۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه

در حال و روز سازشکاران به اصطلاح طیف مصلحت طلب


بوی کباب  میاد یا دارن خر داغ میکنند


مدتها بود با همسایه مون قهر بودیم و بابا ومامان نمی ذاشتن من با پسرشون بازی کنم هر وقت هم میپرسیدم چرا آنقدر ازشون بد میگفتن که من پشیمون میشدم از حرفم هروقت می دیدمشون دلم میخواست بهشون فحش بدم چون بابا گفته  بود اینها ظالمن ،  بی دینن، بی ادبن و هزار عیب نگو، منم با این حرفا کینه دار شدم البته خودم هم  دیده بودم که قلدری میکنن تو محل ولی خوب اونجوری که اونا میگفتن قصه اینها مال یه روز و دو روز نیست.
 بابا که میگفت  نسل اندر نسل اینها زورگویی کردن و حق همه رو تو محل خوردن از هزار راه تونستن صاحب همه چیز بشن مامان میگفت بابای اینها وقتی میخواست یه چیزی رو چو بندازه یا میگفت خواب نما شدم یا قسم به جدش میخورد و بعضی وقتا با یه گریه الکی مردمودور خودش با هوچی گری جم  و رام میکرد اگر هم نمیشدن با هزار راه رفته و نرفته مثل رمال و فال بین واین جور چیزا مردم وحالا به هر اسمی و هر بهانه ای مثل شب شعرو روضه خونی و هییت تو خونش جم میکرد انگاری شاهه فقط فرقش اینه که شاه ریش نداشت، جادو جنبل کار هر روزشونه.  پسر بزرگشون هم که نگو یه لات تمام عیار آسمون جل ، دخترا  تو محل از دستش امون ندارن هر کی رو میخواست یقه میکرد سر کوچه قرقش بود یه مشت لات بی سر پا بیکار هم وردستش یا مردم و مسخره میکردن و قاه قاه میخندیدن یا باج میگرفتن و یا ....... چی بگم که نگفتنم بهتره هر چند که سن من قد نمیده ولی زورگویی تو خونواده اینها ارثیه، یا با کلانتری  محل ساخت و پاخت داشتن و یا با بالاتاراشون نمیدونم ولی هر چی بوده همیشه برای خودشون بودن یعنی دختر به غریبه نمیدن،با غریبه معامله ندارن،خلاصش کلن تو خودشون میچرخن مردمم هم یه جورایی هم باهاشونن هم نیستن چون یه عده هنوز میگن احترام جدشونو میزاریم یه عده ام میگن از جادو جنبل میترسیم یه گروه هم که گرودارن پیشسشون هر کی چیزی خواسته سندی ، طلایی چیزی ازش گرو گرفتن نگه داشتن برای روز مبادا به قول معروف گوشتو لا دندون نگه داشتن ، ما هم که ازشون خورده  برده نداشتیم بازم حساب میبردیم بابام میگفت حواستو جم کن اگر یه روزی دیدی بهت میگن جون یعنی میخوان جونتو بگیرن، اگر بهت نگاه کردن روتو برگردون تلسمت نکنن باهاشون تو کوچه تنه به تنه راه نرو نامردان از پشت میزنن اصلا مرض دارن،یعنی مریضن تو دلم گفتم خدا شفاشون بده .
خواهرمو که اصلا بابام نمیذاشت آفتاب مهتاب ببینه میگفت راضیم بدمش بره انور آب  به قوم یعجوج معجوج بدم ولی اینجا ور دستم با این وحشیا نباشه ، بابایی که من میدونستم جونشو و آبجی ملیحه مامان هم که میگفت پسر به پا با مجتباشون همبازی نشی که هر چی دیدی از دست خودت و چشم خودت دیدی اونقد از این پسره بد گفته که من میترسیدم ببینمش هر روز زودتر میرفتم مدرسه که نبینمش تو راه که برمیگردم کوچه پس کوچه میام تا قیافه نحسشو نبینم وقتی هم که میرسم خونه اصلا دیگه بیرون نمیام یه روز یواشگی از سر پشت بوم سرک کشیدم همچین مالی نبود آخرم نفهمیدم از چی چیش میترسن حالا نقل ما نیستا اهل محل همه میگن ولی من که میگم الکی گندش کردن هرچی هست زیر سر همین حاجی و نوچه هاشه.
اصل ماجرا از اون جاست که یه روز سرو صدا بلند شد همسایه ها همشون با هم خواستن حسابی از خدمت اینا در آن، ریختن در خونشو هر کاری بگی کردن البته نه از اون کارا که حاجی و دارو دستش میکنن ، کلانتری محل هم با یه مشت دوستای اوباش و ارازل پسر بزرگشون همون که اسمش محمود بودها ریختن مردم محل و تا خوردن زدن هر کی هم موند بردن. بابام میگه از اون روز همه دنبال بچه هاشون  اینور و اونور دارن میگردن حتی شنیدم که رفتن عارض هم شدن ولی انگاری بهشون گفتن  ما خبر نداریم یا نمیدونم اسم یه مرض خارجی رو بردن الان توک زبونمه.......آهان مننجیت  یا یه هم چین چیزایی مخلص کلام که محل به هم ریخته همه کینه دارن یه عده ای هم یا میترسن یا هنوز داستانهای قدیمی روضه خون محل از جدشون میترسوندشون ،هر چی که بعضیا بهشون میگن بابا اینا عوضی ان اینا از نسل شمرن جد مد کجا بود، مثل ماست قاسم آباد فقط نگات میکنن خوب بعضیا هم دوست دارن حاجی...( آخ ببخشید یادم رفت اصل کاری رو یعنی باباشونو معرفی کنم جناب حاجی ماشاالله)  باشه تو محل تا محل به هم نریزه اگر هم باجی هست به اونو پسرش بدن تا غریبه.  یه مشت چغال کاسب جماعت خب فقط پولو میشناسن و پول میخوان حاجی هم میزاره بچاپن ملت و صد البته که دست دست رو میشوره هر دو صورتو .
یه روز خودم دیدم حسن آقا براش کنار خیابون جا گرفت ماشینشو پارک کرد حالا تازه همون روز هم لاتای سر کوچه با حسن آقا زده بودن تو تیپو توپ هم هر چی فوش بود نصیبش  کرده بودن بعدشم اتفاقا حاجی هم دیده بود و به روی مبارک هم نیاورده بود ولی خوب باز نه حاجی از رو رفت  نه حسن آقا تو احترام کوتاه اومد مامان که میگفت از آقاییشه و اصالت، من که نفهمیدم فوش خوردن و احترام کردن کجاش آقاییه خوب حالا باید هرچی بزرگترا میگن آدم گوش کنه ولی من بودم میزدم تو دهن یارو تا دندونش بریزه تو شکمش باد نفخ بگیره .
فعلا که دور دور ایناست و ما هم سرمون تو لک خودمون هر از گاهی هم یه خبرایی میاد ولی بیشتر آدمو گیج میکنه بچه های محل که الان فقط میرن ماشین حاجی و مهموناشو خط میندازن و بعضی وقتا هم من زنگشو نومیزم در میرم ولی بیشتر حرف میزنیم و نقشه میکشیم .
 تا اینکه دیروز پریروز چو افتاد که حاجی میخواد کباب بده اشانتیون هم بوی کبابو تو محل پیچوند چه بویی چه بویی نگو و نپرس ، به مامان گفتم  چه خبره  مامان هم رفت سرو گوشی بجنبونه وقتی اومد گفت عروسی دختر حاجی نزدیکه چند تا خواستگار اومدن قرار که به یکیشون  جواب بدن بساط سورو سات هم  بر قراره  تا روز عروسی هر روز بوی کبابو داریم انگارحاجی میخاد سنگ تموم بزاره نن جون یهو انگاری به هوش اومد زد زیر خنده و حالا نخند کی بخند لابلای خندش با همون دندون عاریتی که آب دهن از لاش بیرون میزد (قربونش برم) گفت: بابا این دختره ترشیده رو کی میخواد بگیره این داستان نقل 30 وچند ساله حاجی هر سال یه داستان جور میکنه بوق و کرنا میندازه تا کسی به خاطر اون در خونشو باز کنه اگر هم شد ضعیفه رو شوهر بده هر پند که ضعیفه شوهر برو نیست.
اهل محل هم انگار نه انگار که خبری بوده حاج ممد هم رفته بود دنبال کارهای کلانتری و رضایت جم کردن تا همه چیز به سلام صلوات تموم شه جالب تر اینه که حاجی ماشاالله به اندازه یه دو زاری هم حسابش نمی کنه ، این حاج ممد ذاتا آدم خوبیه اما تو همه چیز کوتاه میاد کلا آدم درگیری و این حرفا نیست البته، فکر کنم بوی کباب هم بی تاثیرنبوده و بد جوری مستشون کرده از بس نخوری کشیدن،یه داداش ناتنی داشت این حاج ممد مثل شیر میرمهدی اما مدتی نیست و نابود شده میگن گیر از ما بهترون افتاده معلوم نیست تو کدوم سوراخی تپوندنش که خبری ازش نیست اون بود که کوتاه نمی اومد ، ولی میدونم که مردم کباب شدن تو دلم گفتم حیف از جوونای مردم که بوی کباب لاکردار شد سنگ قبرشون  یکی نیست به اینها بگه بابا من که کوچیکم، خرم نمی فهمم ولی اگر کارو یکسره میکردین هر روز با پول خودتون دست توجیب، مثل آقا ها میرفتین کبابی سر محل  تا خرخره میلمبوندین آخه این همه درو دعوا و سر شکسته و قپی اومدن و شرط و شروطتون کجا و ولو شدن با یه باد کباب کجا !من که بودم و توپمو نمیدادنم  نمیرفتم منت کشی و میگفتم ارزونی خودتون ..... بین خودمون باشه ها ما بچه کوچیکا قرار گداشتیم اگر به هر قیمتی که شده نذاریم یه آب خوش از گلوی حاجی و امثالش پایین بره حالا هر کی خواست خواست ، هر کیم نخواست نخواد. یه عده از بچه ها میگفتن اگه دستمون به روضه خون محل برسه حالیش میکنیم یه من ماست چقد کره داره ولی بقیه مخالفن میگن بزار کارشو بکنه فقط دستشو از دامن حاجی کوتاه کنه بره رد کارش بسه آخه نن جون من اون موقع چی کار کنه ، روضه خونگی صفاش به روضه خونه و غیبت اهل محل. 
ولی خوب میدونم همش تقصیر مردم نیست اون حاج ممد و مغازه دارها و یه سری خاله خانوم باجیها و روضه خون محل که شکمش از کبابای حاجی پره کارو خراب کردن ، خدا نادونی و شکم خالی رو ریشه کن کنه که هر چی میکشیم از جهل و نادونی و نفهمی ونداریه البته کار بوی کباب هم هستا دلم کباب خواست برام بخوابم شاید منم کباب بخوام اون وقت منم میشم مثل اینا آبروم میره  ولی موندم به این دل بی صاب مونده چی بگم.
که هر چی میکشیم از این بوی کبابه باور کن .
بازم داره بوی کباب میاد نه بابا دارن خر داغ میکنن باور نکن


الف...
تیر 1390


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر