۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه

امر حکومتی امر خدا نیست (1)

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش نخست

بررسی آیه وجوب اطاعت از اولوا الامر به مثابه اطاعت از خدا.....
در بحث از مبانی نظریه ولایت فقیه یا همان حکومت الله ،چون قصدمان پاسخ به شیوه فقهی است چرا که در مقالات پیشین راه حاکمیت زمینی را از آسمان ستاندیم و بیان ناموجه و ناقص مدافعان آنرا از طریق تفسیر متون واستدلال کلامی به تفصیل ارایه نمودیم بنا براین برای آنکه به سبک و سیاق حوزوی نیز به تمامی مباحث پاسخ داده باشیم از منابع اربعه بهره خواهیم گرفت تا به فراخور بحث بدانها پرداخته شود.
آیات قرآنیمورد استناد بحث ولایت فقیه :

حوزه نخست، آیاتی است که مدعیان و نظریه پردازان ولایت فقیه در آنها مراد خود را یافته اند و با استناد بدانها نظریه خود را سعی در آراستن نموده اند . دسته بعدی مستندات، روایات هستند و دسته آخر اجماع ، سیره ، شهرت و در پایان به منبع عقل که هیچ وقت از سوی فقها در طول تاریخ فقه شیعه به معنای حقیقی آن روی نیاورده و بدان توجه نشده اشاراتی خواهیم داشت.
 در بحث از مبانی ضمن پرداختن به این آیات ادعایی،نقدهای بسیاری بر برداشتهای نظریه پردازان واردخواهیم کرد و تلاش می کنیم کاستیهای مندرج در برداشتها و تفاسیر ایشان را نمایان سازیم. همین شیوه را راجع به منابع دیگر نیز بکار خواهیم برد تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. لذا اگر اجازه دهید به سراغ بررسی آیاتی برویم در کتب معتقدان به نظریه ولایت فقیه بدانها استناد شده اند.
نخست باید اشاره کنم بر این نکته مهم که در قرآن هیچ آیه صریح و مستقیمی یا به اصطلاح فقهی و تفسیری نصی، راجع به بحث حکومت زمینی که از آن خدا باشد و این حق به پیامبر و ائمه برسد نداشته و نداریم. تمام آیات استنادی آقایان، آیاتی هستند که باصطلاح دلالتهای ظاهری دارند یعنی نص نیستند. مقصود از نص عبارت است از آیه ایی که دلالت لفظ به ملفوظ (معنی) دلالت روشن، بدیهی و مستقیم باشد.مثلا آیه شریفه :* لا تاکلوا الربا  * (ربا در داد وستد روا مدارید) نص است. یعنی میان معنی و لفظ دال بر آن هیچ فاصله و پیچیدگی ایی وجود نداردیا به اصطلاح منطق دلالت تطابقی است.در حالی که آیات استنادی آقایان تماماً برداشتهایی ظاهری از این آیات که بنا بر همین روال راه برای برداشتهای دیگرحتی برداشت متضاد، همچنان باز خواهد ماند. نه تنها هیچ نصی راجع به این مسئله نداریم بلکه اساساً نصی دال بر این معنا نداریم که حکومت زمینی از آن خداست البته آنکه خدا را مالک خود دانست نفی مملوکیت نمیکند ولی همین مالک عزیز مرا بر اراده ام مستولی نموده و این حق واگذار شدنی و توکیل بردار نبوده پس به فرد معصوم یا غیرمعصوم نیز قابل تفویض نیست. اینها نکات مهمی است که باید بدانها توجه بسیار داشت.
حال بر اساس این مقدمه به سراغ آیاتی می رویم که قائلان به نظریه ولایت فقیه بدانها تمسک کرده اند. آیة الله خمینی در کتاب ولایت فقیه اش در ص 107 به بحث آیات اشاره میکند و نخستین آیه ای که بدان رجوع می کند آیه 58 و 59 سوره مبارکه نساء است.
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اْلأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ  إِنَّاللَّهَ كانَ سَميعاً بَصيراً (58) يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْفي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً (59)
خدا براستی شما را فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبانشان بازگردانید. و هنگامی که میان مردم داوری می کنید به عدالت داوری کنید. همواره چه نیکوست چیزی که خدا به آن پند می دهد. به راستی خدا بسی شنوای بینا بوده است. هان ای کسانی که ایمان آوردید! خدا را اطاعت کنید، و پیامبر و اولیای امر (رسالت) را- که از خودتان می باشند- (نیز) اطاعت کنید. پس اگر در امری (دینی) اختلاف کردید، اگر به خدا و روز پایانی ایمان دارید، آن را به (کتاب) خدا و (سنت) پیامبرش عرضه بدارید، این بهتر و بازتابش نیکوتر است. (ترجمه از مرحوم آیت الله دکتر صادقی تهرانی)
آیه الله خمینی نظر برخی از علما را البته بدون آوردن اسامی و یا ارجاع به کتابهایشان بیان میکند(که این خود سطح پایین کتاب را برآورد و نمایان میسازد) که مراد از امانت را ولایت دانسته اند!. «گروه دیگری معتقدند که مراد از امانت، امامت است. در روایت هم آمده که مقصود از این آیه ما (یعنی ائمه علیهم السلام) هستیم که خداوند تعالی به ولایت امر- رسول اکرم و ائمه- امر کرده تا ولایت و امامت را به اهلش رد کنند، یعنی رسول اکرم ولایت را به امیر المومنین و آنحضرت هم به ولی بعد از خود واگذار کند و همینطور ادامه باید.» (ولایت فقیه، روح الله موسوی خمینی، انتشارات کاوه، ص 109) برداشتی که ایشان از مفهوم امانت دارند یکی از برداشتهایی است که می توان از این آیه داشت و راه برای نقد و نپذیرفتن تفسیر ایشان بسته نیست. ایشان هیچ قرینه حالیه و مقالیه مندرج در عبارات آیه بدست نمی دهند که برداشت ایشان را منطقاً موجه و پذیرفتنی سازد. در ادامه، تفسیر ایشان جالب تر می شود. «..... و اذا حکمتم بین الناس فاحکموا بالعدل.... وقتیکه حاکم شدید برپایه عدل حکومت کنید خطاب به کسانی است که زمام امور را در دست داشته حکومت میکنند نه قضات. قاضی قضاوت می کند نه حکومت به تمام معنای کلمه. قاضی فقط از جهتی حاکم است و حکم می کند، چون فقط حکم قضایی صادر میکند نه حکم اجرایی... اساساً قضاوت یکی از دسته های حکومت و یکی از کارهای حکومتی است یعنی ایشان خواسته اند با دلالت تضمنی (دلالت جزء بر کل یا جزیی بر کلی)بحث را به نفع خود منحرف نمایند ، بنا بر این باید قائل شویم که آیه شریفه و اذا حکمتم در مسائل حکومت ظهور دارد و قاضی و همه حکومت کنندگان را شامل می شود.» (همان ص 109) دقت کنید که خود آیة الله خمینی اشاره میکند بر این مسئله که آیه ظهور دارد. منظور از ظهور در اصطلاح تفسیری، امریست که از نظر اعتبار و اتقان کلام، درجه ای پایین تر از نص است. ظاهر در معنی اصطلاحی خود برای آیاتی بکار میرود که نص نیستند و تاب برداشتهای مختلف از معانی را دارند. لذا آیة الله خمینی خود متوجه بوده و اشاره کرده است که آیه ظهور در حکومت دارد. جدا از اینکه چقدر این برداشت درست است، همین که بر ظهور آیه اشاره می شود، راه را برای برداشتهای دیگر باز می کند. ضمن اینکه ایشان در این عبارات، بدون دلیل و ارجاعی، لفظ «حکمتم» را حکومت زمینی معنا می کنند و دامنه شمولش را بسیار گسترده میکنند(دلالت جزء بر کل یا جزیی بر کلی).
 در حالی که آیه اشاره اش به بحث حکمیت و قضاوت بسیار روشنتر و صریحتر است تا مطلق حکومت.
چند نکته لازم است در اینجا بیان شود.
1-     آیات قبل و بعد از آیه اولی الامر اشاره بدیهی و واضح به خصوص دارند. یعنی رجوع به انسان مومن در قضاوت بر اساس حکم خدا و رسول. این مراجعه به معنی حکومت زمینی نیست.
2-  در فراز ان تنازعتم آیه اشاره دارد به این معنا که اگر در چیزی کشمکش رخ داد، باید به خدا و رسول مراجعه کنید. مرجع معلوم شده توسط آیات خدا و رسول است. دلیلی از آیه بر نمیآید که این مرجع را سه گانه فرض کنیم. لذا اولی الامر هم باید در نزاع به خدا و رسول رجوع کند و خودش شأن مستقلی ندارد. یعنی مجاری امور در اختیار او به شکل تام و تمام نیست(بر خلاف گفته های بعدی ایشان که شان ولی فقیه را هم وزن امام معصوم دانسته و احتمالا از یک برداشت عرفانی که بالطبع در مصاحبت با استاد تهران نشینش در دوران جوانی داشته این مفهوم را به فقه منتقل نموده) بر فرض صحت ادعای مفسرانی که معتقدند حکومت اولی الامر سایه حکومت خداست، کلام آیه بر این معنا دلالت دارد که اولی الامر هم باید بر اساس اطاعت از حکم خدا در تکو ین وحکم رسول در تشریع رفتار کند. نه اینکه برای خود شأنی هم سطح خدا و رسول قائل شود.


3-  در آیه مورد بحث دوبار از فعل اطیعوا استفاده شده است و مفعول این دو فعل خدا و رسول است و برای اولی الامر از این فعل استفاده نشده است که یا مقصود از تکرار میباید تاکید باشد و با فرق میان اطاعت از خدا و رسول در هر دو صورت  باید توجه کرد که طبق سیاق آیه، اطاعت از اولی الامر نمی تواند هم تراز و هم سطح اطاعت از خدا و رسول باشد. یعنی این اطاعت را باید مشروط و مقید دانست. این تقیید و تحدید در حوزه احکام الهی است و باید در دامنه شریعت سازی معنا شده و به هیچ روی نمی توان اطاعت از اولی الامر را به حق حاکمیت زمینی تفسیر کرد علاوه آنکه القران یفسر بعضه بعضا (بخشی از قرآن بخش دگر را تفسیر میکند)و چون پیشتر بیان شد که اراده هر تغییری را خدا به دست خود بشر قرار داده پس انتخاب ، انتصاب ، حدود وظایف ، شیوه عزل و تمامی مسایل مربوط به حاکم مردمی به عهده مردم میباشد و این نکته ای است که بسیاری از آن غفلت نموده و توجه به لفظ منکم در آیه ننموده اند (اولوالامر منکم) . اگر از اولی الامر اطاعتی باید کرد در حوزه ای است که مردم برایش تعریف نموده اند نه هر چیزی که او در خواب یا بیداری مستانه از قدرت خود آگاه یا نا خود آگاه فرمان دهد . لذا باید صریحاً گفت آیه موضوعات حکومت را وابسته به مردم می داند. آنچه خدا بر آن در این آیه تأکید می کند این است که اگر در امور شرعی یا دینی تان اختلاف افتاد برای حل آن به خدا و رسول مراجعه نمایید نه امور جاری و روز مره زندگی چرا که دین حق ورود در مسایل روزمره مردم نداشته همانگونه که پیشتر در مقالات قبلی بیان شد.
4-     نکته آخر راجع به این آیه اشاره به مفهوم قاضی تراضی است که در فقه ما موجود است. منظور از قاضی تراضی قضاوت عرفی است که طرفین دعوا او را بر میگزینند و رأی اش را مطاع می دانند. این رأی هیچ استلزامی ندارد که مبتنی بر شریعت باشد و یا قاضی میباید اصول و موازین شرعی قضاوت را داشته باشد. لذا اینکه می فرماید اذا حکمتم بین الناس.... یک قضاوت عرفی است نه شرعی. یعنی دلالتی از سیاق آیه بدست نمی آید که حتی ما را به سمت قضاوت شرعی رهنمون سازد.
لذا در مقام جمع بندی این آیه باید گفت: امر اطیعوا در تشریع از پیامبر تجاوز نمی کند؛ یعنی شامل اولی الامر نمی شود. به نظر می رسد برداشت آیه الله خمینی بسیار دور از قرآن است. اینکه آیه الله خمینی امر قضاوت و اجرای آنرا مطابق و لازم و ملزوم دانسته امریست نسبی و وابسته به وضعیت تاریخی جوامعی که شرایط فهم اینچنینی را فراهم میاورده . شیوه و منطق و سیاق حکومت در برخی دورانها، جمع میان دو مقام قاضی و مجری بوده است. امروزه که این جمع دیگر محلی از اعراب ندارد، این ملازمه نیز از حیز انتفاع ساقط شده است. به دیگر سخن می توان و باید مقام قضاوت را از مقام مجری جدا ساخت و این جداسازی هیچ خللی به این دو مفهوم وارد نمی کند.
نکته دیگر در این مقام تناقضی است که میان این برداشت از آیه فوق با آیه شریفه و شاورهم فی الامر... پیش می آید. این آیه بر پیامبر دستور می دهد در امور با مردم مشورت کند. در حالیکه برداشت آیة الله خمینی به گونه ایست که گویی این آیه در قرآن نیامده اس(به مانند بسیاری از حوزویان قرآن نخوانده). ما برای حل این تناقض دو راه پیش رو داریم. یا این آیه اخیر را اخص معنا کنیم.یعنی بگوییم اینکه به پیامبر امر شده با مردم در شیوه دفاع از مدینه در برابر مشرکین مشورت کند وتنها راجع به این موضوع خاص نازل شده و شامل تمام حوزه های مشورتی نمی شود؛ یا اینکه لفظ اطیعوا را اعم معنا کنیم تا وظیفه نبی را مشورت مدام با مردم بدانیم. اما هیچ دلیلی برای اینکه آیه وشاورهم فی الامر را اخص معنا کنیم نداریم بنا بر رایج حوزه مورد تخصیص نمیزند به حکم.
 یک احتمال دیگر که به نظر جدی ترین احتمال این است که آیه الله خمینی به دنبال دست و پا کردن و تمهید مقدمات برای نتیجه و بحثی از پیش اثبات شده بوده اند و لذا به محض برخورد با آیاتی که در ظاهر ناظر به برداشت و نظریه شان بوده، شروع به تفسیرو تأویل کرده اند بی توجه به آیات دیگر و منطق فهم درست قرآنی. مرحوم علامه در تفسیر این آیه، نظری مخالف رأی آیة الله خمینی دارند و معتقد است مشاوره در امور جاری و روزمره جامعه است و در اینجا اطاعتی وجود ندارد. اما در بیان احکام پیامبر نه حق و نه نیازی به مراجعه و مشاوره با مردم ندارد چرا که خود نبی نیز حق دخالت در فرامین خدا ندارند اما در مقام اجرا و بیان موضوعات ناچار از مراجعه به مردم است. لذا باید گفت آیه و شاورهم فی الامر....   ویژه موضوع خاصی نمیتواند باشد .

فراز بعدی آیه که مستند اصلی قائلان به این تئوری است، داستان شنیدنی تری دارد.

 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمْ..... ایشان برای توجیه امر حکومت پیامبر تفکیکی جالب میان حکم خدا و امر رسول قائل می شوند. «.... اطاعت از اوامر خدای تعالی غیر از اطاعت از رسول اکرم میباشد. کلیه عبادیات و غیر عبادیات، - احکام شرع الهی- اوامر خداوندست. رسول اکرم در باب نماز هیچ امری ندارد و اگر مردم را به نماز وامیدارد، تایید و اجرای حکم خداست. ما هم که نماز میخوانیم اطاعت امر خدا را می کنیم و اطاعت از رسول اکرم غیر از «اطاعت الله» میباشد. اوامر رسول اکرم آن است که از خود آنحضرت صادر میشود و امر حکومتی میباشد.... خداوند ما را الزام کرده که از حضرت رسول اطاعت کنیم چنانچه ماموریم از اولی الامر که به حسب ضرورت مذهب ما مراد ائمه میباشند- اطاعت و پیروی نماییم». (همان ص 113). در این فرازهای کتاب، نویسنده صراحتاً به جنگ با مفهوم اختیار بشر رفته است. عبارات ایشان مخالفت تام و صریح با مفهوم اختیار بشر دارد که ما در فرازهای نخستین بحثمان آنرا از ضروریات ولایت تکوینی الهی دانستیم. گویی در نظر این دسته از فقها، انسان موجودی است مسلوب الاختیار و نیازمند قیم. برداشتی که بسیار شبیه با افکار حکومتهایی با روش و منش سوسیالیست- کمونیستی است و چه بسا بدتر چرا که آن نوع از حکومتها اگر برای فرد در برابر جامعه ارزشی قایل نیستند برای جامعه ارزشی بسیار قایلند اما در این فرضیه بشر چه در قالت فرد چه اجتماع فقط پیرو محض است نه بیش از آن . یعنی انسان ها را باید در حد رباتهای انسان ساخته، در نظر آورد که هیچ گونه اختیاری از خود ندارند. ایشان میان مفهوم اختیار بشر و بحث ولایت و حکومت نتوانسته اند به تعادل و ساختاری منطقی برسند و لذا همواره تئوریشان متناقض بوده و خواهدبود.
در پایان این فراز باید به این نکته نیز اشاره کنم که طبق منطق مفسرین، هرگاه آیات متعددی راجع به یک موضوع وجود داشته باشد، فهم درست را منطبق با سیاق اکثریت آیات قرار می دهند و اقلیت آیات را نیز در چارچوبه منطق آیات اکثریت می فهمند. آیات متناظر با بحث ما جملگی دلالت دارد بر پیروی از خدا و رسول در احکام شریعت است نه امر دیگری. لذا بر فرض قبول برداشت های آیة الله خمینی از این آیه، این برداشت و سیاق در اقلیت آیات ناظر به این موضوع است.
کسانی که مایلند نقدی بر این بحث داشته باشند میتوانند با ارسال مطالب موجب رونق گفتمان شوند.

الف...

             فروردین 1390

۱ نظر:

  1. مقالات خوبی است این را هم شما مطالعه کنید http://mpmtdbhm.blogspot.ch/p/7_11.html

    پاسخ دادنحذف