخ بردند و ناجوانمردانه تمامی ارکان اخلاق را در فرو ریختند و به مردمان اموختند که عصر جوانمردی و مردانگی فرا رسیده .تنها ملاک و امر مهم سیاست و حکومت است که باید در چنگال داشت و اجازه ورود هیچ کس را به حریم آن نداد.یعنی دیکتاتور تنها عهدش حفظ حکومت خود و وفای به خواست شیطانی خود است .
باشد که به پیامبر سید الانبیاء تاسی کنیم و ادب از بی ادبان بیاموزیم و هزاران بار با خود بگوییم:
ادب مرد به ز دولت اوست

الف...

مرداد1390







هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر